Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «متلهف»

متلهف
526
0
12
9
0
متلهف (مُت لَ هِف) : غم زده و افسرده.
ارسال تکست تبلیغ گسترده و... :
@Nahid74a
Подписчики
Всего
3 933
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
111
ER
Общий
2.81%
Суточный
2.34%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 526 постов
Смотреть все посты
Пост от 25.10.2026 01:41
1
0
0
@Mutlhf
Видео/гифка
Пост от 25.10.2026 01:38
1
0
0
گاهی روزها جوری ورق می‌خورن که انگار تمام جهان دست‌به‌یکی کرده تا فاصله بندازه...
یادمه اون روزهای آخر، خودش تو سخت‌ترین پیچِ زندگیش بود؛ کارهاش گره خورده بود و حالش اصلاً خوب نبود. براش یه شیشه آب بردم، گفتم بخور حالت جا بیاد... گفت «خوبم»، ولی من خوب بلد بودم اون چشم‌ها رو بخونم؛ گفتم «آره، چشات داد می‌زنه چقدر خوبی!»... چشماش پر از غم بود؛ خبری از اون خنده‌ها و شوخی‌ها و شیطنت‌های همیشگیش نبود.
روز بعدش براش گل خریدم. با خودم گفتم یکیش واسه من، یکیش واسه اون... اما سهم اون گل‌ها این نبود که به دستش برسن؛ موندن همون‌جا تو محل کار، خاک خوردن و پژمردن. چون همه‌چیز لو رفت. خانواده فهمیدن، مخالفت‌های سنگین شروع شد و درِ اونجا به روم بسته شد.

و بعد، ۱۶ روزِ تمام افتادم توی یه برزخِ بی‌پایان.
۱۶ روزی که هم داشتمش و هم نداشتمش. ۱۶ روزِ پر از بغض، پر از فکر و خیال‌های نصفه‌شبی، پر از نذر و نیاز... چقدر به خدا التماس کردم که حداقل توی خواب ببینمش، و دیدمش. چقدر تو خلوت خودم با عکس‌هاش، با خاطره‌هاش، با خیالش حرف زدم...

تا بالاخره رسید به امشب. بهانه‌مون فقط پس گرفتنِ یه سفته بود، ولی دل‌ها انگار یه چیز دیگه می‌خواستن.
وقتی در باز شد و دیدمش، همه‌چیز عوض شد... چشماش برق می‌زد! همون لبخندی که ۱۶ روز گم شده بود، دوباره رو لب‌هاش بود.
نشستیم، چای خوردیم، حرف زدیم و زمان گم شد. بعدش سوار موتورش شدم؛ باد سردی که می‌خورد به صورتمون انگار داشت تمام غبارهای این ۱۶ روز دوری رو می‌شست. رفتیم با هم شام خوردیم...
برگشت بهم گفت: «اصلاً باورم نمیشه باهات اومدم بیرون، حتی فکرشم نمی‌کردم...»
منم مات نگاهش کردم و گفتم آره...
بعد با همون لحن خاص خودش پرسید:
- «چه حسی داری که باهام اومدی بیرون؟»
گفتم: «ذوق دارم...»
نگاهم کرد و گفت: «برای اینکه اومدی بیرون ذوق داری، یا برای اینکه با من اومدی بیرون؟»
بدون مکث، صاف نگاهش کردم و گفتم:
- «گزینه دوم...»

امشب فهمیدم بعضی آدما ارزش تمام نذرها، تمام گریه‌ها و تمام انتظارها رو دارن.
امشب وسط شلوغیِ خیابون‌ها روی موتور، بعد از ۱۶ روز دلتنگی، دوباره قلبم تپید... درست به همون شدتی که می‌خواستم. 🌙✨
Пост от 13.10.2026 23:22
1
0
0
یک «نه» گنده به تمام مقایسه‌ها، به تمام کنترل‌ها و به هر چیزی که منو از خودم دور میکنه
Пост от 13.10.2026 23:22
1
0
0
بویِ استقلال و تمامیتِ نفس
Пост от 13.10.2026 23:22
1
0
0
از تواناییِ گفتنِ یک «نه»ی محکم به بیرون، تا پیدا کردنِ «بله»ی درون
Пост от 13.10.2026 23:22
1
0
0
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
telemetr.me/Mutlhf/128867


چرا واقعا نه🤔😕
Пост от 13.10.2026 23:18
1
0
0
Видео/гифка
Смотреть все посты