Аналитика Telegram-канала
Подписчики
47
Охват за 24 ч
4
ER за 24 ч
8,51%
Публикаций
76
Динамика подписчиков
7 дней
30 дней
6 месяцев
Больше
31 окт3 ноя6 ноя
Показаны последние 7 дней
Больше истории →
Охваты публикаций
22.1024.1025.1026.1027.1029.10
2
Средний охват
2
Лучший результат
Показаны 6 публикаций — последние в канале
Больше статистики →
Упоминания
2
Упоминаний
1
Из них репостов
2
Каналов
0
Упоминаний за 90 дней
0
Из них репостов
0
Каналов за 90 дней
Последние посты
3 из 76 2 из 76✍ یادنگار
ده سال است که زندگیام در یک شکست خلاصه شده است. روزی که موسیقی را برای همیشه رها کردم، فکر نمیکردم ده سال بگذرد و ترس از شروع دوباره، همچون روز اول، برایم تازه باشد.
فکر میکردم زمان حلال مشکلات است. فکر میکردم اگر به ترس فرصت بدهم، بالاخره روزی میرسد که میتوانم با آن روبهرو شوم.
دریغ از اینکه ترس، آرامآرام دیوار آجری دور تا دورم میکشید و حالا که مرا زندانی کرده، راه خروجی از آن پیدا نمیکنم.
خیال میکردم زمان به من فرصت میدهد تا با زندگی کنار بیایم. اما هرچه بیشتر میگذرد، نفسم برای ادامه دادن کم میآورد.
گاه برای بعضی آدمها زندگی نکردن سخت است و برای بعضی، مثل من، چگونه زندگی کردن.
۱۴۰۵/۰۸/۰۷
ещё
1
0
29 окт, 21:21
✍️ یادنگار
امروز با بیحوصلگی مشغول تماشای سریال کرهای «وقتی زندگی بهت نارنگی میدهد» بودم؛ سریالی زیبا با وضعیتی شبیه به حالو روز ایران.
سریالی که سختیهای زندگی دو جوان فقیر اما عاشق روستایی را به تصویر میکشد. دو جوانی که با وجود مخالفت خانوادهها به هم میرسند و از هیچ، برای خودشان خانه، قایق ماهیگیری، زمین کشاورزی و مغازهی اغذیهفروشی میخرند.
سالها میگذرد. حالا این زوج میانسال باید حاصل تمام سختیها و بیپولیهایی را که در جوانی تحمل کردهاند، ببینند؛ اما ورشکستگی اقتصادی کشور و گرفتاریهای فرزندانشان آنها را وادار میکند تا برای باز کردن گرههای خانوادگی از داشتههایشان بگذرند.
اول خانهی روستایی، بعد قایق ماهیگیری و بعد زمین کشاورزی.
با دیدن این سریال، انگار به وضعیت کنونی خودمان نگاه میکنم؛ وضعیتی که در آن، فردای دشوارتر از امروز را به امید آسانتر شدن زندگی سپری میکنیم.
امیدی که مثل طنابی دور گردن گوسفند قربانی پیچیده شده و او را به سمت سطل آبی میکشاند تا پیش از سر بریدن، سیراب شود.
۱۴۰۵/۸/۵
ещё
1
0
27 окт, 20:54
✍️ یادنگار
گاهی احساس میکنم بهجای زندگی، در بندی انفرادی و نمور گرفتار شدهام؛ بندی که هر دیوارش مانند دری بسته بر روی آرزوهایم است.
وقتی زندگی از هر طرف قفلت میکند و اجازهی نفس کشیدن به تو نمیدهد، انگار از سقف نمور زندانت آب چکه میکند، اما تو جایی جز نشستن زیر همان سقف نداری.
وقتی دیگر هیچ انگیزه یا علاقهای در زندگی پیدا نمیکنی که دلت را به آن خوش کنی، انگار پس از مدتها درِ انفرادی باز میشود، اما بیرون رفتن از آن برایت سختتر از ماندن در آن است.
۱۴۰۵/۰۸/۴
ещё
2
0
26 окт, 20:19
Продолжить анализ этого канала
- История роста подписчиков
- Просмотры и охваты публикаций
- Кто упоминает канал и кого упоминает он
- Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней