در این قسمت برنامه، خاطرات کتابم، تجربههای زیستهام و سالهای روزنامهنگاریام کنار هم قرار گرفتند. از زنی که آن تجربهها را گذراند تا زنی که هنوز مینویسد، میپرسد و روایتگر است.
برای کسی که سالها عادت داشته شنونده روایت دیگران باشد، از خود گفتن آسان نیست. بعضی خاطرات را سالها حمل میکنیم؛ بعضی داستانها را مینویسیم تا بیرون بیایند، اما همچنان بخشی از وجودمان میمانند.
این گفتوگو مکثی بود برای نگاهکردن به مسیری که آمدهام و زنانی که سهمی در آن داشتند؛ زنانی که شاید نامشان ثبت نشده، اما حضورشان زنده است.
از دوستانم در تلویزیون جنبش سپاسگزارم که این فرصت را دادند تا این بار نه بهعنوان پرسشگر، بلکه با خاطرات، زخمها و امیدهای خودم روایت کنم.
روزنامهنگاران اغلب از دیگران میپرسند، اما گاهی خودمان هم باید به گذشته برگردیم و سهم خود را در ثبت حافظه یک نسل ادا کنیم. این بار من مهمان بودم، اما با تمام سالهایی که مرا به اینجا رساندهاند.
#آگورا چرا زنان کشته میشوند؟
زنکشی فقط یک جنایت فردی نیست؛ پرسشی است دربارهٔ قدرت، مردسالاری، قانون و مسئولیت سیاسی. در این قسمت از آگورا، با عاطفه رنگریز و ماندانا قاسمزاده، دربارهٔ ریشههای خشونت مرگبار علیه زنان گفتوگو میکنیم.
📸 اینستاگرام
این بار، من مهمان روایت بودم؛ این بار، نوبت من بود که از خودم بگویم. سالهاست که پشت میز اجرا مینشینم، سوال میپرسم، مهمان دعوت میکنم و تلاش میکنم صدای روایتهایی باشم که شنیدهشدنشان اهمیت دارد. سالهاست که در گفتوگو با دیگران، از زندگی، رنجها، مبارزهها و امیدهایشان میپرسم. اما این بار، به لطف دوستانم در تلویزیون جنبش، فرصت دیگری پیدا کردم؛ فرصتی برای اینکه از جایگاه همیشگیام فاصله بگیرم و خودم مهمان یک روایت باشم.
از خودم گفتم؛ از تجربههایم، از زندان، از مبارزه و از مسیری که مرا به روزنامهنگاری رساند. برای من، روزنامهنگاری صرفا یک شغل نبود و نیست.
سالها پیش، بخشی از این خاطرات را در کتابم نوشتم؛ تلاشی برای ثبت تکههایی از زندگی خودم و روایت روزگار و مبارزات مردمی که سرنوشتشان با آن سالها گره خورده بود. نوشتن آن کتاب، به معنای بازگشت به روزهایی بود که بعضی خاطراتشان آسان به زبان نمیآیند؛ روزهایی که با این حال، نمیتوان بهسادگی از کنارشان گذشت و فراموششان کرد.