Аналитика Telegram-канала
Подписчики
3 876
Публикаций
122

Динамика подписчиков

7 дней 30 дней 6 месяцев Больше
25 окт28 окт31 окт
Показаны последние 7 дней Больше истории →

Охваты публикаций

06.1006.1015.1018.1019.10
72
Средний охват
244
Лучший результат
Показаны 5 публикаций — последние в канале Больше статистики →

Упоминания

91
Упоминаний
43
Из них репостов
17
Каналов
Все упоминания

Последние посты

3 из 122 2 из 122
Фото
پس از پایان خوانش و بررسی تمام فصول کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم و همینطور بخش ضمیمهٔ نظام و ایدهٔ تمرینات، در بخش مؤخره از محمد‌مهدی اردبیلی، مؤلف و همراه این نظام دعوت کرده‌ایم که پس از ارائهٔ این بخش توسط برگزارکنندگان، در بخش دوم یعنی گفتگو و پرسش‌پاسخ، مهمان ما باشد. موضوع این گفتگو معطوف به کلیت کتاب است. تاریخ گفتگو: پنجشنبه ۳۰ مهر‌ماه ۱۴۰۵، (۲۲ اکتبر) ساعت ۲۰، در فضای گوگل‌میت. لینک ورود به گفتگو: http://B2n.ir/z96108 (حضور برای عموم آزاد است) #گفتگو 🆔 @Intersubjectivity
ещё
244 6 13 19 окт, 18:49
مسیر این نظام [۲] حال پرسش این است که: چگونه می‌توان در عین نقد هر شکلی از شناخت، چنین محوریتی به «آگاهی» بخشید، و در عین نقد هر شکلی از قاعدۀ قطعیِ عملی، چنین جایگاهی برای «قاطعیت» قائل شد. آگاهیِ مدنظر این نظام با شناخت یا معرفت در معنای عرفی تفاوتی ماهوی دارد. این آگاهی نوعی توجه است به حالات و احوالات سوژه (که تمام موضوعات دیگر، اعم از انسان و جهان ذیل آن جای می‌گیرند: یعنی مشاهدۀ ضرورت امور و نیز رخنه به ژرفای چیزها به میانجیِ ژرفای سوژه). در این معنا، آگاهی هرچند شاملِ همین داناییِ معرفتی-تخیلیِ همواره نامطمئن نیز می‌شود، اما از جنس «دانش» نیست، بلکه نوعی توجه هشیارانۀ مستمر است به تجربۀ سوبژکتیو (در تمام ابعادش که حتی به ساحت ابژکتیو و بیناسوبژکتیو نیز تعمیم می‌یابد)، نه بیشتر. همچنین مبحثی به توجیه قاطعیت در عین تصمیم‌ناپذیری اختصاص یافت تا نشان دهد که چگونه می‌توان در عین تصمیم‌ناپذیری مطلق و تردید فزاینده، عملی را قاطعانه انجام داد و پس از آن، بدون دچارشدنِ به عادت بیمارگونِ ذهنیِ «پشیمانی»، مسئولیتِ ضرورتِ عمل را به طور مطلق پذیرفت. البته نشان داده شد که صرفِ آگاهی برای تحقق این قاطعیت کافی نیست و سوژه باید نوعی «آمادگی» را برای پذیرش مسئولیت و دادنِ هزینۀ آن پرورش داده باشد. البته که این سه‌گانه (آگاهی، آمادگی و قاطعیت)، آن هم با سوژه‌هایی چنین ضعیف و حقیر و ناتوان ممکن نیست. از همین رو، تکنیک‌هایی جامع برای تقویت و آماده‌سازیِ سوژه برای پذیرفتن وظیفه‌ای چنین خطیر (که هم خدا و هم طبیعت و هم حتی انسان از زیر بار آن شانه خالی کرده‌اند و نیهیلیسم نتیجۀ همین شانه خالی کردن است) طراحی شده است. اینجا سوژه واجد محوریتی کلیدی است. سوژه در مقابل زیستش (نه صرفاً جهانش) امکان خلق تجربه‌ای معنادار را رقم می‌زند. درواقع کوشیدیم تا برخلاف بسیاری راهکارها، معناداری و ارزشمندیِ زیستنِ سوژه را به فردایی نارسیدنی، به جامعه‌ای آرمانی، به ناکجاآبادی موهوم یا ظهور منجی‌ای خیالی حواله نکنیم تا از توسل به هر عذر و بهانه‌ای اجتناب کنیم که مواجهه با مسئلۀ اصلی را تا تحقق اتوپیا به تعویق می‌اندازد و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کند، بلکه سوژه بناست همین زیستنِ اکنونش را معنا ببخشد. اما برای توضیح این مطلب، ناچار شدیم خودِ «اکنون» را پروبلماتیزه کنیم و به برداشتی تازه و بدیع از زمان راه ببریم که آن را زمان تورّخی نامیدیم. اما این تمام ماجرا نیست. ما سه ایده را به کار گرفتیم تا در این سطح فردگرایانه در جا نزنیم. اولاً به کمک طرح دو منطق آلیاژی و پلاستیک نشان دادیم که می‌توان همزمان تناقض را درونی ساخت و صحتِ دو پاسخ متناقض به یک پرسش را مفروض گرفت، به این شرط که بتوان خود آن پرسش را شمولیتی مضاعف بخشید. ثانیاً نیاز سوژه به دیگری را، نه صرفاً بر اساس دعویِ سنتیِ نیاز مبتنی بر بقا و ارضای میل، بلکه با هدفِ غایتِ سطح سومِ معناداری، یعنی از یک سو به‌واسطۀ ارزشِ هم‌افزایی تخیل مشترک و از سوی دیگر، ضرورت حضور دیگری (چه درونی چه بیرونی) برای اجتناب از جزمی‌شدنِ نظام تمثیلات، به اثبات رساندیم. ثالثاً برای اینکه این فردگراییِ ضروریِ ابتدایی در عرصۀ عینی (با تمام روایت‌های بدیل در طیف‌های مختلف محور مختصات) به جزم‌اندیشی یا سولیپسیسم ختم نشود، ایدۀ «موجه‌سازیِ» نظام تمثیلات را دقیقاً با هدف نفی درخودفروبستگیِ نظام تمثیلات سوژه و نیز گشودگی آن به امکانات گسترش‌یابندۀ بدیل (چه از جانب «دیگریِ درونی» و چه از جانب «دیگریِ بیرونی») مطرح کردیم و شاخصه‌ها و مراتب آن را صورت‌بندی کردیم. در حقیقت مسئلۀ «معنای زندگی» با محوریت‌بخشی به سوبژکتیویتۀ سوژه (پیش و فراتر از دین، قوم، زبانش و غیره)، نه به تصور مدرنِ انسانی انتزاعی و خیالی، بلکه به تنها امکان آزادی و سوژه‌شدنِ یک سوژه به‌مثابۀ نخ تسبیحی میان تمام شرایط متفاوتِ مادی، هویتی و تاریخی معطوف است. تازه در اینجا، پس از چنین کوششی، می‌توان از «امید» سخن گفت. چنانکه تصدیق شد، این مبارزه، مبارزه‌ای در اوج ناامیدی است. و چه قدرتی می‌طلبد مبارزه‌ای در عین تصدیقِ این سطح از ناامیدی، استیصال و حیرت! تازه اکنون پس از انتشار این اثر با هدف احضار تخیل مخاطبان، می‌توان از امکانِ امید در مقام نتیجۀ مواجهه با یک نظام تمثیلات جامع نظری و عملی سخن گفت، آن را به نقد کشید و امکاناتش را بازشناسی، استخراج و احیا کرد. امید به خلقِ امکانات تازه‌ای برای معنابخشیدن به زیستنِ سوژه، در فرصتِ کوتاهِ اکنون که به درازای ابدیت است: یعنی در لحظه‌ای که علی‌رغم آنکه او سرش را از دست داده است، شاید بتواند یک حرکت دیگر انجام دهد. 🔹 محمدمهدی اردبیلی اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۷۴۴-۷۵۱ #مؤخره #بسوی_امید 🆔 @Intersubjectivity
ещё
10 0 18 окт, 13:53
مسیر این نظام [۱] این متن در حقیقت، پذیرش شرایط نیهیلیستی را به عنوان پیشفرض خود در نظر گرفته است. در نتیجه، مخاطب اصلیِ آن کسی است که با ذهن و گوشت و خون، با تمام مظاهر نیهیلیسم (از نیهیلیسم معرفت‌شناختی گرفته تا هستی‌شناختی و از نیهیلیسم اخلاقی گرفته تا سیاسی) مواجه شده است و هیچ راه ایجابی‌ای برای برون‌رفت از وضعیت نیهیلیستی و خلق زیستی معنادار و ارزشمند نیافته است. در یک کلام، آغازگاه این متن «استیصال» است. ما معنای زندگی را در ساحت فردی به مسئلۀ اصلی‌مان بدل ساختیم و بر نوعی ملاک یا مبنای ارزش‌گذاری و معنابخشی به زندگی تاکید کردیم. در مرحلۀ بعد، این معنابخشی و ارزش‌گذاری را با نظام‌های تمثیلاتِ باورشناختیِ افراد پیوند زدیم و البته نظام خاصِ تمثیلاتِ خود را نیز ارائه کردیم که مبتنی بر ایدۀ «تصمیم به مبارزه» است. تازه اینجاست که مسئلۀ مقایسۀ میان این نظام‌ها مطرح است و «نقد» ممکن می‌شود و ما از نسبی‌گراییِ فردگرایانۀ اولیه خارج خواهیم شد. بدین طریق، ما سازوکاری برای متمایز ساختن نظام تمثیلات موجه و غیرموجه عرضه کردیم؛ البته سازوکاری که خودش موجه‌شونده باشد و در جزمیت و یکجانبگی درجا نزده باشد. و در نهایت به نتایج عملیِ نظام تمثیلات موجه در حوزۀ اخلاق و سیاست اشاره کردیم. اما در سوی مقابل، با پذیرش این استیصال و سرخوردگی، این اثر مدعی است که توانسته کورسویی نشان دهد یا حتی خلق کند. آنجا که تمام معیارهای معرفتی، زیستی و اخلاقی فروپاشیده‌اند، این نظام کوشید تا معیاری دیگر، از منبعی دیگر به دست دهد و در این راه، علی‌رغم تصدیق و حتی به کارگیریِ تمام نقدها علیه فردگرایی سوبژکتیویستی، لنگر خود را در سوژه (البته به معنایی که ذکر آن به میان رفت) انداخت. اما به منظور دچارنشدن به تجربۀ شکست‌خوردۀ سوبژکتیویسم مدرن، مجبور شد طرح اولیه‌ای از نوعی منطق نوین خلق کند که از یک جهت پلاستیک و از جهت دیگر آلیاژی باشد. سپس این اثر نظریۀ نظام تمثیلاتِ خود را، هم از حیث نظری هم از حیث عملی، ارائه داد. در سطح نظری، در فصول معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی، بدون تکیه بر هیچ اصل متعارفه‌ای، صرفاً با خلق برخی اصول موضوعۀ مفروض‌الصدق، و البته با اتکا به خود «تصمیم به مبارزه»، در عین نشان دادن انسداد درونیِ هر شکلی از «شناخت» و نقدِ هر شکلی از اتکای تضمین‌شده به آن، با فراروی از دیالکتیک هگلی، به نوعی هستی‌شناسی ایدئالیستی پویشی پلاستیک راه برد. در ساحت معرفت‌شناسی نیز، با ملاک قرار دادن «تجربه»، کوشید تا به نحوی متفاوت، از حس و احساس شروع کند و به کمک آنها به مفاهیم سه‌گانۀ ذهن، بدن و عاطفه برسد. در سطح عملی نیز ناچار شدیم پیش از ورود به ساحت اخلاق و سیاست، نظامی غایت‌شناختی طراحی کنیم تا به کمک آن بتوانیم از مفهوم مصادره‌شدۀ «ارزش» اعادۀ حیثیت کنیم و به کمک ایجاد تمایز میان «غایت» و «جهت» نوعی ارزش‌شناسی را به دست دهیم که از نقدهای پست‌مدرن علیه هرشکلی از ارزش‌گذاری جان سالم به در ببرد. به کمک این نظام غایت‌شناختی و ارزش‌شناختی بود که بازآراییِ نوعی فلسفۀ اخلاقی و سیاسی ممکن شد. البته این نظام نه تنها با کنش سیاسی و طرح نظام مطلوب منافاتی ندارد، بلکه اتفاقاً هم کنش و هم طرح نظام سیاسیِ ایجابی را با تکیه به مبانی خود موجه خواهد ساخت. مسئله اینجاست که یک نظام سیاسیِ مطلوب همواره محصول خرد و تخیل جمعیِ سوژه‌های زنده است و سطح طرح آن با سطح طرح ایدۀ کنش سیاسیِ موجهِ سوژه متفاوت است. در عوض، این نظام با طرح سه عنصر آگاهی، آمادگی و قاطعیت کوشید تا سطحی از معناداریِ زیستن و عملِ ارزشمند و موجه را فراهم کند تا سوژۀ سرگردان و بی‌پناه بتواند به کمک آن زیستن خود را معنادار کند و تازه پس از آن است که می‌تواند به نحوی قابل‌دفاع و موجه، وارد هر شکلی از همدستی استراتژیک با فعالیت‌های سیاسی موجود یا حتی خلق بدیل‌های نوین عمل و آرمان سیاسی شود. 🔹 محمدمهدی اردبیلی اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۷۳۷-۷۴۴ #مؤخره #بسوی_امید 🆔 @Intersubjectivity
ещё
17 0 15 окт, 15:11
Больше постов

Продолжить анализ этого канала

  • История роста подписчиков
  • Просмотры и охваты публикаций
  • Кто упоминает канал и кого упоминает он
  • Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней