Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Рекламные посты
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
4.3K
0
1
0
828
Подписчики
Всего
1 880
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
85
ER
Общий
4.5%
Суточный
3.9%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 297 постов
Смотреть все посты
Пост от 21.08.2026 23:58
1
0
0
*برای امشبت آرامش
و برای فردایت
یک دنیا خوشبختی
آرزو میکنم...*


شبتـون در پنـاه خـدا


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 21.08.2026 23:56
1
0
0
#پارت۸۱۷




الهام به فرهاد نزديك تر شد و سرش را در
سينه او پنهان كرد. دستهاي فرهاد به نرمي

دور او حلقه شد.

نمي تونم. نمي تونم اين آغوش گرم و با كسي

شريك بشم.

تو كه اينقدر بي اراده بودي غلط كردي اون

بيچاره ها رو بازي دادي.

من بي اراده نيستم...من فقط

فقط چي؟

من فقط عاشق فرهادم. فرهاد تمامش مال

منه من با كسي شريكش نميشم.

و خودش را بيشتر در آغوش فرهاد فشرد.

باران غم زده و سرخورده پا به سالن گذاشت.

نسرين خانم با قيافه اي كنجكاو به او چشم

دوخت.

چيزي شده عزيزم؟

لبخند باران ناخودآگاه تلخ شد

نه!




🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 21.08.2026 23:56
1
0
0
#پارت۸۱۶




و به نرمي از در خارج شد.

الهام به جاي خالي باران چشم دوخت خودش

هم نفهميد چرا يك لحظه اينقدر تلخ شده

بود.

فهميدنش هم زياد سخت نبود. مگر دست

كشيدن از فرهاد به اين راحتي بود. الهام اه

كشيد و جرعه اي از چايش نوشيد.

چاي سرد شده بود. الهام بي حوصله ليوان را

دخل سيني برگرداند و به طرف اتاق خودشان

رفت

فرهاد هنوز در خواب بود. الهام به آرامي

كنارش دراز كشيد و دستش را به نرمي داخل

موهاي فرهاد لغزاند.

فرهاد تكاني خورد و بدون اينكه چشمانش را

باز كند دست الهام را در دست گرفت و

بوسيد.

الهام بغض داشت دلش مي خواست گريه

كند. او حق نداشت فرهاد و باران را وارد اين

بازي احمقانه كند وقتي هنوز از درست

كاريكه كرده بود مطمئن نبود.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 21.08.2026 23:56
1
0
0
#پارت۸۱۵




نه تو حق داري. اين فقط يه بازيه الهام نه چيز

ديگه. من هيچ وقت حاضر نيستم مردي

بخاطر جاذبه هاي ظاهريم منو بخواد.

بعد در حالي كه دستش را از دست الهام

بيرون مي كشيد گفت

آقاي دكتر هم به چشم يه بازي به اين ماجرا

نگاه ميكنه.

بعد سعي كرد هر چه اميد دارد توي صدايش

بريزد

من مي دونم الهام تو خوب ميشي. اينو

احساسم بهم ميگه.

حالا الهام هم بق كرده باران را نگاه مي كرد.

باران بلند شد و به طرف در رفت. الهام با نگاه

نگرانش او را بدرقه كرد. باران در آخرين

لحظه برگشت و گفت

اصرار نكن شب بياد اون طرف. تو كه مي دوني

ما توي اتاقاي جدا مي خوابيم. پس بذار راحت

باشه.





🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 21.08.2026 23:55
1
0
0
#پارت۸۱۴



الهام دستش را گرفت.

باران نرو خواهش ميكنم.

باران غم زده نشست. قبل از اينكه الهام

حرفي بزند باران با لحني دلخور گفت

آقاي دكتر در حق من بي انصافي كرد ديشب.

من يه تصميم ديگه گرفته بودم. ولي وقتي

اون موقع اومد يه لحظه به ذهنم زد

اينجوري تلافي كنم.

قطره اشكي از گوشه چشمش روي گونه اش

سر خورد.

ولي صبح كه حالشو ديدم خيلي پشيمون

شدم. ديگه اين كارو نمي كنم.

چشمان الهام هم اشك آلود بود. دست باران

را فشرد.

باران منو ببخش منظوري نداشتم.

باران لبخند غمگيني به روي الهام پاشيد و

گفت:


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 21.08.2026 23:55
1
0
0
#پارت۸۱۳




آن نگاه مي كرد گفت:

داشتم آماده ميشدم كه بخوابم.

ابروهاي الهام بالا رفت.

خوب؟

رفته بودم دوش گرفته بودم داشتم موهامو

شونه مي كردم. اخه اگه وقتي نم دارن شونه

نزنم وقتي خشك بشن پدرم در مياد تا

اين همه مو رو شونه كنم. بعد فرهاد اومد.

پيام واضح بود.

لباس خوابت خيلي بازه؟

باران از اين سوال الهام جا خورد. سوال اينقدر

رك بود كه كاملا معلوم بود از روي حرص بيان

شده.

باران دلخور لقمه اش را توي سيني گذاشت.

من لباس خواب نمي پوشم.

حالا الهام بود كه لبش را گزيد. باران ناگهان

بلند شد.




🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 21.08.2026 23:55
1
0
0
#پارت۸۱۲




باران نگاهش را از فرهاد گرفت و به سيني

مقابلش دوخت.

الهام بازوي باران را گرفت و به طرف كتابخانه

برد.

اولين كاري كه باران كرد كشيدن پرده هاي

سبز رنگ اتاق بود. الهام داشت شكر را توي

ليوان چاي سر مي داد كه باران مقابلش

نشست.

خوب بگو چه بلايي به سرش آوردی كه

ديشب تا صبح نخوابيده.

باران لبش را گزيد و نگاه شرمگينش را به زمين

دوخت. الهام با دقت به چهره باران چشم

دوخته بود.

بارام سعي كرد جملات را جوري انتخاب كند كه

احتياج به توضيح مستقيم نباشد. لقمه

كوچكي از نان و پنير گرفت و در حالي كه به



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты