فکر میکنم روزی میرسد که تاریکی این سایهها را ببلعد. هیچ راه گریزی نیست، حافظهام هر روز از نقطهای که ناکوئو ایستاده بود، جایی که خود قدیمیام ایستاده بود، فاصله میگرفت و هیچچیز به جز آن منظره، تصویر مرغزار در ماه اکتبر که مانند صحنهای نمادین در یک فیلم بهطور مداوم در ذهنم تداعی میشود، به خاطرم نخواهد ماند. هر بار که این منظره ظاهر میشود به بخشی از مغزم ضربه میزند و میگوید؛ بیدار شو، من هنوز اینجا هستم. ضربه هیچگاه به من صدمه نمیزند. هیچ دردی وجود ندارد. تنها صدایی تهی که با هر ضربه انعکاس مییابد
و حتی این ضربهها نیز روزی ناپدید خواهند شد.
‼️ وضعیت این روزای ایران خیلیامون رو به بن بست کشونده
درآمد 95 درصد مردم الان ریالیه اما قیمت همه چی به دلاره
اگر بخوایم از زندگی عقب نمونیم
و جزو اون 95 درصد مردم نباشیم چاره ای نداریم جز اینکه درآمدمون دلاری باشه
همه وارد کانال زیر بشید لینکشو گذاشتم همه رو به درآمد دلاری میرسونه لینک کانالشو میزارم عضوش بشید 👇👇
من از جهان بی تفاوتی فکرها و
حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانه ی ماران
مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت
پاهای مردمی ست
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو
را می بافند...
#فروغ_فرخزاد
دریا خندید در دور دست
دندانهایش کف و لبهایش آسمان
– تو چه میفروشی دختر غمگین سینه عریان؟
– من آب دریاها را میفروشم آقا!
– پسر سیاه قاطی خونت چه داری؟
– آب دریاها را دارم آقا!
– این اشکهای شور از کجا میآید مادر؟
– آب دریاها را من گریه میکنم آقا!
دل من و این تلخی بینهایت
سرچشمهاش کجاست؟
آب دریاها سخت تلخ است آقا!
دریا خندید در دور دست
دندانهایش کف و لبهایش آسمان
میخواستم باور کنم که میتوانم مردم اینجا را با حرف متقاعد کنم، تو دیدی چه شد؟
آنها درد خود را دوست دارند، به زخم مانوسی احتیاج دارند که با ناخنهای کثیفشان آن را بخراشند و به دقت حفظش کنند، فقط با خشونت است که میتوان مداوایشان کرد، زیرا درد را جز با درد دیگری نمیتوان مغلوب کرد!
خداحافظ فیلیپ برو مرا با کابوسهایم رها کن.