در ۱۹۲۰ که تیمملی تازه شکلگرفته اسپانیا ۳ - ۴ انگلیس را شکست داده، با دندههای شکسته درون دروازه ایستاده؛ همان دیداری که انگلیس برای اولینبار در برابر تیمی خارج از بریتانیا مغلوب شده. از بارسا به اسپانیول رفته و سرانجام به رئال مادرید پیوسته. سال ۱۹۳۰ با صد و پنجاه هزار پزتا و دستمزد ماهی سه هزار پزتا به علاوهٔ پاداش پنج هزارپزتایی. زامورا گرانترین بازیکن عصر خود بوده؛ پردرآمدترین و مشهورترین. درحالی که یک سال پیش از آن درون دروازه اسپانیا در هایبری برابر انگلیس هفت گل خورده و گفتهاند تمام شده. ولی رئال با او فصل ۱۹۳۲ - ۱۹۳۱ را بیشکست سپری کرده و قهرمان لیگ شده و سال بعد هم قهرمانیاش را تکرار کرده.
در جام جهانی ۱۹۳۴، به میدان رفته و طی پیروزی ۱ - ۳ اسپانیا برابر برزیل اولین دروازهبانی شده که در تاریخ جامهای جهانی ضربه پنالتی را مهار کرده، ضربهٔ ولادیمیر دبریتو را. اسپانیا در یکچهارم نهایی با درخشش او ایتالیای میزبان را پس از صد و بیست دقیقه به بازی تکراری کشانده.
ولی او در نبرد اول آنقدر شیرجه رفته و مشت و لگد از جوزپه مه آتزا خورده که در بازی تکراری غایب بوده و ایتالیا با تکگل همان مه آتزای لگدزن پیروز شده و رفته به سوی قهرمانی. ولی شاهکار ورزشی زامورا فینال ۱۹۳۶ جام حذفی بین رئال مادرید و بارسلونا بوده. با مهار توپ در آخرین دقیقه. مادرید در مستایا ۱ - ۲ از بارسا جلو افتاده و کاتالانها، در دقایق پایانی برای باز کردن دروازه زامورا، خود را به آبوآتش زدهاند. توپ به جوزپ اسکولا رسیده و او ضربهٔ مهلکش را نواخته. آن پایین و سمت چپ کنار تیر دروازه. سختترین نقطه برای دروازهبان. پس از آن بارها در مورد واکنش زامورا نوشتهاند و تصویرش را به رخ کشیدهاند. عکس شیرجه او برای مهار آن توپ معروفترین عکس تاریخ فوتبال اسپانیا شده: زامورا روی زمین به سمت چپش شیرجه رفته و تودهای از غبار اطرافش را گرفته. مهار آن توپ دشوار و به قول خود زامورا «محال» بوده. مادرید جام حذفی را برده.
میلیشیاهای چپگرا زامورا را در آغاز جنگ ۱۹۳۶ به اتهام تمایلات فاشیستی دستگیر کرده و به زندان انداختهاند و خبر مرگش دهانبهدهان گشته. ولی نگهبانان اردوگاه شرایط فرارش را مهیا کردهاند. با کشتی جنگی فرانسوی قاچاقی رفته به فرانسه و در نیس بازی کرده. سپتامبر ۱۹۳۸ به اسپانیا برگشته و برای تیمملی اسپانیا برابر تیم باسکی رئال سوسیداد به میدان رفته. ژنرال فرانکو به سینهاش نشان افتخار ملی زده. از سال ۱۹۵۸ جایزهٔ زامورا را به نامش کردهاند. زامورا سال ۱۹۷۸ درگذشته؛ دو سال پس از مرگ فرانکو رفته و پس از آن روی زمین کسی برای محافظت از دروازهها نمانده.
اسپانیاییها میگفتند «فقط دو دروازهبان وجود داشته: ریکاردو زامورا روی زمین و پتر مقدس در بهشت.» زامورا همان بازیکنی بوده که دروازهاش را چنان مهروموم کرده که جایزه بهترین دروازهبان اسپانیا در هر فصل را به نامش مزین کردهاند: جایزهٔ زامورا. زامورا هم برای بارسلونا بازی کرده و هم برای رئال مادرید، هم برای تیمملی کاتالونیا و هم برای تیمملی اسپانیا. زامورا انقلابی نبوده. در طوفان جنگ داخلی اسپانیا، بیمی از نه گفتن به چیپیها و جمهوریخواهان به دل راه نداده. برابرشان ایستاده و تا آستانه اعدام پیش رفته. جمهوریخواهان و کمونیستها نفرت انقلابیشان را از زامورا پنهان نکردهاند؛ زامورا که هم از چپها نفرت داشته و هم از جداییطلبها. زامورا که در بارسلونا به دنیا آمده و برای بارسلونا و اسپانیول بازی کرده و با پیراهن رئال هم چشمها را خیره کرده. زامورا که با پیراهن تیمملی کاتالونیا به میدان رفته، ولی از جداییطلبان بیزار بوده، همینطور از چپها. گفته اسپانیایی هستم، نه کاتالان. انقلابی نبوده و انقلابی نبودنش را پنهان نکرده و تا مرز اعدام هم پیش رفته، ولی جان به دربرده و شده افسانهٔ دروازهبانی اسپانیا.
اولین بازیکن فوتبال بوده که قامت ستارهها را گرفته. چه در میدان و چه خارج از آن. خوشسیماترین و خوشلباسترین فوتبال، چند دهه پیش از جُرج بست و دیوید بکام. وقتی در ۱۹۱۷ که هفده سال بیشتر نداشته، با پیراهن یقهاسکی انگلیسی، دستکش و کلاه لهدارِ ضخیم به میدان رفته و چشمان را گرد کرده. گفته باید در میدان مرتب بود و آراسته. او فقط بازیکن فوتبال نبوده. صورت اصلاح کرده و موهای بهدقت روغنزده و شانهشدهاش ستارههای سینمایی را مات کرده. او را «الهه» خواندهاند. گفتهاند هم معروفیت گرتا گاربو را داشته و هم چهرهای زیباتر از مارلنه دیترایش. گفتهاند ای کاش توپ و دستکش و تور را ول میکرده و کنار کلارک گیبل و گری کوپر بازیگر سینما میشده. در توصیفش شعرها سرودهاند و آوازها خواندهاند، به نامش پیالهها بالا بردهاند. رفیق کارلوس گاردل خواننده قطعات تانگو بوده. روزی سه پاکت سیگار میکشیده و تا میتوانسته میگساری میکرده. یکی از شبزندهدارهای معروف دهه ۱۹۲۰ بارسلونا بوده: بهشتی برای شبزندهدارها. آنقدر معروف شده که یوزف استالین در ملاقاتی از نایستو آلکالازامورا رئیس حکومت جمهوری پرسیده «این زامورا همون دروازهبانه ست؟»
همه اینها از زامورا دیوانهای ساخته توصیفناپذیر. زمانی که برای بارسلونا بازی کرده، در المپیک ۱۹۲۰ با مشت کوبیده به حریف ایتالیاییاش و از مسابقات اخراج شده. در راه بازگشت به خانه، در مرز بلژیک، به جرم داشتن سیگارهای قاچاق کوبایی، چند روزی را در محبس گذرانده. دو سال بعد، به جرم پرداخت نکردن مالیات، محروم شده. ولی در میدان همتایی نداشته. دروازهبانی بوده با ماهیچههای برتافته، واکنشهای سریع و آنقدر شجاع و بیخیال که روی پای قصابهایی که درپی له کردنش بودهاند شیرجه رفته. زمانی درون دروازه ایستاده که دور زمین حصاری برای محافظت از بازیکنان نبوده. جایی چسبیده به طرفداران خشمگین و طرفداران حسود. جایی برای شنیدن متلکها و تهدیدها. جایی که با هربار گل خوردن ریختهاند به میدان یا لگدی حوالهاش کردهاند یا دستی به شانهاش کشیدهاند. وقتی درون دروازه ایستاده، تورهای دروازه از فرط تکان نخوردن پیر شدهاند و تیرهای دروازه از فرط بیکاری رفتهاند ییلاق. مثل پرنده بالداری بوده که در چارچوب دروازهاش گشته و چرخیده و هر جنبندهای را کنار زده. «مهار زامورایی» به او تعلق داشته: دفع توپ با ساعد و آرنج.