Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
5.0K
0
1
0
708
Подписчики
Всего
1 887
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
82
ER
Общий
4.36%
Суточный
4.5%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 5 042 постов
Смотреть все посты
Пост от 20.10.2026 21:23
81
0
0
🍂قبل از خواب
✨قشنگترین دعاهایت را
🍂به شاخه های درخت
✨اجابت آویزان نما
🍂مطمئن باش فردا
✨روز تو و معجزه‌هایت
🍂خواهد بود

✨شبتون پراز آرامش
🍂شبتون معطر به عطر خدا



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 20.10.2026 21:23
37
0
0
#پارت۱۰۲۰




دل باران ضعف مي رفت كه سرش را روي

سينه فراخ فرهاد بگذارد. ولي اگر قرار

بود هر بار فرهاد به اين حال روز بيافتد او

حاضر بود برود.

باران اذيت نكن. من اصلا منظورم اين نبود.

باران داشت ديوانه ميشد. دوباره داشت گريه

اش مي گرفت. سرش را بالا آورد و صاف زل زد

توي چشمهاي فرهاد:

پس منظورت از اين اداها چيه؟ اگه اينقدر

بعدش عذاب وجدان مي گيري بخاطر الهام

خوب جلوي خودتو بگير. اگرم نمي توني

باشه من مي رم. ديگه چي مي خواي؟

دست هاي فرهاد سر خورد و كنارش فرو

افتاد. نگاهش دلخور شد:


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 20.10.2026 21:22
28
0
0
#پارت۱۰۱۹



باران خواهش ميكنم اين حرف و نزن.

باران سرش پائين بود. دلش مي خواست تنها

باشد. چه اتفاقي برايش افتاده بود. چرا نمي

توانست دل بكند و يك بار براي هميشه

برود. چرا هميشه فكر ميكرد اين بار رفتار

فرهاد كمي فرق داشته.

چرا فكر ميكرد مي تواند دل فرهاد را به دست

بيارود.

مگر يك نفر چند بار مي تواند عاشق شود. چه

توهم كودكانه اي بود.

فرهاد بذار برم.

فرهاد دستهايش را روي چهار چوب گذاشته

بود.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 20.10.2026 21:22
30
0
0
#پارت۱۰۱۸




ولي نگاه باران را هم مي خواهد چون گرمش

مي كند مثل گرماي يك خانه گرم بعد از يك

روز سرد در غروب زمستان.

كدام يك از اين حرفها را مي توانست بگويد.

اصلا چه حقي داشت كه دل اين فرشته

كوچك را با حرفهايش بشكند.

باران پشت به فرهاد ايستاده بود.بعد از

سكوت كوتاهي كه بينشان حاكم شد باران

روتختي را دورش فشرد پوزخند زد و گفت

علت ديگه اش هم آينه كه از من خوشت نمي

آد.

فرهاد با شنيدن اين حرف از جا پريد:

باران!

من فردا از اينجا مي رم.

بعد به طرف در اتاق راه افتاد. فرهاد از جا پريد

و راه را برايش سد كرد.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 20.10.2026 21:22
26
0
0
#پارت۱۰۱۷




من مي دونم علاقه ات به الهام باعث

ميشه...اينجور فكر كني!

فرهاد چنگي توي موهايش زد.

كاش فقط اين بود.

نتوانست حرفش را ادامه دهد. چه مي

توانست به باران بگويد. كه از روز اولي كه وارد

اين خانه شد. با ديدنش دلش جوري شده

بود.

بگويد وقتي نگاه آبي اش را به او مي دوزد.

دلش تكان ميخورد. بگويد به اعتمادش

خيانت كرده.

بگويد روزها و ماه هاست در حسرتي ديوانه

وار دست و پا مي زند.

كه نگاه الهام را مي خواهد چون براي اولين بار

دلش را به آتش كشيده و هر بار كه نگاهش

مي كند تا عمق جان خاكسترش مي

كند.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 20.10.2026 21:22
27
0
0
#پارت۱۰۱۶




فرهاد...

بعد باز سكوت كرد و لبش را گزيد. كاش راحت

مي توانست به همه چيز اعتراف كند. كاش

مي توانست بگويد حتي قبل از تمام

اين باري ها او را چقدر دوست داشته.

فرهاد نگاهش از از زمين گرفت و به باران

چشم دوخت.

من دلم نمي خواد از اين اتفاقات بيافته.

باران لبش را گزيد.

مي دونم...

باران منو نگاه كن.

باران سر بالا كرد و به فرهاد نگاه كرد.

من و مي بخشي؟

باران كلافه و سرخورده از جا بلند شد. نگاه

فرهاد نگران دنبالش كرد.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 20.10.2026 21:21
47
0
0
#پارت۱۰۱۵




فرهاد در آشوبي ذهني ميان عذاب وجدان و

نياز پاسخ گفته اش دست و پا ميزد.

باران دل نگران حال فرهاد بود و دلش مي

خواست جوري به او بگويد كه در اتفاق پيش

آمده فرهاد هيچ مقصر نيست.

داشت دنبال جمله مناسبي مي گشت كه

فرهاد در حالي كه همچنان سرش را ميان

دستانش گرفته بود گفت:

حتما الان ديگه از من متنفري!

باران توي دلش آشوب شده بود. نمي دانست

چطور به فرهاد بگويد كه اصلا از اين اتفاق

ناراحت نيست.

كمي به فرهاد نزديك تر شد. دست آزادش را از

زير روتختي بيرون آورد و روي بازوي فرهاد

گذاشت.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты