تو مرا زیر و زبر میکنی !!!
مثل استخوان که خانهی درد را به بر میکشد ..
پس رنجهی عشقِ توام !!!
تنِ تو شکلِ بازگشتها
موی تو تندیس نور
گرمای تو....
باید از آنِ من باشد !!!
چشمان تو سلام بهاریست
در خشکسالی بیداد
که یارای دشنه گرفتن نیست اما
آواز تو گلولهی آغاز
که بال گشودست به جانب دیوار
دیوارها اگر که دود نگشتند
آواز پاک تو
رود بزرگ میهن
این رود، در لوت میدمد
تا در سرتاسر این جزیرهی خونین
سروها و سپیدار
سایهسار تو باشد.