Аналитика Telegram-канала
Подписчики
132
Охват за 24 ч
18
ER за 24 ч
13,64%
Публикаций
65
Динамика подписчиков
7 дней
30 дней
6 месяцев
Больше
23 окт26 окт29 окт
Показаны последние 7 дней
Больше истории →
Охваты публикаций
19.1021.1021.1021.1025.1025.10
5
Средний охват
11
Лучший результат
Показаны 6 публикаций — последние в канале
Больше статистики →
Упоминания
10
Упоминаний
5
Из них репостов
5
Каналов
1
Упоминаний
0
Из них репостов
1
Каналов
Последние посты
3 из 65 2 из 65خوابت را برای چه کسی تعریف میکنی؟
مادربزرگم هر وقت نوههایش از خواستگار تازهای حرف میزدند، میگفت: «مادرجان، با کسی ازدواج کن که بتوانی خوابهایت را برایش تعریف کنی.»
حتی وقتی از دوستی تازه حرف میزدیم، باز همان سؤال را میپرسید: «میتوانی خوابت را برایش تعریف کنی؟»
یک روز از او پرسیدم: «عزیزجون، شما خوابهایتان را برای چه کسی تعریف میکنید؟»
گفت: «من خیلی وقت است دیگر خواب نمیبینم. جوان که بودم، زیاد خواب میدیدم. خیلی وقتها هم خوابهایم تعبیر میشد.»
پرسیدم: «آن وقتها برای چه کسی تعریف میکردید؟»
گفت: «برای خیلیها؛ خواهر و برادرم، همسایهها، بچههایم…»
منتظر بودم بگوید: «برای پدربزرگت.»
نگفت. من هم چیزی نپرسیدم.
سالها از آن گفتوگوی کوتاه گذشته، اما هنوز آن نام ناگفته در خاطرم مانده است.
آن روزها معنای توصیه مادربزرگ را نمیفهمیدم. بعدها فکر کردم شاید منظورش این بود که با کسی زندگی کن که کنارش مجبور نباشی همیشه محکم و معقول باشی؛ کسی که بتوانی بیهراس از قضاوت شدن، از چیزهایی حرف بزنی که شاید برای دیگران بیمعنا یا حتی خندهدار باشند.
معیار عجیبی بود. شاید مادربزرگ میخواست بداند در کنار چه کسی میتوانی بیدفاع باشی؛ بیآنکه بترسی روزی حرفهایت علیه خودت به کار گرفته شوند.
اما آن نام ناگفته چه؟
نمیدانم چرا مادربزرگ نام همسرش را بر زبان نیاورد. نمیدانم آن سکوت از چه حکایت داشت.
جای خالی آن نام، هنوز در خاطرم مانده است.
ещё
4
0
25 окт, 21:31
ещё
5
0
25 окт, 21:31
فرشتهٔ طبقهٔ همکف
تازگیها یه فرشته کشف کردم؛ بال نداره، خوشگل هم نیست. یهخورده هم بیتربیته. قبل از هر نصیحتی، یه فحش میده؛ روم به دیوار: «زر نزن! گوه زیادی نخور! خفه شو، ک…!»
ولی ای خدا، چه آرامشی میده این فرشتهٔ بیریخت! فکر کنم فرشتهٔ راهنمای منه.
خلاصه جونم براتون بگه، چند وقته میخوام یه فکری به حال پساندازم بکنم. میترسم سرمایهگذاری کنم و پولم بپره؛ دست رو دست هم بذارم، ارزشش آب بره. حالا چیکار کنم؟
«اینقدر چسچس نکن! یه غلطی بکن! شد، شد؛ نشد، نشد! ولش کن!»
حالا میخوام توی کلاس نویسندگی ثبتنام کنم؛ ساعتش جور نیست، آنلاینش هم همت میخواد. همت هم که ظاهراً رفته دختربازی!
«چه غلطا! برو ثبتنام کن! شد، شد؛ نشد، نشد! ولش کن!»
دلم میخواد برم بازار، استخر، به فامیل سر بزنم؛ یه دستی هم به سر و صورتم بکشم. فقط مونده اول یه برنامهریزی درستوحسابی بکنم که به همهٔ کارام برسم؛ برنامهای که احتمالاً خودش چند روز وقت میبره!
«خاک تو سرت! برنامهریزی نمیخواد! پول داری، پاشو برو! شد، شد؛ نشد، نشد! ولش کن!»
دلم مربای سیب خونگی میخواد، از اون خوشعطرا؛ ولی یه مدته گردنم درد میکنه و آرتروز هم امانم رو بریده. فعلاً من موندهام و سیبهایی که توی خیالم دارن مربا میشن!
«ریدی با این فکرات! سیبها دارن پیر میشن، تو هنوز توی فکری! یه کاریش بکن! شد، شد؛ نشد، نشد! ولش کن!»
کتابهای نخوندهام هم منتظرن. هر بار بازشون میکنم، یادم میافته چای نخوردهام. چای که میریزم، گوشی صدام میکنه. سراغ گوشی که میرم، یه چیزی یادم میافته و پی کارم میرم. آخر سر هم کتاب رو میبندم تا با تمرکز بیشتری برگردم سراغش!
خب، فرشته جان، اینجا دیگه چرا لال مونی گرفتی؟ یه چیزی بگو!
…
فکر کنم یا با من قهر کرده، یا فحشهاش تموم شده!
راستش، نمیدونم این موجود فرشته است یا شیطان؛ فقط میدونم هر وقت میخوام زندگی رو زیادی جدی بگیرم، پیداش میشه و میگه:
«بدبخت! از بهشت رونده، از دنیا مونده! از یه جایی شروع کن! شد، شد؛ نشد، نشد! ولش کن!
ای بابا! چقدر زر میزنید! بذارید بتمرگم!
آدمای کمالگرای اهمالکارِ قریشمال!»
ещё
1
0
21 окт, 19:04
Продолжить анализ этого канала
- История роста подписчиков
- Просмотры и охваты публикаций
- Кто упоминает канал и кого упоминает он
- Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней