شیخ اکرم الکعبی(دبیرکل جنبش مقاومت اسلامی نُجَباء) نوشت:
🔺سخن گفتن از حاکمیت و استقلال در شرایطی که عراق به کشوری تحت سیطره آمریکای جنایتکار تبدیل شده و با آن همچون ابزاری با معیارهای ۲گانه رفتار میشود، قابل پذیرش نیست.
تمامی نیروهای سیاسی و احزاب و جریانها را فرامیخوانیم تا در برابر این اتفاق، موضعی روشن اتخاذ کنند. چگونه میتوان پذیرفت که ملتی مسلمان در برابر نیروهای اشغالگر، کافر و جنایتکار به خواری و تسلیم کشانده شود؟ آیا مشارکت در محاصره ظالمانه، محروم کردن میلیونها شهروند ۲ کشور از زیارت اماکن مقدس و واردساختن زیانهای اقتصادی و معنوی به کشور، خود یک جنایت نیست؟
ما بیش از این درنگ نخواهیم کرد. اگر این وضعیت اصلاح نشود و عراق از زیر یوغ سلطه آمریکا خارج نگردد، از ملت آزاده عراق میخواهیم که برای شکستن این تصمیم ظالمانه آمریکا آماده باشد و در فرودگاههای عراق، هنگام به چالش کشیدن این تصمیم، حضور و ایستادگی نشان دهد.
از ملت عراق میخواهیم از زائران امام رضا علیهالسلام، میهمانان و آزادگان عراقی و زائران مواکب حسینی استقبال و میزبانی کنند
@kheybaronline
انتقاد مهرداد بذرپاش از اقدام بیمعنی قائم پناه و صالحی(مدیران دولت پزشکیان) برای حضور در جشن پادشاهی سعودی همزمان با ایستادگی یمن در جبهه مقاومت
@kheybaronline
⭕️ از نقش ایوان تا ویرانیِ پایبست؛ حاجی واشنگتنها در سفر نیویورک
🔺۱. دولت وفاق، بسیار زیرکانهتر از دولتهای لیبرالِ دیگر، در حال «عادیسازی» است. عادیسازی یعنی انقلابزدایی و رقمزدن ترمیدور. من از آغاز، این دولت را «دولت ترمیدور» خواندم و استقرار آن را به معنی غلتیدن به یک «دورۀ افولی» دانستم. بهگمانم امروز، همهچیز واضح شده و دیگر، تردیدی در میان نباشد که دولت وفاق، از هر جهت، بحرانزا و علیل و عاجز است. وضع این دولت بهگونهای است که رئیس آن، نه قدرت تجزیهوتحلیل منطقی دارد، نه بضاعت بیغلط سخنگفتن، نه توانایی روخوانی، نه برنامه و تدبیر، و نه قابلیّت اجرا و اقدام، و ... . کسیکه جزو رجل سیاسی نیست و هرگز استعدادِ ریاست بر دولت را ندارد، اکنون به دومین مقام سیاسیِ جمهوری اسلامی تبدیل شده است؛ آن هم در متن یک جنگِ بسیار دشوار و سرنوشتساز. در نظر من، انتخاب اصلح، اصالت دارد و مشارکت حداکثری، فرع بر آن است، و البته چه بهتر که بتوان به هر دو فضیلت دست یافت، اما تجربۀ دولت وفاق نشان داد که این قبیل گشادهدستیها و تساهلها، نهفقط چندان به مشارکت حداکثری کمک نمیکند، بلکه ما را در معرض چالشهای بزرگ و مهلک قرار میدهد. سیاستهای دولت وفاق، تاکنون بر مدار «نابخردیِ محض» و نوعی «لیبرالیسمِ علیل»، تکیه داشته و بسیاری از فرصتها و ظرفیّتها را سوزانده است. ساختارهای نظارتیِ جمهوری اسلامی، از جمله شورای نگهبان، آنگونه که باید نسبت به حیات و حیثیّت نظام، حسّاسیّت و اهتمام به خرج ندادند و از «مراقبت عاملیّتی»، غفلت ورزیدند. حاصل این غفلتِ نابخشودنی، استقرار دولتی است که باید آن را «دولت ضعیف» قلمداد کرد؛ آن هم در برههای که مسأله و منازعه، در سطح وجودی است.
۲. افتضاحات و فجایعی که در روندهای مذاکراتیِ پیش از جنگ و پس از آن رخ داد و اینک در نیویورک هم امتداد یافته است، «استثنائاتی قابلاغماض» نیستند، بلکه بهوضوح، حاکی از آن است که این دولت، در پی عادیسازیِ تدریجی و موذیانه است و میخواهد به خرمن اصالتها و ارزشها و ریشهها، آتش بزند. طرح عادیسازی، دامنهای گسترده دارد؛ چنانکه از «سبک زندگی» تا «مقاومت» را دربرمیگیرد. تصوّر رایج، این است که ما با رئیس دولتی مواجه هستیم که از سرِ خاماندیشی و سادهسازیهای ناشیانه، گرفتار خطاهای راهبردی و بزرگ میشود، درحالیکه مسأله، فقط خودِ او نیست، بلکه چهرهها و جمعهایی هستند که مدیریّت ذهنیّتِ کارنابلد و بیتجربۀ وی را بر عهده دارند و البته، بهخوبی هم از عهدۀ طرّاحی و دستکاری برمیآیند. او نیز از سرِ سادگی و بیسیاستی، گاهی زبان به صراحت گشوده و طرحهای ذهنی و تصوّراتِ ترمیدوریاش را آشکار کرده است. این دولت، راهی جز «مذاکره» نمیشناسد و در نهایت، میخواهد طرح مذاکره را بر کرسی بنشاند و معامله کند؛ معاملهای که البته حاصل آن، نهتنها امتیازگیریهای کلان و نامتناظر آمریکا از ایران خواهد بود، بلکه موجبات بازگشتِ حداکثریِ جنگ را نیز فراهم خواهد کرد. در اینجاست که باید نسبت به حُسن نیّت و سلامت و خودیبودنِ مغزهای اندیشندۀ نشسته در پشتصحنۀ دولتِ وفاق، تردید کرد و «فرضیۀ نفوذ» را برخاسته از توهّم و بدبینی قلمداد نکرد.
۳. کلّیّت این دولت، نابهنجار و سست است و توان حکمرانی ندارد و در پایان نیز، جز تثبیت روندهای افولی، میراثی نخواهد داشت. این دولت، چون در درون خویش، حس قدرت ندارد و به نتوانستن و نشدن و امتناع، باور دارد، آمریکا را تحریک به تهاجم نظامی کرد و پس از این نیز خواهد کرد. آمریکا بهروشنی دریافته که با یک دولت ضعیف روبروست که نسبت به سیاست رسمی و ولایی، مخالفخوانی میکند و به میانهروی و معامله و مذاکره، روی خوش نشان میدهد و از جنگ و مقاومت و تقابل میگریزد. تفاوتها در درون سیاست عالی، نه تفاوتهای جزئی و موردی، بلکه «تفاوتهای علیالاصولی» هستند؛ چنانکه در دهههای گذشته نیز لیبرالهای درون قدرت، تضادهای خود را با سیاست انقلابی و ولایی، آشکار کرده بودند. وجود این «دوگانگیِ حاکمیّتی»، قابلانکار نیست و آمریکا، بر روی همین دوگانگی، تمرکز کرده است. وقتی در ادبیاتِ رؤسای دولت و مجلس، هم نشانی از انتقام و قصاص نیست و هم مسیر مذاکره، همچنان گشوده انگاشته میشود، یعنی جمهوری اسلامی در موضع ضعف قرار دارد و نمیخواهد به سوی «تقابل نهایی» و «بازدارندگی واقعی» حرکت کند. خودِ این «تصویرِ فرودستانه» - که رؤسای دولت و مجلس، آن را ساختهاند - برای تهییج آمریکا کافی است. قبایح سفر نیویورک را باید در این بافت کلّی و زمینۀ غالب که از سوی حاجی واشنگتنها ساختهوپرداخته شده است، فهم کرد.