Аналитика Telegram-канала
Подписчики
357
Публикаций
77

Динамика подписчиков

7 дней 30 дней 6 месяцев Больше
31 окт3 ноя6 ноя
Показаны последние 7 дней Больше истории →

Охваты публикаций

12.1012.1018.1018.10
9
Средний охват
19
Лучший результат
Показаны 4 публикации — последние в канале Больше статистики →

Упоминания

5
Упоминаний
4
Из них репостов
3
Каналов
Все упоминания

Последние посты

3 из 77 2 из 77
داستان کوتاه «از خون» اثر منوچهر زارع‌پور 🔞🔞🔞 برنده‌ی بخش ملی جایزه ادبی سیمرغ نیشابور @of_stone
ещё
16 2 18 окт, 15:28
داستان کوتاه «از خون» 🔞 برنده‌ی جایزه ادبی سیمرغ نیشابور در بخش ملی اثر: منوچهر زارع‌پور (اگر روحیات حساسی دارید نخونید!) @of_stone
ещё
1 0 18 окт, 15:26
همه‌چیز با یه خواب شروع می‌شه. پدرو پاسکال خواب می‌بینه کودکه و توی خونه‌ی قدیمی مادرش، روی دیوار اتاق نشیمن ترک باریکی افتاده و از پشتش صداهای عجیبی میاد. نزدیک‌تر می‌شه تا ببینه اون طرف دیوار چه خبره، اما درست قبل از اینکه چیزی ببینه، از خواب می‌پره. پدرو کارمند بخش کودک تلویزیونه و مأمور می‌شه یه آرشیو قدیمی از نامه‌ها و نقاشی‌های بچه‌ها رو به‌خاطر کمبود جا از بین ببره. اما با یه پاکت روبرو می‌شه، که از شهر کودکی خودش اومده. شهری در شبه‌جزیره‌ای نزدیک ساوانا. داخل پاکت نقاشی یه بچه‌ست؛ تصویری عجیب از یه غول و چند آدم کوچیک مورد تجاوز! نقاشی رو به همکارش نشون می‌ده؛ همون کسی که سال‌هاست نقاشی‌های بچه‌ها رو برای پخش انتخاب می‌کنه. انتظار داره با هم به این تصویر عجیب بخندن، اما واکنش همکارش غافلگیرکننده‌ست: این مدل نقاشی‌ها با این آدرس بارها و بارها، طی سال‌های گذشته، به تلویزیون فرستاده شده. حتی یه بار همراهش نامه‌ای هم بوده. پس چرا هیچ‌کس تا حالا پیگیرش نشده؟ جست‌وجوی جواب، اون رو به همون شبه‌جزیره می‌کشونه؛ جایی که چند مرد ثروتمند مذهبی و بانفوذ، زیر پوشش خیریه، بچه‌های معلول و بی‌سرپرست رو از خانواده‌هاشون جدا می‌کنن به این بهانه که این بچه‌ها نعمت‌های خدا هستن و قراره رایگان ازشون مراقبت بشه. اما پشت این ظاهر خیرخواهانه، چیزی پنهان شده که حتی تصورش هم سخته؛ سوءاستفاده‌ی جنسی از بچه‌ها، جنایت‌های سازمان‌یافته و تجارتی که تا اعضای بدن اون‌ها پیش می‌ره. پدرو با کمک دوست دوران بچگی‌ش (متیو مک‌کانهی) که حالا یه پلیس اخراجی محلیه کم‌کم به حقیقت نزدیک می‌شه. ولی هر قدمی که برمی‌داره، بیشتر می‌فهمه اینجا با چند مجرم معمولی طرف نیست. آدم‌هایی که باید پاسخ‌گو باشن، اون‌قدر قدرت دارن که حتی فکرِ افشای حقیقت هم می‌تونه به قیمت جونش تموم بشه. در قسمت آخر وقتی به زیرزمین ساختمونی متروک می‌رسه که تعدادی از بچه‌های عقب‌مانده‌ی ذهنی اونجا نگهداری می‌شن. از پشت میله‌ها نگاه می‌کنه و چیزی رو می‌بینه که کابوس قسمت اول رو به یادش میاره. حالا دیگه می‌دونه پشت اون دیوار چه خبره. می‌تونه وارد بشه. می‌تونه همه‌چیز رو افشا کنه. اما رفیق پلیسش هنوز توی گوششه. برمی‌گرده سمت ماشین و محل رو ترک می‌کنه. می‌تونه فیلم یا عکس بگیره اما تصمیم می‌گیره راه دیگه‌ای رو برای توقف این روند شوم انتخاب کنه. بلکه شاید بتونه جون چند نفر رو از جمله خودش نجات بده. بعضی حقیقت‌ها بهتره مدفون بمونن. کل پیام سریال همینه. گاهی شرارت برای پیروز شدن لازم نیست کسی رو شکست بده. کافیه آدم‌های درستکار رو به جایی برسونه که برای نجات خودشون، رو از حقیقت رو برگردونن و به واقعیت پناه ببرن. @of_stone
ещё
19 0 1 12 окт, 08:05
Больше постов

Продолжить анализ этого канала

  • История роста подписчиков
  • Просмотры и охваты публикаций
  • Кто упоминает канал и кого упоминает он
  • Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней