داشتم فکر میکردم بعضیامون خیلی بیرحمانه داریم یه دردایی رو تحمل میکنیم، دردایی که خیلی بزرگتر از قد و قواره ماست، هیچوقت حق انتخابی براشون نداشتیم، زورشون خیلی بیشتر از لبخندامونه، دردایی که هر بار از خودت میپرسی چرا من؟! و هر بار جوابی که هیچوقت پیداش نکردی غمگین و غمگینترت میکنه...
دلم میخواد مغزمو از سرم دربیارم و بزارم جلوم ، براش یه لیوان چایی بریزم و بگم عزیزمن !!
میشه انقدر به همه چیز فکر نکنی ؟!
میشه بیخیال شی و انقدر من و خودتو اذیت نکنی ؟!
چون واقعا داری بفنام میدی ... :)
به نظرم مود ترین قسمت باب اسفنجی اینجا بود که از اختاپوس پرسید:
-باب اسفنجی: تو چرا همیشه خنثی ای ؟!
+اختاپوس: چون تنهایی خوشحال شدم، تنهایی ناراحت شدم، تنهایی تحمل کردم، تنهایی بزرگ شدم و دیگه عادت کردم.
من از این آدمام که
اهمیت میدم
اهمیت میدم
اهمیت میدم
بعد یهو میبینی با یه حرکت از چشمم افتادی
و دیگه هیچوقت بهت اهمیت نمیدم جوری که انگار هیچوقت نبودی!
#علی_نه_علیرضام