Аналитика Telegram-канала
Подписчики
2 921
Охват за 24 ч
351
ER за 24 ч
12,02%
Публикаций
194
Динамика подписчиков
7 дней
30 дней
6 месяцев
Больше
1 ноя4 ноя7 ноя
Показаны последние 7 дней
Больше истории →
Охваты публикаций
02.1103.1103.1106.1106.1106.11
25
Средний охват
45
Лучший результат
Показаны 6 публикаций — последние в канале
Больше статистики →
Упоминания
37
Упоминаний
25
Из них репостов
20
Каналов
0
Упоминаний за 90 дней
0
Из них репостов
0
Каналов за 90 дней
Последние посты
3 из 194 2 из 194متن شماره ۶۰۸
یکی از تغییرات مهمی که در چند دههی اخیر، بهخصوص با گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی، در زندگی سیاسی و اجتماعی ما رخ داده، از میان رفتن تدریجی نوعی احساس شرم است.
در گذشته، سیاستمداران حتی زمانی که میخواستند از جنایت دفاع کنند، دروغ بگویند یا مواضعی بهشدت غیراخلاقی اتخاذ کنند، معمولاً خودشان را موظف میدیدند که دستکم در کلام، نوعی نزاکت و رسمیت را حفظ کنند. انگار هنوز چیزی وجود داشت که مانع میشد هر آنچه را میاندیشند، به عریانترین و بیپردهترین شکل ممکن بیان کنند.
اما با گسترش شبکههای اجتماعی و انتقال بخش بزرگی از رقابتهای سیاسی به فضای اینترنت، به نظر میرسد همین مانع نیز بهتدریج کنار رفته است. امروز سیاستمداران و طرفدارانشان را میبینیم که نهتنها از بیان آشکار خشونت، نفرت و تحقیر دیگران شرمی ندارند، بلکه گاهی درست از همین بیشرمی برای جلب توجه و کسب محبوبیت استفاده میکنند. حتی دیگر ضرورتی نمیبینند که روایتهایشان نسبتی با واقعیت داشته باشد. گویی هرچه سخن مستهجنتر، تحقیرآمیزتر و بیپرواتر باشد، ظرفیت بیشتری برای دیدهشدن پیدا میکند. به یک معنا، بیشرمی از چیزی که زمانی میتوانست اعتبار سیاسی فرد را تهدید کند، به یکی از ابزارهای کسب قدرت تبدیل شده است.
فکر میکنم میتوان رد همین تحول را در زندگی اجتماعی و روابط روزمره نیز دنبال کرد. برای مثال، اگر به چند دههی گذشته نگاه کنیم، بسیاری از رفتارها و مناسبات جنسی که امروز دربارهشان صحبت میشود، آن زمان هم وجود داشتند. آدمها لزوماً روابط جنسی محدودتر یا زندگی خصوصی متفاوتی نداشتند، اما معمولاً ضرورتی نمیدیدند که جزئیات آن را در معرض دید دیگران قرار دهند. حتی ممکن بود زوجی روابط جنسی بسیار آزادی داشته باشند، بیآنکه اطرافیانشان چیزی از آن بدانند.
امروز اما با وضعیت متفاوتی روبهرو هستیم. افراد بهراحتی دربارهی فانتزیها، ترجیحات و جزئیات روابط جنسیشان در شبکههای اجتماعی صحبت میکنند. البته مسئلهی من نه آزادی جنسی است، نه صحبت کردن دربارهی سکس و نه حتی کنار گذاشتن شرمی که ممکن است برای سالها مانع بیان آزادانهی امیال انسانها شده باشد. مسئله بیشتر پورنوگرافیک شدن شیوهی بیان و نمایش زندگی خصوصی است.
منظورم از پورنوگرافیک شدن، صرفاً صریح صحبت کردن دربارهی سکس نیست. تفاوتی وجود دارد میان اینکه کسی بخواهد تجربه یا میل جنسیاش را با دیگران در میان بگذارد و اینکه بخواهد آن را به شکلی نمایشی، تحریکآمیز و تعرضکننده به حریم روانی مخاطب، در برابر چشمان دیگران قرار دهد. در حالت دوم، گویی دیگر هدف صرفاً بیان یک تجربهی شخصی یا حتی گفتوگو دربارهی آن نیست؛ بلکه خود در معرض دید قرار دادن امر خصوصی، برانگیختن واکنش دیگران و شکستن هرچه بیشتر مرزهای میان امر خصوصی و عمومی، به هدف تبدیل میشود. انگار چیزی تا زمانی که به نمایش گذاشته نشده، به اندازهی کافی واقعی یا ارزشمند نیست.
آنچه در سیاست و زندگی اجتماعی شاهدش هستیم، دو جلوه از یک تحول مشترکاند: تبدیل بیشرمی به نوعی ارزش نمایشی. در هر دو حوزه، عبور از مرزها، شوکه کردن مخاطب و عریان کردن آنچه پیشتر پنهان میماند، به ابزاری برای جلب توجه و کسب قدرت تبدیل شده است.
مسئله این نیست که انسانها باید دوباره از امیال، افکار یا رفتارهایشان شرم کنند. اتفاقاً بخش مهمی از تاریخ آزادی فردی، تاریخ رهایی از شرمهای تحمیلی و سرکوبگرانه بوده است. اما به نظرم باید میان رهایی از شرم و از دست دادن کامل ظرفیت شرم تمایز گذاشت. شرم همیشه یک احساس بیمارگون یا مانعی در برابر آزادی نیست؛ گاهی نشانهی آن است که فرد هنوز میتواند میان آنچه متعلق به جهان خصوصی اوست و آنچه در برابر دیگری قرار میدهد، تمایزی قائل شود.
ما در مسیر رهایی از شرمهای غیرضروری، ظرفیت شرمگین شدن و حتی احساس گناه را نیز از دست دادهایم. و من فکر میکنم دستکم در بعضی موقعیتها، لازم است بتوانیم کمی شرم یا احساس گناه کنیم.
و شاید تناقض بزرگ جهان امروز دقیقاً همین باشد: در جهانی که به نظر میرسد هر روز چیزهای کمتری برای شرم کردن باقی میماند، هنوز یک چیز هست که باید از آن شرمگین باشیم و آن خودِ احساس شرم است. گویی از ما انتظار میرود از هیچچیز شرم نکنیم، مگر از اینکه هنوز ظرفیت شرمگین شدن را داریم. به این ترتیب، شرم نهتنها از میان نرفته، بلکه به شکلی متناقض، به سوی خودش بازگشته است: امروز بیش از هر چیز، از شرمگین شدنمان شرمگین میشویم.
@Dosipus
ещё
45
1
6 ноя, 16:26
متن شماره ۶۰۷
ایگو و سوپرایگو رو میشه تا حد زیادی در پیوند با یکدیگر فهمید. در واقع، سوپرایگو رو میشه یکی از کارکردهای ایگو در نظر گرفت و رشد این دو رو اساساً از هم جداییناپذیر دونست. به این معنا که هرچقدر ایگو رشدیافتهتر و یکپارچهتر باشه، انتظار میره سوپرایگو و کارکردهای اخلاقی فرد هم پختهتر و منسجمتر باشن. از این منظر، دشواره تصور کنیم فردی ایگوی بسیار ضعیفی داشته باشه، اما در عین حال از سوپرایگویی کاملاً رشدیافته و یکپارچه برخوردار باشه، یا برعکس. بنابراین، میشه گفت ضعف در سازمانیافتگی و کارکردهای ایگو معمولاً با ضعف در ظرفیتهای اخلاقی فرد هم همراهه و رشدیافتگی ایگو نیز عموماً با پختگی بیشتر در قضاوت و عملکرد اخلاقی ارتباط داره.
@Dosipus
ещё
2
0
6 ноя, 06:54
متن شماره ۶۰۶
مارک سالمز در آخرین کتابش، «تنها علاج: فروید و علوم اعصابِ بهبود روانی»، مینویسه: «دیدگاه فروید این بود که ما باید روشهای مشاهدهی خود را با موضوعات موردمطالعهمان تطبیق دهیم، نه برعکس.»
این احتمالاً بهترین پاسخ موجود به نقدهای روششناختی کسانی مثل پاپر دربارهی علمی بودن روانتحلیلگری باشه. مسئله اینه که روش مطالعه باید متناسب با ماهیت پدیدهای باشه که میخوایم بشناسیم. حیات روانی انسان، بهخصوص ناهشیار، ویژگیهایی داره که مطالعهی اون نیازمند روشهای خاص خودشه و نمیتونیم لزوماً همون معیارها و روشهایی رو که برای مطالعهی پدیدههای فیزیکی یا قابل مشاهده مستقیم به کار میبریم، بدون تغییر بهش تعمیم بدیم.
@Dosipus
ещё
24
1
6 ноя, 00:28
Продолжить анализ этого канала
- История роста подписчиков
- Просмотры и охваты публикаций
- Кто упоминает канал и кого упоминает он
- Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней