Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или
подписчиков
Проверить канал на накрутку
Телеграм канал «گاهنوشتهها»
گاهنوشتهها
179
0
9
9
0
مطالب اینجا معمولا تداعیهای لحظهای هستند که در روزمره برای هر کدام از ما بارها پیش میآید. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تنها پست خطاب به شما، خواننده اینجا: telemetr.me/Secondarynotes/217
حتما این اصطلاح رو شنیدید که میگن:
یه پایان تلخ، بهتر از یه تلخی بیپایانه.
کانمن میگه ذهن اینطور کار نمیکنه. اینطور تصمیم نمیگیره. الزاما برای کمینه کردن رنج و درد خودش تصمیم نمیگیره. (البته کانمن نمیگه که این کار درسته. صرفا میگه نتایج پژوهشها دارن میگن که اینطوری داره کار میکنه.)
ذهن تصمیمهای خودش رو بر اساس «به یاد آوردن» اتفاقات و رخدادها و تصمیمها میچینه، و اون چیزی که به یاد میاره اصلا نماینده خوبی از مقدار واقعی درد و لذت «تجربهشده» نیست؛ صرفا یه گزیده ناقص از واقعیته.
البته به نظرم جواب رو میشه در دو حالت نوشت. یه جواب مختصرتر و مستقیمتر، اینه که:
زاویه نگاه من به تعطیل شدن دورههای Sean، زمان تصمیم ایشون بود. و به نظرم یکی از مضرترین ضربالمثلهای فارسی در این باره اینه که «ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازهست». چون هر تصمیم یه پنجره موثر داره که داخل اون پنجره مشخص، اون تصمیم خاص یا بهتر جواب میده، یا خارج اون پنجره دیگه اون تصمیم هم کاملا میسوزه و بیفایده میشه. ولی این ضربالمثل وجود چنین پنجرهای رو از اساس انکار میکنه.
وقتی به عنوان فکر میکردم، ضربالمثل در ذهنم بود و باعث شد اون عنوان رو برای نوشته بذارم.
اما جواب طولانیتر رو توی کوتیشن باکس پایین میذارم. چون حس میکنم طولانی شده، اگه حس کردید حسابی بیکار هستید و دوست داشتید، بخونید. چندان منسجم هم نیست و تکرار هم داره که به بزرگی خودتون ببخشید.
ببین. سوال جالبی پرسیدی. چون اتفاقا این نکته به نظرم مهم بود. حس کردم به بهانه جواب دادن به تو، چیزهایی که در ذهن داشتم موقع نوشتن پست رو، طولانیتر بنویسم و شرح بدم. اینطوری شاید بهتر بتونم منتقل کنم که چرا اون عنوان گذاشته شده.
بذار از عقبتر شروع کنم. از اینجا که به نظرم یه واقعیت تصمیمگیری اینه که ما معمولا بررسی تصمیمهای خودمون رو به فجیعترین و بیهودهترین شکل ممکن انجام میدیم! چون یا داریم به خودمون سرکوفت میزنیم. یا زیادی مغروریم از اینکه خروجی خوب شده. یا یه عامل غیرمهم حاشیهای رو آوردیم وسط تصمیم به اندازه موثرترین عامل داریم وزن میدیم. و چیزهای شبیه این.
البته طبیعیه اینطور باشه. چون سختمونه از نظر احساسی خودمون رو از تصمیم جدا کنیم. سخته آروم بنشینیم یه گوشه و ببینیم واقعا کیفیت تصمیمگیریمون چطور بوده. ما با پوست و گوش و استخوان، درگیر تبعات انتخابهامون هستیم و این باعث میشه منطقی فکر کردن، راحت نباشه.
اما هنوز یه فرصت خوب برای بهتر شدن مهارت تصمیمگیریمون وجود داره: تصمیمهای دیگران!
حالا یه اتفاق افتاده. اونم اینکه Sean Allen اومده میگه تصمیم گرفته یه بخش از کسبوکارش رو خاموش کنه. و این میتونه یه فرصت یادگیری برای ما باشه. تا ببینیم «اگه من بودم چیکار میکردم؟»
من نه همه کامنتها، ولی تعدادی رو خوندم. (اگه حوصله داشتی اینجا میتونی بخونی).
یه سری گفتن چرا درآمدت صفر شده. یه سری گفتن چرا ویدیوها رو نمیذاری یوتیوب. یه سری گفتن کاش ناراحت نباشی و رها کنی.
خلاصه هر کسی یه چیزی گفته، و مهمتر اینکه: ریپلایها هم توسط خود نویسنده توییت جواب داده شده. که باعث میشه ما شرایط زمینهای تصمیم رو هم حدودا داشته باشیم، که برای تحلیلش خیلی ارزشمنده.
حالا، بعد از همه این مقدمهها، برگردم به چیزی که در پاسخ کوتاه نوشتم:
یکی از زاویههای داستان کسبوکار Sean برای ما که موضوع تصمیمگیری برامون جالبه، بحث زمان تصمیمه.
خود ایشون آدم شناختهشدهای هست. کارهای متعددی هم داره که یکی از اون کارها، فروختن دوره آموزشی بوده. حالا که این بخش دوره فروختن یه مدت ضررده بوده، این اشکال جدی براش ایجاد نمیکرده. یعنی بذار اینطوری بگم: چون جاهای دیگه اوضاع خوب بوده، غلط بودن ادامهی فرآیند ضررده دوره فروشی، به چشم نمیاومده.
چرا میگم دیر تصمیم گرفتنش اشتباه بوده؟
مشخصا به خاطر اینکه کسانی که در حوزههای نزدیک به تکنولوژی کار میکنن، از مدتها قبل براشون بدیهی بوده که دیگه دنیای نرمافزار قرار نیست به دوران قبل هوش مصنوعی برگرده (بگذریم از برنامهنویسهایی که میگن کاش حباب ai زودتر بترکه که حوصلهمون سر رفته، و این نظر واقعیشونه. طبیعتا اینا رو باید بذاریم کنار، چون حرفشون نه تنها واقعبینانه نیست، که کاملا پرته.). ایشون هم که کاملا در این زمینه فعاله. پس باید میدونسته که اگه یه چیزی امروز سودده بودنش به خاطر ai از دست رفته، فردا دیگه خیلی بعیده که سودده بشه. رسیدن به این تصمیم چرا باید براش ۱.۵ سال طول میکشیده؟
حالا، حرف من اینه که:
ما که Sean نیستیم. شرایط و منابع اون رو هم نداریم. به اقتصاد کلانی هم که اون تکیه زده، تکیه نزدیم. شاید این اشتباه دیر تصمیم گرفتن، برای امثال ایشون هزینه غیرقابل جبران ایجاد نکنه. ولی برای ما، این مدل هزینههای ایجاد شده از دیر تصمیم گرفتن، میتونه بسیار مهم باشه.
شرایط در جایی که ما زندگی میکنیم، به سرعت زیادی در حال تغییره. دیگه همه در جریان هستیم. برای ما واقعا مهمه که ماهی رو نمیشه همیشه از آب گرفت. اینکه ماهی ممکنه زنده نباشه که هیچی، ممکنه خود آب هم یه وقتی دیگه وجود نداشته باشه برای ماهیگیری. حالا از جنبههای مختلف.
فکر کنم چیزهایی که در ذهنم بود رو نوشتم. البته میدونم که پراکنده شد. ولی امیدوارم تا حدی تونسته باشم بگم که چرا به نظرم برای ما، توجه به «زمان تصمیمگیری» یه عامل کاملا حیاتیه.
بعد از گذاشتن پست «ماهیگیری از آب تازه»، یکی از بچهها پیام داد و سوالی پرسید. حس کردم یه سری حرف به ذهنم میرسه و ازش اجازه گرفتم که بجای جواب مستقیم، در کانال بنویسم.
امیدوارم در هفتهای که گذشت حداقلی از حوصله رو تونسته باشید جمع کنید که کتاب بخونید.
برای من که اینطور بوده که سعی کردم کتاب کانمن رو جوری جلو برم که در چند روز آینده تموم بشه. البته همچنان کیفیت رو بر کمیت ترجیح دادم و گاهی روی یه صفحه که فکر کردم ارزشش رو داره، دو سه برابر معمول وقت گذاشتم. به هر حال فکر میکنم تا یک هفته دیگه تموم بشه.
برای شما هفته قبل چطور بود؟
بیاید جمعبندی این هفته رو هم مثل هفته قبل، کمی گستردهتر از صرفا کتاب کانمن، و روی زمینه کتابهای غیرداستانی داشته باشیم:
یا همون «ترس از پشیمانی در آینده». حتما تجربهش کردید. واقعیه و احتمالا برای همه پیش میاد. راهحل قطعی هم به نظرم نداشته باشه.
یک راه فرار ازش، اینه که آدم به گزینههای default بچسبه. گزینههایی که همه میگن خوبه. گزینههایی که «معلومه که اینطوریه». و مثل یه قطار توی ریل، به مسیر از پیش تعیین شده ادامه بده. اینطوری اگه ماجرا بد پیش رفت، آخرش میتونه با خودش فکر کنه که همه همینطور فکر میکردن.
یا شاید وجود این ترس رو بپذیره. حسش بکنه و باهاش کنار بیاد.
ممکنه جملههای کانمن تو صفحه آخر فصل ۳۲ بهتون ایدههایی برای فکر کردن و پذیرش بهتر اون بده. اگه حوصله داشتید، متن خود کتاب رو از روی عکس بالا بخونید. یا ترجمه زیر از ChatGPT رو.
آیا معقول است اجازه بدهید پیشبینیِ پشیمانی بر انتخابهایتان اثر بگذارد؟
مستعدِ پشیمانی بودن، درست مانند مستعدِ حملههای غش بودن، واقعیتی در زندگی است که باید خود را با آن سازگار کرد. اگر سرمایهگذارید، بهاندازهٔ کافی ثروتمندید و در باطن روحیهای محتاط دارید، شاید بتوانید از عهدهٔ هزینهٔ این امتیاز برآیید: سبد سرمایهگذاریتان را چنان بچینید که پشیمانیِ مورد انتظارتان را به حداقل برساند، حتی اگر ثروتتان را به بیشترین میزان ممکن افزایش ندهد.
همچنین میتوانید از پیش تمهیداتی بیندیشید که شما را در برابر پشیمانی مصونتر کنند. شاید سودمندترین کار این باشد که پیش از تصمیمگیری، احتمال پشیمانشدن را برای خود روشن و صریح مطرح کنید.
اگر وقتی اوضاع بد پیش میرود، بتوانید به یاد بیاورید که پیش از تصمیمگرفتن، احتمال پشیمانی را با دقت در نظر گرفته بودید، بهاحتمال زیاد پشیمانی کمتری احساس خواهید کرد. همچنین باید بدانید که پشیمانی و سوگیریِ پسنگری، همراه هم از راه میرسند؛ بنابراین هر کاری که بتوانید برای پیشگیری از این سوگیری انجام دهید، احتمالاً مفید خواهد بود.
روش شخصی من برای پرهیز از سوگیریِ پسنگری این است که هنگام گرفتن تصمیمی با پیامدهای بلندمدت، یا بسیار دقیق و همهجانبه بررسی کنم، یا کاملاً سهلگیرانه تصمیم بگیرم.
سوگیریِ پسنگری زمانی شدیدتر میشود که فقط کمی فکر کرده باشید؛ درست بهاندازهای که بعدها به خودتان بگویید: «چیزی نمانده بود انتخاب بهتری بکنم.»
.