Аналитика Telegram-канала
Подписчики
187
Охват за 24 ч
39
ER за 24 ч
20,86%
Публикаций
48

Динамика подписчиков

7 дней 30 дней 6 месяцев Больше
29 окт1 ноя4 ноя
Показаны последние 7 дней Больше истории →

Охваты публикаций

23.1025.1030.1030.1030.1001.11
9
Средний охват
25
Лучший результат
Показаны 6 публикаций — последние в канале Больше статистики →

Упоминания

18
Упоминаний
11
Из них репостов
5
Каналов
Все упоминания

Последние посты

3 из 48 2 из 48
Фото
🔴 انتشارات کتاب طه برگزار می کند: 📚رونمایی از کتاب «دین و توانایی رفتار اخلاقی» نوشته دکتر علی مهجور کاری از انتشارات کتاب طه سخنرانان: علی مهجور، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب رضا تاران، پژوهشگر حوزه اندیشه سیاسی اسلام و مسائل ایران مرتضی طباطبائی، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب ⏰سه شنبه، ۱۲ آبان ماه، ساعت ۱۹ 🏠قم، خیابان معلم، مجتمع ناشران، طبقه سوم، واحد ۳۱۴، خانه کتاب طاها ➖حضور برای عموم آزاد است ➖این کتاب با همکاری پژوهشکده اندیشه دینی معاصر منتشر شده است @tahabooks | @taha_bookhouse @andishedinimoaser
ещё
1 0 1 ноя, 18:46
سعدی را بیشتر از حافظ دوست داشت و پرنده را بیشتر از گل، ولی دلش به نازکی گل بود.* بر رنج و مصیبت دیگران، فورا چشمانش بارانی می‌شد. تقریبا هر نیمه‌شب برای مناجات برمی‌خاست و ایستاده در حیاط، با دستان رو به آسمان و چشمان خیس با خدایش راز و نیاز می‌کرد. گاهی که هق‌هق گریه‌هایش بیدارم می‌کرد در همان سن نوجوانی به حالش غبطه می‌خوردم. با این همه در مقابل دردهای خودش، مثل کوه مقاوم بود. از آن سال‌های دور که تصادفی سخت و چند جراحی برای لگن پا و زخم پهلویش داشت و دو سال زمین‌گیر شد تا این اواخر که یک روز در میان پنج ساعت زیر دستگاه دیالیز می‌خوابید و هر بار بخاطر پیدا نکردن رگ، دستانش را سوزن‌سوزن می‌کردند، کمترین ناله و شکایتی از او ندیدم. در عوض برای پرستاران شعر سروده بود: ای پرستاران خدا یار شما، دست حق بادا نگهدار شما... آن روزهای آخر، که هم بیماری کلیه ضعیفش کرده بود، هم غم فراق عزیزترین استادش از همیشه رنجورترش ساخته بود، یک بار که با هم از دیالیز بازمی‌گشتیم و دید کمی در خودم هستم، تصور کرد از دشواری‌های مالی زندگی تازه‌متاهلی‌ام ملول شده‌ام. مرا در آغوش گرفت و با لبخندی به لب گفت: «باباجان عزیزم، احساس تنهایی نکنی، خودم هستم...». هنوز گرمی آن آغوش امن و گرم را حس می‌کنم. چند روز بعدترش که ناگهان وسط روز تماس گرفتند و گفتند نزدیکی حرم، بدحال شده و زمین خورده و به آی‌سی‌یو برده بودندش، آسمان روی سرم خراب شد. رسیدیم، ولی دیر. همه حسرتم در این چهارده سال این بود که چرا لحظه‌های آخر پیشش نبودم که احساس تنهایی نکند. مدام آن هیاهوی سهمگین بالای سرش را تجسم می‌کنم که بر او چه گذشت، چرا نبودم که سرش را روی پایم بگذارم و دستانش را گرم بفشارم و پیشانی‌اش را بوسه‌باران کنم و بگویم «عزیزم، خودم هستم کنارت». همه آن دو سه روز آخر در آی‌سی‌یو، امیدم این بود که بازمی‌گردد، ولی دریغ  که خبری از معجزه نبود. پس از پروازش بود که فهمیدیم پنهانی به چندی از همسایگان و آشنایان رسیدگی می‌کرده و برایمان از کَرَمش گفتند. سالها از رفتنت می‌گذرد و برای من هنوز زنده‌ترینی. برایم مثل همیشه دعا کن پدر. تولدت مبارک❤️ ------ * بازنشر از صفحه شخصی نگارنده، به مناسب هفتاد و دومین سالگرد تولد پدر.
ещё
4 0 30 окт, 16:24
Фото
ещё
15 0 30 окт, 16:23
Больше постов

Продолжить анализ этого канала

  • История роста подписчиков
  • Просмотры и охваты публикаций
  • Кто упоминает канал и кого упоминает он
  • Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней