Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Тарифы
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
4.5K
0
1
0
828
Подписчики
Всего
1 877
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
98
ER
Общий
5.21%
Суточный
4.21%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 511 постов
Смотреть все посты
Пост от 03.09.2026 23:28
1
0
0
⁨✨الهی ...🙏
✨هیچ چشمی گریان نباشه
✨هیچ تنی دچار
✨درد و بیماری نشه
✨هرچی خوبیه خدا براتون
✨رقم بزنه، آرامش مهمون
✨همیشگی، خونه تون باشه

✨ شبتون بخیر وخوشی



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.09.2026 23:26
32
0
0
#پارت۸۸۵




فرهاد اه كشيد و براي اينكه نگاه خيره اش

سوتفاهي ايجاد نكند نگاهش را گرفت.

امير حسين بالاخره راضي شد دست از باران

بكشد. باران خسته روي يكي از صندلي ها

نشست و به بازي بچه ها خيره شد.

كم كم بگم كيك و بيارن.

مهران كه تمام حركات باران را زير نظر داشت

بيشتر از اين نتوانست ساكت بماند و اين بار

به خودش اجازه داد تا پيش قدم شود.

سيامك خصمانه او را نگاه كرد.

مهران يقه كت فرضي اش را صاف كرد و در

حالي كه به سيامك چشمك مي زد به طرف

باران رفت.

باران به نزديك شدن مهران نگاه كرد. كمي او

را بررسي كرد.

قيافه جذابي داره.

مهران وقتي باران را متوجه خود ديد لبخند زد

و
گفت


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.09.2026 23:26
1
0
0
#پارت۸۸۴




اگه اين بوزينه نيامده بود همه چي داشت

خوب پيش مي رفت.

مهران كه مي دانست قيافه اش خيلي از

سيامك سر تر است با خونسردي گفت

معلومه كي بوزينه اس.

دختر ها هم ريز ريز مي خنديد.

باران كنار امير حسين زانو زده بود و دست پويا

هم توي دستش بود. داشت سعي مي كرد به

هر زباني كه مي تواند آن دو را با هم

آشنا كند. بلكه امير حسين برود و با آنها بازي

كند.

فرهاد براي لحظه اي سرش را چرخاند و به اين

صحنه را ديد. توي دلش جوري شد. باران با

چنان محبت و دقتي با آن دو حرف مي

زد كه انگار كاري مهم تر از اين توي دنيا ندارد.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.09.2026 23:26
1
0
0
#پارت۸۸۳




و به طرف بچه ها رفت كه داشتند ته ظرف

پاستيل را در مي آوردند.

سيامك هم بلند شد و مقابل مهران ايستاد و

با همان لحن ستيزه جويانه به مهران گفت

پا تو كفش من نكن مهران.

مهران دست به سينه به زل زد و گفت

واي ترسيدم. بعد هم راهش را كشيد و رفت

سر جايش نشست. سيامك هم نگاهي به

باران انداخت كه خودش را با بچه ها سرم

گرم كرده بود و شكست خورده سرجايش

برگشت.

كاوه با پوزخندي گفت

جفتتون گند زدين.

سيامك از خودش دفاع كرد.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.09.2026 23:25
1
0
0
#پارت۸۸۳




و به طرف بچه ها رفت كه داشتند ته ظرف

پاستيل را در مي آوردند.

سيامك هم بلند شد و مقابل مهران ايستاد و

با همان لحن ستيزه جويانه به مهران گفت

پا تو كفش من نكن مهران.

مهران دست به سينه به زل زد و گفت

واي ترسيدم. بعد هم راهش را كشيد و رفت

سر جايش نشست. سيامك هم نگاهي به

باران انداخت كه خودش را با بچه ها سرم

گرم كرده بود و شكست خورده سرجايش

برگشت.

كاوه با پوزخندي گفت

جفتتون گند زدين.

سيامك از خودش دفاع كرد.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.09.2026 23:25
1
0
0
#پارت۸۸۲




سيامك سريع دستش را كنار كشيد. باران هم

چرخيد و به امير حسين گفت:

نمي خواي با بچه ها بازي كني؟

امير حسين دست باران را محكم گرفت و

گفت

نه. مي خوام پيش تو باشم.

باران سري تكان داد و دوباره به سيامك نگاه

كرد. سيامك غرق در چشمان باران گفت

مي تونين يه جا بشينيم صحبت كنيم.

باران مردد به دنبال بهانه اي براي فرار مي

گشت. سيامك كه اين را فهميده بود سريع

گفت

بهانه نياريد.

باران نمي دانست كار درستي هست يا نه.

سيامك به صندلي هاي كنار پذيرائي اشاره كرد

و گفت

بفرما اونجا!

باران نگاهي به سالن انداخت نيم رخ فرهاد و

الهام را از آنجا ميديد. كسي حواسش به باران

نبود. باران لجش گرفت كه آنها اينقدر

راحت او را فراموش كرده بودند

براي همين با حرص دست امير حسين را


كشيد و به طرف سيامك رفت. چشمان

سيامك از خوشي برق زد.

باران با يك صندلي فاصله كنار سيامك

نشست.

مهران از ديدن اين صحنه خون خونش را مي

خورد. قبل از اينكه كاوه بتواند كاري بكند

مهران هم با عجله خودش را به آنها

رساند.

سلام عرض شد.

باران با تعجب به مهران نگاه كرد.

سيامك با حرص گفت

از اين طرفا آقا مهران.

باران كه متوجه لحن غير دوستانه آنها شده

بود قبل از هر حرف ديگري از جا بلند شد و

گفت

ببخشيد من برم پيش بچه ها

و دست امير حسين را گرفت



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.09.2026 23:24
20
0
0
#پارت۸۸۱




گه گاهي هم به كار بقيه نگاه مي كرد به غير از

پويا و امير حسين شش بچه ديگر هم حضو

داشتند.

بچه ها كم كم رنگ كردنشان را تمام كرده

بودند كه باران به هر كدامشان به عنوان

جايزه يك كادو كوچك داد.

بچه ها دوباره سر و صدايشان بالا رفت.

امير حسين كنار باران ايستاده بود سعي مي

كرد كادوي جايزه اش را باز كند. كه باران به

كمكش رفت

بده ببينم.

باز نميشه.

بده ببينم گلم.

باران كاغذ را باز كرد كه سيامك را مقابلش

ديد. سيامك زيبا ترين لبخندش را تحويل

باران داد و دستش را جلو برد.

سيامك هستم.

باران نگاهي به دست سيامك انداخت و گفت

خوشبختم. من هم باران هستم.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты