Аналитика Telegram-канала
Подписчики
1 666
Охват за 24 ч
327
ER за 24 ч
19,63%
Публикаций
974

Динамика подписчиков

7 дней 30 дней 6 месяцев Больше
29 окт1 ноя4 ноя
Показаны последние 7 дней Больше истории →

Охваты публикаций

02.1102.1103.1103.1103.1103.11
76
Средний охват
213
Лучший результат
Показаны 6 публикаций — последние в канале Больше статистики →

Упоминания

35
Упоминаний
28
Из них репостов
10
Каналов
Все упоминания

Последние посты

3 из 974 2 из 974
حدس زدیم که خرس مادر بوی خرس نر را خیلی زودتر استشمام کرده بود و به همین دلیل، چمنزار را ترک کرده و رو به پایین و سپس به‌سوی دیگر دره بالا آمده بود. دوباره به‌سرعت، همهٔ شیبی را که بالا آمده بودیم، رو به پایین رفتیم و به جای اولیهٔ خودمان در لبهٔ چمنزار برگشتیم. در جای مناسبی لابه‌لای علف‌ها نشستیم و از رفتارهای خرس نر بزرگ فیلم‌برداری کردیم و عکس هم گرفتیم. خرس نر پس از گشت‌وگذار و چریدن در چمنزار، به جنگلِ بالای چمن رفت و تا وقتی که به بخش انبوه‌تر جنگل نرفته بود، در دید دوربین‌های ما قرار داشت. خرس نر که از دید خارج شد، ما هم خوشحال و سرحال و هیجان‌زده، راه برگشت به محیط‌بانی را در پیش گرفتیم. در بازگشت، صبحانهٔ دوم و مفصّلی با اشتهای تمام خوردیم و حوادث صبح را با هم و با دیگر ساکنان محیط‌بانی مرور و تعریف کردیم. پس از نوشیدن چای فراوان، من و امیرسالار با بقیه خداحافظی کرده، به سمت شهر حرکت کردیم. در شهر امیرسالار را جلوی منزل‌شان پیاده کردم و خود را به‌موقع به کلاس درس در تهران رساندم. https://t.me/NDPayesh
ещё
24 0 3 ноя, 21:14
حوالی ساعت ۶ صبح بود که در چمنزاری آن‌سوی درهٔ رودخانه، مرال نر بزرگی را مشغول چَریدن دیدیم. با احتیاط، شیب جنگلی را به سمت لبهٔ دره پایین رفتیم و سعی کردیم بدون اینکه مرال نر متوجه حضور ما شود، فاصلهٔ خودمان را با او کم و کمتر کنیم. از مرال نر عکاسی و فیلم‌برداری کردیم. همان زمان می‌دیدیم که گوزن کوچک‌تری هم در سمت دیگر چمنزار مشغول چَراست، ولی خیلی به او توجه نکردیم تا زمانی که آقای کلیچ با دوربین دوچشمی نگاه کرد و به ما گفت که گوزن دیگر، یک شوکای ماده است که ما از روی تمرکز بر مرال نر و کم‌توجهی به آن، تصور می‌کردیم گوسالهٔ مرال است. با هیجان از شوکا فیلم و عکس گرفتیم. مدّت کوتاهی که گذشت، ماده‌شوکا خرامان و با احتیاط تمام به داخل جنگل بالای چمنزار رفت و از دید ما پنهان شد. دلیلش را متوجه نشدیم که چرا چریدن را رها کرد، تا اینکه امیرسالار ناگهان با هیجان گفت: «خرس! خرس!» پرسیدیم: «کو؟» گفت: «سه تا هستند و در داخل جنگل، به سمت چمنزار، در همان سمتی که شوکا بود، نزدیک می‌شوند.» من با دوربین نگاه کردم و خرس‌ها را پیدا نکردم تا آخرین لحظه که بالاخره از گوشهٔ جنگل به چمنزار وارد شدند. صحنهٔ جالبی بود؛ یک خرس مادر به همراه دو تولهٔ بزرگ یا در اصطلاح، «پارساله». معلوم شد که شوکای زیرک خیلی زودتر از ما متوجه بو یا صدای پاهای خرس‌ها شده بود. کمی پیش از آنکه خرس‌ها به چمنزار وارد شوند، مرال نر بزرگ هم دست از چریدن کشید و هوشیار گشت و به‌آرامی به سمت مخالف خرس‌ها حرکت کرد و از چمنزار خارج شد. با هیجان مشغول فیلم‌برداری و عکاسی از خرس‌ها شدیم. همیشه عمو اردلان به من می‌گفت که در این فصل (مهر و آبان)، بارش باران پاییزی به رویش مجدد چمن منجر می‌شود؛ به‌نحوی‌که چمن‌های سرسبز و تازه، گُله‌به‌گُله، لابه‌لای چمن‌های خشک‌شده و زرد تابستانی می‌رویند. این چمن‌های تُنُک، مجدداً، همچون بهار، علف‌خواران و همچنین خرس‌ها را به چمنزارها می‌کشانند و در کنار میوه‌های جنگلی همچون سیب جنگلی، تِلکا (گلابی جنگلی)، کُندِس (ازگیل جنگلی)، وَلیک (زالزالک جنگلی)، بلوط و…، خوراک خرس‌ها را پیش از سرما و خواب زمستانی تشکیل می‌دهند. خلاصه، مشغول تماشای رفتارهای خرس مادر و دو توله‌اش بودیم که دیدیم مادر به سمت لبهٔ چمنزار پیش آمد و شروع کرد به پایین‌آمدن از درهٔ خاکیِ مشرف به رودخانهٔ باریک منطقه. طبیعتاً دو توله‌اش هم مادر را دنبال می‌کردند. من به همراهان خودم گفتم احتمالاً خرس‌ها پس از رسیدن به کف دره، به سمت دیگر، یعنی جایی که ما نشسته بودیم، بالا خواهند آمد و در آن صورت، دقیقاً جلوی ما درخواهند آمد! پس از رایزنی، با در نظر گرفتن این احتمال، به چمنزار بالاتری عقب نشستیم تا اگر خرس‌ها از روبه‌روی ما درآمدند، بتوانیم فیلم و عکس‌های خوبی تهیه کنیم. اشتباه ما این بود که به‌اندازهٔ کافی بالا نرفتیم تا کاملاً به لبهٔ چمنزار دید داشته باشیم. همین‌طور مشغول گفت‌وگو بودیم که احمدرضا کلیچ به ما گفت: «بیایید یک سلفی یادگاری از خودمان بگیریم.» سلفی را که گرفت، امیرسالار که نگاهش به سمت راست ما افتاده بود، با هیجان به ما اشاره کرد که آن سمت را ببینیم. خرس مادر و دو توله، طبق پیش‌بینی من، از سمت دیگر دره بالا آمده بودند، ولی چون ما خیلی بالا ننشسته بودیم، متوجه نشدیم که آن‌ها نه دقیقاً از روبه‌روی ما، بلکه از سمت راست ما، به چمنزارِ سمتِ ما وارد شده بودند. در فاصلهٔ بسیار نزدیک، در حد شاید پنج متر، نیمهٔ بالایی بدن مادر و توله‌ها لابه‌لای علف‌های خشک و بلند دیده می‌شد که از بغل گوش ما عبور می‌کردند و چون بوی ما را نگرفته بودند و ما هم تقریباً ساکت بودیم، متوجه حضور ما نشده بودند. با هیجان از جای خود بلند شدیم. من خیلی سریع به سمت بالا حرکت کردم و فاصلهٔ خودم را با خرس‌ها کم کردم. هر سه خرس را صدا کردیم تا متوقف شوند و به سمت ما برگردند و ما بتوانیم از فاصلهٔ بسیار نزدیک از آن‌ها تصویربرداری کنیم. ماده‌خرس متوجه حضور ما پشت سر خود شد و برای اینکه ما را ببیند، روی دو پای خود ایستاد. در همان لحظه، من به‌سرعت با لنز سیگمای ۱۵۰–۶۰۰ و بدنهٔ نیکون D810، چندین عکس روی دست از ماده‌خرسِ ایستاده گرفتم. مادر ما را دید و به‌سرعت فرار کرد. توله‌ها نیز خوشبختانه هم بزرگ بودند و هم از مادر جلو زده بودند و بنابراین، انگیزهٔ ماده‌خرس برای حمله به ما کم بود. خوشحال و هیجان‌زده بودیم و اتفاقات یک ساعت اخیر را سه‌نفری بررسی و بازگو می‌کردیم. شروع کردیم به بالارفتن از شیب جنگلی تا خود را به جادهٔ خاکی درون منطقه برسانیم و راه بازگشت به پاسگاه محیط‌بانی را در پیش بگیریم. کمی که بالا رفته بودیم، آقا احمدرضا ناگهان گفت: «خرس!» پرسیدیم: «کو؟» گفت: «در همان چمن! یک خرس نر بزرگ در همان چمنزار روبه‌روست.» نگاه کردیم و دیدیم که بله؛ یک خرس نر بزرگ به همان چمنزار اول وارد شده است.
ещё
17 0 3 ноя, 21:14
ادامهٔ ویدئوی بالا در قالب تصویر https://t.me/NDPayesh
ещё
213 3 3 ноя, 12:25
Больше постов

Продолжить анализ этого канала

  • История роста подписчиков
  • Просмотры и охваты публикаций
  • Кто упоминает канал и кого упоминает он
  • Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней