Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
5.0K
0
1
0
828
Подписчики
Всего
1 890
Сегодня
+2
Просмотров на пост
Всего
102
ER
Общий
5.39%
Суточный
4.44%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 951 поста
Смотреть все посты
Пост от 11.10.2026 23:21
1
0
0
خدایاهمه بندگان توایم🌷
کلید همه بسته ها
دست توست🌷
دوای همه خسته ها
دست توست🌷
به احسان و لطف
خود گره ها و مشکلات
همه را باز کن🌷
شبتون بخیر🌛💫


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 11.10.2026 23:18
8
0
0
#پارت۹۹۱




چه رنگشون به هم مياد.

بعد ياد تولد پويا افتاد كه الهام لباسش را با

فرهاد ست كرده بود.

لبش را جويد:

ولي اونجا كه كسي نمي دونه ما چه نسبتي با

هم داريم.

خوب خودم كه ميدونم.

تابلو نميشه؟

باز لبش را جويد و به خودش و پيراهن فرهاد

نگاه كرد.

صداي در را كه شنيد با عجله پيراهن را روي

كت و شلوار فرهاد گذاشت.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 11.10.2026 23:17
72
0
0
#پارت۹۹۰




فرهاد سكوت كرده بود انگار كه داشت فكر مي


كرد. ولي بعد با لحن خنداني گفت:

سرتق. صبر كن اومدم.

باران گوشي را گذاشت و نزديك بود از

خوشحالي جيغ بزند.

به طرف اتاق فرهاد دويد و كمدش را باز كرد.

كت و شلوار نوك مدادي فرهاد را بيرون

كشيد.

هم رنگ چشماي فرهاده.

آن را در آغوش كشيد و بوئيد و بعد براي

خودش خنديد.

كت و شلوار را روي تخت انداخت و توي

پيراهن هايش به دنبال لباس مناسبي گشت

كه چشمش به يك پيراهن سورمه اي خورد.

پيراهن را كنار لباس خودش توي آينه گرفت.

انگشتش را گاز گرفت و به خودش توي آينه

نگاه كرد.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 11.10.2026 23:17
1
0
0
#پارت۹۸۹




مكث كرد تا ببيند عكس العمل فرهاد چيست

ولي چي؟

خوب...تو كه شب تولد پويا حواست نبود...اين

فك و فاميلت...

باز هم سكوت كرد:

لحن فرهاد كمي مشكوك شده بود:

مهران چيزي بهت گفت؟

بارام كه نقشه اش گرفته بود سعي كرد

نخندد.

نه...نه...اونجور كه تو فكر ميكني!

پس چيزي گفته.

اصلا ولش كن. راست ميگي خودم ميرم. كاري

نداري؟



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 11.10.2026 23:16
4
0
0
#پارت۹۸۸



جانم؟

فرهاد براي لحظه اي سكوت كرد و بعد گفت

تو كه هنوز نرفتي!

مگه قرار بود برم؟

باران خيلي لج بازي. به خدا فرنوش از دستت

دلخور ميشه دختر.

باران مصمم شده بود فرهاد را راضي كند. پس

لحن صدايش را عوض كرد و گفت

اونوقت از دست تو چي؟

فرهاد پوفي كرد و بعد از مكث كوتاهي گفت:

ما خواهر و برداريم با هم كنار ميايم.

باران فكري كرد و با همان لحن گفت

درسته كه يه كسايي و مي شناسم....ولي



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 11.10.2026 23:16
1
0
0
#پارت۹۸۷




مشكلي نيست.

پس ديگه حرفي نمونده.

آها اين يعني خداحافظ.

فرهاد خنده اي كرد و گفت

خداحافظ يه دنده.

باران گوشي را گذاشت و همانجا ايستاد و

خيره به تلفن لبخند زد.

به من ميگه يه دنده. پس خودت و نديدي.

بعد به طرف تلويزيون رفت و دوباره مشغول

تماشا شد. پنج دقيقه نگذشته بود كه تلفن

زنگ زد.

واي حتما نسرين جونه مي خواد ببينه چرا دير

كرديم.

با ترديد به طرف گوشي رفت ولي با ديدن

شماره فرهاد نفس آسوده اي كشيد و گوشي

را برداشت



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 11.10.2026 23:15
1
0
0
#پارت۹۸۸



جانم؟

فرهاد براي لحظه اي سكوت كرد و بعد گفت

تو كه هنوز نرفتي!

مگه قرار بود برم؟

باران خيلي لج بازي. به خدا فرنوش از دستت

دلخور ميشه دختر.

باران مصمم شده بود فرهاد را راضي كند. پس

لحن صدايش را عوض كرد و گفت

اونوقت از دست تو چي؟

فرهاد پوفي كرد و بعد از مكث كوتاهي گفت:

ما خواهر و برداريم با هم كنار ميايم.

باران فكري كرد و با همان لحن گفت

درسته كه يه كسايي و مي شناسم....ولي



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты