بعضی خاطرهها هیچوقت از ذهن و وجود آدم پاک نمیشوند؛ خاطرههایی که هر بار به یادشان میآوری، گوشهای از دلت گرم میشود و لبخندی، هرچند تلخ، روی لبانت مینشیند. 🍂
شاید راز ماندگاری بعضی آدمها همین باشد؛ اینکه وقتی از آنها یاد میکنی، تهِ وجودت هنوز ذوق و شوقی برای گفتن از خوبیهایشان داری. 🤍
واقعاً بعضی انسانها منحصربهفرد و تکرارنشدنیاند؛ آدمهایی که جایگاهشان را هیچکس نمیتواند پر کند.
چهرهشان، لبخندشان، نگاهشان و حتی لحن صحبت کردنشان آنقدر در ذهن آدم حک میشود که گذر سالها هم نمیتواند آنها را از خاطرهها پاک کند. 🕊️
🌿 بخشی از شیرینترین خاطرات کودکی ما، به «آباجی» برمیگردد.
بعید میدانم کسی در کندوله و روستاهای اطراف باشد که این خانم هنرمند و دوستداشتنی را نشناسد. 🌸
🎨 دقت، کیفیت و وقتشناسی از بارزترین خصلتهایش بود؛ اما برای ما، آباجی فقط یک خانم هنرمند نبود.
تصویرش هنوز جلوی چشممان است؛ با همان چهرهی دوستداشتنی، عینک بر چشم، نگاهی که از بالای عینک به آدم میانداخت، لبخندی گرم و بعد همان خوشوبشهای صمیمانه:
💬 «ماشاءالله، بزرگ شدی…
کی اومدی؟
مادرت چطوره؟
کلاس چندی؟»
همین جملههای ساده، امروز برای ما تبدیل به گنجینهای از خاطرات شدهاند؛ خاطراتی که آن روزها شاید نمیدانستیم قرار است روزی اینقدر برایمان عزیز و دلتنگکننده شوند. 🥀
امروز که اولین شب جمعهی رفتنش است، شاید بیش از همیشه به این فکر میکنم که چقدر زمان بیرحمانه سریع میگذرد. ⏳
چقدر سخت است باور کنیم کسی که روزی بخشی از روزها و خاطراتمان بود، حالا فقط در قاب خاطرهها و دعاهایمان حضور دارد. 🕯️
آباجی رفت، اما ردِ دستهای هنرمندش، مهربانیاش، نگاهش و آن لبخند آشنایش در ذهن خیلیها باقی مانده است. 🤍🕊️
بعضی آدمها میروند، اما جای خالیشان هیچوقت پُر نمیشود.
چون بعضی آدمها فقط یک نفر نیستند؛
بخشی از یک نسل، بخشی از یک روستا و بخشی از کودکی چندین آدماند. 🌿
امشب، در اولین شب جمعهی نبودنت، یادت را با تمام خاطرات شیرینی که از تو داریم گرامی میداریم. 🖤
روحت شاد آباجی عزیز… 🕊️
یادت همیشه در دلها زنده خواهد ماند. 🤍
خداوند روح پاکت را غریق رحمت واسعهی خودش کند و به بازماندگانت صبر و آرامش عطا فرماید. 🤲🏻
🌹 رفتن بعضی آدمها پایان حضورشان نیست؛
آغاز زندگیشان در خاطرات ماست… 🖤