Аналитика Telegram-канала
Подписчики
178
Охват за 24 ч
13
ER за 24 ч
7,30%
Публикаций
1 711
Динамика подписчиков
7 дней
30 дней
6 месяцев
Больше
31 окт3 ноя6 ноя
Показаны последние 7 дней
Больше истории →
Охваты публикаций
05.1105.1106.1106.1106.1106.11
1
Средний охват
2
Лучший результат
Показаны 6 публикаций — последние в канале
Больше статистики →
Упоминания
4
Упоминаний
2
Из них репостов
1
Каналов
1
Упоминаний за 90 дней
0
Из них репостов
1
Каналов за 90 дней
Последние посты
3 из 1 711 2 из 1 711🌹مهرناز🌹
#16
بابا خم شد و بلندم کرد و رفت سمت حیاط
آنا تو آشپزخونه مشغول آشپزی بود
به بابا گفت چخبر
بابا گفت سلامتی اومدم مهرناز و ببرم دیگه
گفتم کجا؟
گفت خونمون
گفتم مژگان هم هست
بابا اخم کرد و گفت مژگان نه بگو مامان
گفتم من خوشم نمیاد ازش
بابا پوفی کرد و گفت بعد این هم ماجرای من اینه باید به غر زدنای اینا گوش بدم
منو گذاشت زمین و رفت رو فرشی که آنا پهن کرده بود تو حیاط نشست
آنا دوتا چای ریخت و اومد کنار بابا و گفت بزار بمونه اینجا منم از تنهایی در میام
بابا گفت نه بد عادت میشه باید بریم خونه خودمون
تازه همسایه جدید هم قراره بیاد طبقه پایین
که زه دختر داره مثل مهرناز
از شنیدن این حرف ذوق کردم و گفتم میتونم برم باهاش بازی کنم
گفت اره برو وسایلت و جمع کن بریم خونمون
آنا لاالله الا الله گفت و بلند شد و گفت بیا بریم مادر
رفتیم تو اتاق و لباسها و وسایلمو گذاشت تو یه چمدون و گفت با مادرت لج نکن به حرفش گوش بده دختر خوبی باشه و کاری کنه مهرت بیفته به دلش
چشمی گفتم و لبایهامو پوشیدم که یهو چشمم خورد به چادر آنا
گفتم میشه اینو با خودم ببرم
آنا خندید و گفت اره ببر مادر
چادر و هم گذاشتم تو چمدون و رفتم پیش بابا
بابا چاییشو خورد و باهم سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونه
هر لحظه دلم بیشتر درد میگرفت و حس میکردم قلبم یه جوریه
رسیدیم دم درو بابا پیاده شد و چمدون و منو برداشت و رفتیم بالا
بابا اول در زد اما کسی نیومد جلو در
کلید انداخت و در و باز کرد و رفتیم تو
مژگان تو اتاق خواب بود
بابا انگشتشو به علامت هیس گذاشت جلو دهنش و منو آروم برد تو اتاقم
همه جا پر گردو خاک و کثیف بود برعکس جاهای دیگه خونه
انگار کسی در اتاقم و وا نکرده بود
همه وسایل خونه عوض شده بود حتی فرشها
این اون خونه ای نبود که من رفته بودم
بابا گفت بیا اتاقت و تمیز کنیم
ااتاق من فاصله اش از اتاق بابا اینا زیاد بود
باهم مشغول تمیز کردن اتاق شدیم که صدای مژگان اومد که بابا رو صدا میکرد
بابا رفت دم در و گفت ما اینجاییم داریم اتاق مهرناز و تمیز میکنیم
خبری از مژگان نشد و با بابا. اتاق و مرتب کردیم و چمدونم و باز کردیم و لباس عروس و وسایلم و دراوردیم و مرتب از چوب لباسی آویزون کردیم
بابا رفت سمت آشپزخونه من از اتاق مستقیم آشپزخونه رو میدیدم
مژگان با اخم وایساده بود جلو اپن و تو اتاق منو نگاه میکرد
بابا گفت چه وقت خواب بود
نمیخوای یه لیوان آب بدی دستمون
مژگان با ناراحتی گفت مردی که سر خود کار انجام میده حقش همینه
ادامه دارد...
✿⃟🍂✾ٖٜٖٜ♡⃟ٖٜٖٜٖٜ♡ٖٜٖ@shadaee♡⃟ٖٜٖٜ
ещё
2
0
6 ноя, 00:14
افراد پُر کار شادترند...!
مغز انسان از بطالت خوشش نمیآید. به همین خاطر، هر وقت مشغله کاری شما بیشتر است مغز برای قدردانی از کارهایی که انجام میدهید، دوپامین (هورمون شادی) ترشح میکند.
@shadaee
ещё
1
0
6 ноя, 00:14
.
چه زیبا بود این جمله
"صدای رفتار آدما انقدر بلنده که دیگه نیازی نیست به حرفاشون گوش بدی"
@shadaee
ещё
1
0
6 ноя, 00:14
Продолжить анализ этого канала
- История роста подписчиков
- Просмотры и охваты публикаций
- Кто упоминает канал и кого упоминает он
- Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней