Аналитика Telegram-канала
Подписчики
1 934
Охват за 24 ч
309
ER за 24 ч
15,98%
Публикаций
487
Динамика подписчиков
7 дней
30 дней
6 месяцев
Больше
27 окт30 окт2 ноя
Показаны последние 7 дней
Больше истории →
Охваты публикаций
31.1001.1101.1101.1101.1101.11
18
Средний охват
103
Лучший результат
Показаны 6 публикаций — последние в канале
Больше статистики →
Упоминания
372
Упоминаний
244
Из них репостов
101
Каналов
221
Упоминаний
87
Из них репостов
61
Каналов
Последние посты
3 из 487 2 из 487•🌵
در هر تاخیری حکمتی است
و در پس هر سایه ای ، نوری
ещё
1
0
1 ноя, 14:04
«بارها قلم برداشتم از عشق بنویسم اما نشد. من و عشق سالها بود که در پی یکدیگر گشتیم و حال روبروی هم ایستاده بودیم با خاطراتی که هردوی ما را نابود کرده بود. من نیمه جان و او به ستوه آمده بود. عشقی که به سراغم آمده بود آرام بود. عشقی لطیف و مهربان که قلبم را صیقل داده بود. عشق آمده بود اما قلبم اندک چیزی را حس میکرد. تپش های نامنظم قلب من اندکی آرام گرفته بود اما هنوز بوی مرگ میداد. عشق آمده بود، اینجا در خانهی من نشسته بود اما مکالمهای نداشتیم. من عصبانی بودم و او کینه داشت. او مرا سوزانده بود و من حرامش کرده بودم. حال روبروی هم بودیم و من با غم و حسرتی به او نگاه میکردم که تنها او میدانست یعنی چه! من رفتنی نبودم و عشق این را نمیدانست. من سودای رفتن دارم اما ریشه در این خاک دوانده بودم. ما روبروی هم بودیم بدون اینکه من و او «ما» بشویم. حسرتی که در دلم مانده بود تا آخرین لحظه خواهد ماند. من نمیدانم چرا از خواب هایم دست برنمیداشت. تو که در غم هایم نبودی چرا هنگام غم در آغوشم می گیری؟ چرا این هذیان عشق تمام نمیشد؟ چرا من و عشق هیچگاه باهم نبودیم؟ حال ما مهمان یک فنجان چای بودیم. خاطرات میگذشتند و ما بیشتر خاکستر میشدیم. ما هیچگاه در یکدیگر حل نمی شدیم و این همان حسرتی بود که در قلبم تا ابد میماند. قلبی که زخم را بهتر از محبت نگه میداشت نمیتوانست عاشق بماند. حال من گریه میکنم و عشق سودای معجزه میدهد اما من یک بار از عشق زنده بیرون آمده بودم و تک پر سیمرغم را سوزانده بودم. حال مگر با معجزهی زال من میتوانستم سیمرغی را برای نجات پیدا کنم. من به سیمرغ برای نجات این ققنوس نیاز داشتم.»
#مهدیه_رضایی
ещё
1
0
1 ноя, 14:03
من گل خسته خود را، که در تنهایی
از دل صخره سنگین به برون آمده است.
قامتش خم شده ازم غم به فغان آمده است.
به تمام دشت های رز دهم ترجیح چون،
گل من خار ندارد،
گل من از دل این سنگ برون آمده است.
عشق را میفهمد،
در پی جُستن آن رنگ به خون آمده است.
عمر گل کوتاه است.
گل من منتظر عاشق و معشوق در این کوه بلند،
از چنین چرخه باطل به ستوه آمده است.
-آیهان
۱۰ آبان ۱۴۰۵
ещё
103
5
1 ноя, 12:10
Продолжить анализ этого канала
- История роста подписчиков
- Просмотры и охваты публикаций
- Кто упоминает канал и кого упоминает он
- Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней