در ده سال اخیر یک ایدئولوژی کور در اردبیل به وجود آمده است. از یک طرف میگویند چاره اردبیل در توسعه است و لذا نسبت به سرمایهگذاری در حوزه صنعت اقدام میکنند. از طرف دیگر میگویند اردبیل کلانشهر میشود و در آینده مهاجر زیادی به آن خواهد آمد. هم در حال ازدیاد فرصتهای تجاری یا پاساژها و هم در حال ازدیاد امکانات مسکونی برای افرادی هستند که قرار است به اردبیل بیایند. به نظر آنها اردبیل به خاطر آب و هوا و امکانات و فرصتهای ویژه اقتصادیاش مهاجرپذیر خواهد شد.
اما باید اشاره کرد که توسعه صنعتی ناشی از یک مرکزیت در حوزه عقل و دانش است، نه سرمایهگذاری صنعتی صرف به طور مجزا و نه گسترش مسکن از آن سو. بلکه کفی از عقل و شکلگیری یک مرکزیت منطقهای، ملی یا جهانی در روی دادن یک موقعیت ویژه صنعتی و اقتصادی مؤثر است.
در نظر این افراد، صنعت یا توسعه شامل دو سه بخش هست: سرمایهگذاری صنعتی، گسترش بازارها و ساختوساز مسکن و همچنین شکلگیری دانشگاههای متعدد و جذب بیرویه استاد. اما توسعه صنعتی محصول یک پازل به طور پراکنده نیست، بلکه ناشی از یک سری ارتباطات میان بخشهای مختلف است. این ارتباطات و تعاملات میان نهادهای مختلف نیازمند خردورزی برای این تعامل است و آن دانش همانا مدیریت نهادی و سیاسی است که به گسترش عقلانیت سازمانی و تنظیمگری میان نهادهای صنعتی، علمی و رفاهی نیازمند است.
عقلانیت سازمانی میتواند زنجیرههای توسعهای را به هم بپیوندد. عقلانیت سازمانی به توانایی مدیریت این نهادها و ایجاد واحدهای R&D، خلق مؤسسات پژوهشی و جذب افراد خلاق و پژوهشگر نیاز دارد. اگر سطحی از این عقلانیت شکل نگیرد، امکان توسعه واقعی منتفی است.
اما برای این عقلانیت هم نیازمند انسانهایی است که دارای آن عقل سازماندهی باشند و این انسانهای دارای آن عقل از کجا ممکن است به اردبیل آمده باشند؟ آیا انسانهای موجود که درگیر جنگ قدرت و تزریق شبکههای فامیلی در ردههای میانی دولتاند، میتوانند چنان وضعیتی را رقم بزنند؟
آیا واقعاً عقل و خرد جمعی و داشتن مهارتهای فنی و دانش مهار کردن سازمانها و شکل دادن نیروهای انسانی شایسته با همین جنگ و گریزهای شبکهای میسر است؟
به نظر میرسد یک جور انتظار واهی برای آینده اردبیل شکل گرفته است و همین انتظار باعث شده است که یک رویای فانتزی مدام در حال انباشته کردن ثروتهای مشکوک و امکانات پوچ در اردبیل شده باشند.
در صورتی که در دنیا مهاجر از راه دیگری وارد توسعه صنعتی میشود. در پژوهشهای انجام شده در ژاپن معتقدند دانشگاه نیروهای خلاق را فرامیخواند و پس از دستچین کردن این نیروهای خلاق، بخشی از آنها به عنوان شهروند در بستر میزبان میمانند؛ اما کدام بخش میتواند این نیروها را جذب کند؟
آیا بخشهایی که در حال جنگ و گریز شبکهای هستند و مجلس، ردههای میانی دولت و حتی پستهای قراردادی را تصرف کردهاند، اجازه خواهند داد نیروهای خلاق بینالمللی به مقصد توسعه صنعتی رسوب کنند؟ یا خیر، در اثر جنگ و گریز شبکهای نیروهای فکری خود اردبیل را هم از شهر میراند؟
در نتیجه باید گفت امکان شکلگیری نیروی مهاجر خلاق و سکونت آن در اردبیل منتفی است؛ به دلیل اینکه عقل موجود در حال مهار کردن سازمانها نیست، بلکه در حال تسخیر کردن احساسی سازمانها است و خود عقل هم در اردبیل منتفی است.
اما از سوی دیگر، پس این همه فرصت اقتصادی و امکانات مسکونی و کرسیهای دانشگاهی چه میشود؟ شنیدم برخی از اساتید دانشگاه حتی در اردبیل خانه هم ندارند و اغلب بهسرعت جذب و انتقال مییابند. در نتیجه دانشگاه به یک کاروانسرا شبیه شده است. همچنین ممکن است در آینده به جای افراد خلاق، این همه خانه، همانطور که اکنون هم وجود دارد، به یک سری افراد فروخته شود تا در نهایت از اردبیل به عنوان ییلاق و قشلاق استفاده کنند.
در نتیجه اردبیل به جای مهاجر با مسافر مواجه خواهد شد و مسافران کسانی نیستند که خلاقیت خود را به اردبیل بیاورند و اردبیل را و صنعتش را بسازند. آنها اصلاً برای کار و خلاقیت به اردبیل نخواهند آمد. مسافرها کسانی هستند که به جای اینکه در هتلها و امکانات با هزینههای گردشگری در اردبیل گردشگری و هزینه کنند، از اردبیل به عنوان جایی برای تعطیلات ـ مثل شهرهای استانهای شمالی ـ استفاده کرده و ممکن است آشغالهای مادی و فکری خود را هم در اینجا بهجا گذاشته و بروند.
نتیجهی مسافرپذیری اردبیل به جای مهاجرپذیری، گسترش فساد، آسیبهای اجتماعی و افزایش فقر و کاهش فرصتهای زندگی در اردبیل خواهد شد. آنوقت افرادی که امروز با این اتوپیای واهی زندگی میکنند، راهی جز فرار از این شهر و مشکلاتش نخواهند داشت؛ چنانکه همین امروز به گواهی رتبههای خشونت، فقر، افت تحصیلی، آمار طلاق و سرمایه اجتماعی نیز چنین است.