Аналитика Telegram-канала
Подписчики
832
Охват за 24 ч
48
ER за 24 ч
5,77%
Публикаций
603

Динамика подписчиков

7 дней 30 дней 6 месяцев Больше
27 окт30 окт2 ноя
Показаны последние 7 дней Больше истории →

Охваты публикаций

30.1030.1030.1030.1001.1101.11
19
Средний охват
48
Лучший результат
Показаны 6 публикаций — последние в канале Больше статистики →

Упоминания

556
Упоминаний
245
Из них репостов
151
Каналов
Все упоминания

Последние посты

3 из 603 2 из 603
فصل 1تا6 قرار گرفته شد ❗️این رمان درحال فصل گذاری میباشد فایل کامل نیست. جهت خرید و تمدید اشتراک 👇 @Midnight_crow_bot آیدی ادمین @CrowMidnight
ещё
48 0 1 ноя, 11:27
مجموعه‌ی #قبایل_اروپا #قبایل_کلکور مترجم:Midnight Crow 🐦‍⬛ وضعیت انتشار=#پایان_یافته وضعیت ترجمه=#درحال_ترجمه محصول کشور:آمریکا🇺🇸 تعداد جلد:3 جلد ژانر:تخیلی، عاشقانه، اسمات، بزرگسال، BDSM خلاصه به نظر می‌رسد جنگ میان زمین و کلکور برای خواهر کاترین و راهبه‌های صومعه‌ای در اروپا، سیاره‌ای از منظومهٔ مشتری، بسیار دور و بی‌ارتباط با زندگی‌شان باشد. اما این وضعیت در یک لحظه تغییر می‌کند؛ زمانی که یک سفینهٔ جاسوسی دشمن از راه می‌رسد و به مستعمرهٔ کوچک این قمر یورش می‌برد. دنیای کاترین از هم می‌پاشد، وقتی می‌فهمد قرار است جفتِ قبیله‌ای متشکل از سه مرد کلکوریِ سرسخت و جنگجو شود. چگونه می‌تواند خودش یا کودکان صومعه را از دست فاتحان نجات دهد، وقتی جسم، قلب و روحش تشنهٔ لمس کفرآمیز اسیرکنندگانش است؟ چگونه ممکن است دشمن قسم‌خوردهٔ مردمش، تنها امید او برای رسیدن به رستگاری واقعی باشد. مرتبط با رمان جلد3 #قبایل_کلکور ❗️این رمان دارای صحنه‌های جنسی میباشد.
ещё
39 0 1 ноя, 11:26
#پارت20 فصل 2 آدم ربایی #رازهای_بیگانه به لیدون، نابک لنگانی که از کتاب زندگی آیات مقدس نقل می‌کرد، نزدیک شد. این جاسوس سابق، تاریک و خطرناک، گزارش‌های تمام بخش‌های بیمارستان را دریافت می‌کرد و به دنبال هر اتفاق غیرعادی می‌گشت. نابک معمولاً غیرقابل‌خواندن، با اخم به صفحه ویدئویی‌اش خیره شده بود و کلاژاک اجازه داد جرقه‌ای از امید در دلش روشن شود. «چیزی غیرعادی پیدا کردی؟» پرسید. «بیشتر یک حس غریزی است، امپراتور من. یاد گرفته‌ام به شهودم گوش بدهم، هرچقدر هم که از نظر علمی قابل اتکا نباشد.» «بگو.» کلاژاک می‌دانست لیدون یکی از مهره‌های اصلی در پایان دادن به جنگ با زمین بوده است. امپراتور دراماک زمانی که بواو به خاطر خدمتشان از او و هم‌قبیله‌ای‌هایش تقدیر کرده بود، آنجا حضور داشت. چیز اندکی که کلاژاک از نابک سالخورده دیده بود، تأثیر زیادی بر او گذاشته بود. «از بخش‌های مختلف درباره اتفاقات غیرعادی گزارش دریافت کرده‌ام. هیچ‌کدام مورد خاصی نداشتند. فقط یک بخش گزارش نداده است: سردخانه.» «مستقیماً با آن‌ها تماس گرفتی؟» «تلاش کردم، اما در حال حاضر کسی پشت میز پذیرش نیست.» لیدون چرخید و رو به کلاژاک کرد. «این چیزی است که می‌دانم. از زمان ناپدید شدن امپراتریس، هیچ اتفاق واقعاً قابل‌توجهی آنجا رخ نداده است. دو جسد آورده‌اند و تمام مدارکشان هم درست بوده. مدت کوتاهی پس از تحویل جسد دوم، دوربین امنیتی‌ای که میز پذیرش را پوشش می‌دهد برای سی ثانیه از کار افتاده. البته این هم به‌خودی‌خود نکته خاصی نیست، چون بخش تعمیرات یک ماه است که سعی می‌کند مشکل قطع و وصل شدن برق آن نمایشگر را پیدا کند. وقتی ضبط دوباره شروع شد، متصدی دیگر پشت میز نبود. نیم ساعت است که برنگشته، اما احتمال دارد برای صرف ناهار رفته باشد.» «پس چرا این موضوع این‌قدر ذهنت را مشغول کرده، لیدون؟» «نمی‌توانم هیچ تصویری از رفتن متصدی پیدا کنم. مسیرهای احتمالی‌ای را که ممکن است طی کرده باشد بررسی کرده‌ام، اما در زمان ناپدید شدنش، هیچ جا دیده نمی‌شود.» صدای بواو از کنار گوشش باعث شد کلاژاک از جا بپرد. حتی متوجه نزدیک شدن هم‌قبیله‌ای نابکش نشده بود. «آیا در بارانداز بارگیری کنار سردخانه نگهبانی هست؟» «بله، یکی از اعضای گارد سلطنتی. هیچ‌کس از آنجا وارد یا خارج نشده است.» لیدون تصویر بیرونی بارانداز را روی صفحه آورد. «یک شاتل همین حالا برای برداشتن محموله‌ای رسیده است.» کلاژاک پرسید: «اجازه ورود به آن داده می‌شود؟» «هیچ‌کس اجازه ورود یا خروج از بیمارستان را ندارد. ببین، نگهبان سلطنتی همین حالا با خلبان شاتل صحبت می‌کند؛ احتمالاً دارد به او اطلاع می‌دهد که نمی‌تواند هیچ جسدی را تحویل بگیرد. ورود به هر دلیلی کاملاً ممنوع شده—» لیدون ناگهان ساکت شد و هر سه مرد با دیدن نگهبان و خلبان که با هم وارد سردخانه شدند، حالت آماده‌باش گرفتند. کلاژاک با غرش گفت: «ظاهراً یکی پیام را دریافت نکرده.» بواو روی سر لیدون که نشسته بود خم شد. «جسدهایی که قبلاً آورده شدند... آیا یکی از آن‌ها آن‌قدر کوچک بود که بتواند یک زمینی باشد؟» انگشتان لیدون با سرعت روی کلیدهای فرمان حرکت کردند؛ سریع‌تر از آنکه بتواند خواسته‌اش را برای کامپیوتر به زبان بیاورد. «اولی، قطعاً اندازه یک کلکوریایی را دارد. دومی—» هر سه مانند دسته‌ای حیوان هار، با دیدن بازپخش تصاویر غریدند. مشخصات_کار فایل کامل این رمان در vip هستش 👇 @Midnight_crow_bot
ещё
12 0 30 окт, 14:13
Больше постов

Продолжить анализ этого канала

  • История роста подписчиков
  • Просмотры и охваты публикаций
  • Кто упоминает канал и кого упоминает он
  • Похожие каналы и подбор для рекламы
Открыть аналитику
Демо до 14 дней