Аналитика Telegram-канала
Подписчики
1 250
Охват за 24 ч
68
ER за 24 ч
5,44%
Публикаций
475
Динамика подписчиков
7 дней
30 дней
6 месяцев
Больше
27 окт30 окт2 ноя
Показаны последние 7 дней
Больше истории →
Охваты публикаций
17.1021.1023.1024.1026.1026.10
18
Средний охват
27
Лучший результат
Показаны 6 публикаций — последние в канале
Больше статистики →
Упоминания
59
Упоминаний
26
Из них репостов
25
Каналов
229
Упоминаний
184
Из них репостов
129
Каналов
Последние посты
3 из 475 2 из 475سوگمندیهای دور - سوگواریهای دیر
کمال طیبی
@AnSoo
۱ از ۳. از خلال روزمرّگی:
چند روز پیش با دوستی دربارهٔ روزگار جنگیای که تجربه کردیم گفتوگو میکردم.
احوالی سخت سوگوارانه داشت. با توجّه به پیشینهٔ دوستیمان و احوالی که در ماههای أخیر از او دیده بودم، احساس کردم آنچه که ابراز میکند از خاستگاهی دورتر و با غلظتی عمیقتر از تجربهای است که در ایام جنگ از سر گذرانده. احوالش به زنی آبستن شبیه بود که اندوهی عمیق را مدتها در دل خود حمل میکرده؛ حالا و با در رسیدنِ مصیبت جنگ، بالاخره زمینه و بهانهای برای ابراز، زادن و رهایی از این اندوه یافته است.
جنگ و حواشیاش، برای او فرصتی شد برای ابرازِ تمامِ آن اندوههای انباشتهشدهٔ گذشته.
۲ از ۳. آینهمنِشیِ گفتوگو:
این گفتوگو مرا به خودم برگرداند.
من نیز، سالها پیش، چند بحران و چالش سهمگین را یکی پس از دیگری، در بازهٔ زمانیِ کوتاهی تجربه کردم. به قول مرحوم گلشیری، آنقدر عزا بر سرم ریخته شده بود که دیگر مجالی برای زاری نمانده بود. مدتی بعد، به بهانهٔ مواجهه با سوگِ دوستی جوان، اینبار انگار عرصهای یافته بودم برای گریستن بر تمام آن فقدانها و سوگمندیهایی که از سر گذرانده بودم؛ در شرایطی قرار گرفتم که وزنِ اندوههایم از توانِ شانههایم سنگینتر بود.
۳ از ۳. درْکی شخصی:
از پِیِ گفتوگو با آن دوست و مرور خطورات و خاطرات خودم، به نظرم رسید یکی از موقعیتهای غریبی که گاهی ممکن است هر یک از ما در زندگیهایمان تجربه کنیم «آبستنیِ سوگواری» است. موقعیتی که به موجب آن اگرچه سوگمندیم، اما هنوز مجال ابراز آن را نیافتهایم. مترصّد یک موقعیت، یک تلنگر و یک بهانهایم تا با تمام جانمان یک دل سیر بگرییم.
کمیّت یا کیفیّت ابرازِ برخی حالاتِ ما، تنها دلالت بر سببِ نهاییای که آنها را پدید آوردهاند ندارد.
برخی مواقع، تکانها و چالشهای زندگی فرصتی هستند برای ابرازِ احوالاتی که از گذشته در ما تهنشین شده و رسوب بستهاند. موقعیتی که مجرایی برای بیانِ همهٔ حالهای بیاننشده را فراهم میکند. در چنین موقعیتی گریستن نهفقط برای آن اندوهِ مؤخّر، که برای تمام زخمهایی بود که مجال آه کشیدن برایشان نداشتهایم. موقعیت مغتنمی که تمام اندوههای آبستن ما را به دنیا میآورد.
ещё
21
0
26 окт, 16:32
📝عبدلو-مَنِشی؛ تماشای یک نیاز
✏️کمال طیبی
💠@AnSoo
نمیدانم فیلم سینمایی «سازدهنی» (ساختۀ امیر نادری، ۱۳۵۲) را دیدهاید یا نه؟
عبدلو، کودکِ نحیف، توجهندیده و لوسی است که در شهری بندری در جنوب ایران زندگی میکند.
از تأملبرانگیزترین صحنههای فیلم، جایی است که عبدلو روی سکویی نشسته است، و دستها و چشمهای خواهشمندِ سایر کودکانِ تنلخت احاطهاش کرده است. کودکانی که به سودای سازدهنیِ عبدلو، تمام آنچه دارند و ندارند را به پایش میریزند.
احتمالاً برای هرکدام از ما پیش آمده که در روابط خود کیفیتی از چنین حضوری را تجربه کرده باشیم؛ رابطهای که یک طرفش عبدلو نشسته، سازش را به دست گرفته، و بیذرهای ذوق، هنر یا اصالت، و با اتّکای صِرف به سازی بادآورده سواری میگیرد.
بعید نیست اگر بنا به عادتی آشنا، این «عبدلو-منشی» را از خودمان دور بیانگاریم و در دیگران جستوجویش کنیم؛
عبدلو اما همیشه در «دیگری» نیست. گاهی خودِ ماییم و این حقیقتی تلخ است. خودِ ما، وقتی که محتاج توجه و ستاندنیم.
عبدلوی فیلم نادری تلاش میکند به پشتوانۀ سازدهنیاش، جایگاه و هویتی نو در محیط پیرامونش بیافریند. تلاشِ او برای این بازتعریف هویتی، برایم جالب توجه است. گمان میکنم گاهی برخی از داشتههای ما، استعدادِ بیدار کردنِ عبدلوی درونمان را دارند. برای عبدلو، سازدهنیاش بود؛ برای ما میتواند سواد، سِمت، ثروت، یا هر چیز دیگری باشد.
به باور من، عبدلو-مَنشی پیش از آنکه شایستهٔ نکوهش باشد، مستحق تماشا و توجه است. عبدلو تشنهٔ توجه است. مثل هر کدام از ما که وقتی احساس میکنیم خودِ واقعیمان برای گرفتنِ آنچه میخواهیم کافی نیست، به سازی بادآورده متوسل میشویم.
به گمان من عبدلو-مَنشی از سه عنصر ساخته شده است:
۱- وقتی نیاز به توجه داریم:
عبدلوی توجهجو حضور فیزیکی دارد، اما توانایی همراهی و همدلیِ عاطفی ندارد. بهجای خَلق، تقلید میکند. بهجای گوش دادن، منتظر نوبتِ گفتن است. او هست تا از بودن در رابطه برای خود اعتباری کسب کند. ساز بادآوردهٔ عبدلوی توجهجو گاهی اطلاعاتیست که به رخ میکشد، گاهی آیفونی که در دست میگیرد و گاهی سِمت و جایگاهی که در آن نشسته.
۲- وقتی نیاز به ستاندن داریم:
گاهی عبدلوی درون ما وارد رابطه میشود تا چیزی، خواه انرژی، آرامش، پول یا اعتبار بگیرد. سواری میگیرد. با سازِ بادآوردهاش از دیگران باج عاطفی میگیرد و آنها را وادار به «دادن» میکند، بی آنکه چیزی برای عرضهٔ متقابل داشته باشد.
۳- وقتی میترسیم:
زمانهایی هست که ما نه برای ستاندن، بلکه از ترسِ رها شدن است که «عبدلو» میشویم. اصالتمان را پنهان میکنیم تا فقط «باشیم». این هم نوعی سواری گرفتن از امنیتِ حضور در گروه است، بدون پرداخت هزینهٔ «خود بودن».
به باور من، سرکوب و سرزنش عبدلوهای لوس درون خودمان و دیگران کمکی به ما و روابطمان نمیکند. پذیرش عبدلوی درون اما یک دستاورد بزرگ دارد و آن «شفقت» است. وقتی بپذیریم که خودمان در لحظات ترس و نیاز، چگونه رفتار میکنیم، شاید بهانهای شود برای آنکه عبدلوهای بیرون را هم کمی کمتر نکوهش کنیم؛ در عوض، نیازهای پنهانشده در پشتِ سازدهنیهای پر سر و صدایشان را به تماشا بنشینیم.
ещё
20
1
26 окт, 14:16
تجربه نگاری شخصی:
چند سال پیش به نمایندگی از محل کارم در جلسهای شرکت کردم. با توجه به موضوع و اهمیتِ جلسه تصمیم گرفتم گزارشی از آن جلسه ثبت کنم و به اطلاع سایر همکارانم در محل کار برسانم.
دست به کیبورد که شدم، پس از نوشتن چند خطی احساس کردم احوالات و سوگیریهای شخصی من در آن موقعیت در روایتی که عزمِ باز تعریفِ آن را دارم أثر میگذارند.
نوشتن را چند ساعتی به تعویق انداختم. در این فکر بودم که، آیا راهی وجود دارد تا در عین انتقالِ درکِ شخصیام، روایتی به دست خوانندگانِ متن بدهم که از سوگیریهای شخصیِ من اثر کمتری پذیرفته باشد؟ چند باری نوشتم و پاک کردم تا بالاخره به نسخهٔ کجدار و مریزی رسیدم. برای هر یک از محورهای اصلی جلسه دو زیرعنوان را نوشتم؛ یکی «روایت آنچه گذشت» و دیگری «فهمِ من در آن موقعیت».
تا پیش از این تقسیم بندی نوشتارم آمیختهای پریشان از روایتِ ماوقع و احساسات شخصیام بود. این تفکیک برای خودم هم ارزشمند بود. بخش اوّل (روایتِ آنچه گذشت) را در کلاسهای قصهنویسیِ سیّد علی میرفتّاح آموخته بودم. یکی از مشقهای داستانگویی که به ما داد توصیفِ صِرفِ محیط بود؛ روایتنگاریای به خنثاییِ یک دوربینِ مداربسته. این چنین روایتی ماده خام است و امکاناندود. مستعدّ هر احساسی است. روایت شخصی اما یکبار فرم گرفته، پخته شد و از ظرفیت بالقوگیاش کاسته شده.
اجرای این تقسیمبندی زمانِ زیادی از من نگرفت اما گمان میکنم خروجیِ آن مسیرِ تصمیمگیری جمعی را قدری هموار کرد.
ещё
27
0
24 окт, 10:19
Продолжить анализ этого канала
- История роста подписчиков
- Просмотры и охваты публикаций
- Кто упоминает канал и кого упоминает он
- Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней