Аналитика Telegram-канала
Подписчики
221
Охват за 24 ч
27
ER за 24 ч
12,22%
Публикаций
953
Динамика подписчиков
7 дней
30 дней
6 месяцев
Больше
2 ноя5 ноя8 ноя
Показаны последние 7 дней
Больше истории →
Охваты публикаций
07.1108.1108.1108.1108.1108.11
2
Средний охват
3
Лучший результат
Показаны 6 публикаций — последние в канале
Больше статистики →
Упоминания
1
Упоминаний
0
Из них репостов
1
Каналов
0
Упоминаний за 90 дней
0
Из них репостов
0
Каналов за 90 дней
Последние посты
3 из 953 2 из 953دلم هوای کوچههایی را کرده است که مهربانی در آنها قدم میزد، کوچههایی لبریز از صمیمیت، از عطر خوشِ آدمی، از رفاقتهایی که به هیچ بهانهای نمیشکست و دلهایی که برای گشودنشان نیازی به کلید نبود.
کوچههایی که کودکیِ ما در آغوششان قد میکشید، با هیاهوی بازیهای کودکانه، با خندههای بیدلیل، با قهرهایی به کوتاهی یک پلک زدن و آشتیهایی به زلالی باران.
آنجا که بازی، بهانهای بود برای پیوند دلها و هیچکس برای دوست داشتن دیگری دلیلی نمیخواست.
دلم هوای آن کوچههای آجر فرش را کرده است، با دیوارهای کاهگلی، با بوی خاکِ بارانخورده، با پنجرههایی که همیشه باز بودند، درست مثل دل آدمهایشان.
کوچههایی که عطر نان تازه با بوی نمناکِ باران درهم میآمیخت و صدای خندهها از دیواری به دیوار دیگر میدوید.
آنجا که آدمها پیش از آنکه نام یکدیگر را بدانند، حال یکدیگر را میفهمیدند.
کوچه همیشه نمناک بود، گاه از بارانِ آسمان، گاه از زلالِ اشکی که از چشمان مهربان آدمهایش میچکید.
و من هنوز در ازدحام این همه خیابانِ بیانتها، در میان این همه پنجرهٔ بسته و دیوارهای بلندِ تنهایی، دلتنگِ کوچهای هستم که در آن آدمها هنوز آدم بودند.
شاید آن کوچهها دیگر نباشند، شاید آجرهایشان را برده باشند، دیوارهای کاهگلیشان را فرو ریخته باشند، اما من میدانم آنچه از دست رفته تنها یک کوچه نیست؛
ما در عبور از آن کوچهها، چیزی از خودمان را جا گذاشتهایم؛ چیزی به نام صمیمیت، چیزی به نام رفاقت، چیزی به نام آدمیت.
و چه دلتنگم برای روزگاری که خانهها کوچکتر بودند اما دلها به وسعت آسمان، پنجره داشتند...
رضا۱۷/۸
ещё
2
0
8 ноя, 19:58
ما در عبور از آن کوچهها،
چیزی از خودمان را جا گذاشتهایم؛
چیزی به نام صمیمیت،
چیزی به نام رفاقت،
چیزی به نام آدمیت.
و چه دلتنگم
برای روزگاری که
خانهها کوچکتر بودند
اما دلها
به وسعت آسمان،
پنجره داشتند...
رضا۱۷/۸
ещё
2
0
8 ноя, 19:57
آدمی گاه عمری در تکرار خطاهای خویش زندگی میکند، بیآنکه خطای خود را ببیند؛ زیرا با همان آگاهی به مشاهده مینشیند که خطا از آن زاده شده است.
ما جهان را نه آنگونه که هست، بلکه از دریچه باورها، عادتها و تصوراتی میبینیم که حقیقتشان را هرگز به پرسش نکشیدهایم. ازاینرو، خطاهای دیگران راقی بهآسانی میبینیم و از مشاهده خویش بازمیمانیم. چهبسا بزرگترین جهل آدمی، ندانستنِ نادانی خویش باشد.
اما راه رهایی چیست؟
شاید نخستین گام، تردید در یقینهای خویش باشد؛ آنکه شهامت کنیم از خانه باورهایمان بیرون آییم، خود را در آینه نگاه دیگری مشاهده کنیم و بهجای توجیه نتایج تکرارشونده زندگی، در آگاهی و کردار خویش به جستوجوی علت برخیزیم.
باید بیاموزیم میان آنچه رخ داده و آنچه ذهن ما از آن ساخته است، فاصله بگذاریم.
رهایی آنگاه آغاز میشود که آدمی نهتنها جهان، بلکه شیوه نگریستن خویش به جهان را نیز به مشاهده بنشیند.
شاید حقیقت، آن چیزی نباشد که نمیدانیم؛ گاه همان چیزی است که یقین به دانستنش، ما را از دیدنش محروم ساخته است.
رضا۱۷/۸
ещё
3
0
1 8 ноя, 11:09
Продолжить анализ этого канала
- История роста подписчиков
- Просмотры и охваты публикаций
- Кто упоминает канал и кого упоминает он
- Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней