Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «اشراق 🌿»

اشراق 🌿
312
0
12
11
29
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Подписчики
Всего
572
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
82
ER
Общий
14.26%
Суточный
8.57%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 312 постов
Смотреть все посты
Пост от 26.10.2026 09:55
1
0
0
دو قرص نان اگر از گندم است اگر از جو
دو تای جامه اگر کهنه است اگر از نو

بچار گوشه ایوان خود بخاطر جمع
که کس نگوید از اینجای خیز و آنجا رو

هزار بار نکوتر به نزد ابن یمین
ز فر مملکت کیقباد و کیخسرو

ابن یمین فَریومَدی
@aeshraq
Пост от 25.10.2026 17:29
1
0
0
گزارشی تکان‌دهنده از شهادت شیخ فضل‌الله نوری

در اثر تلاطم و طوفان، یک‌مرتبه طناب از گردن آقا پاره شد و نعش به زمین افتاد. جنازه را آوردند توی حیاط نظمیه مقابل درِ حیاط روی یک نیمکت گذاشتند. جمعیت کثیری ریخت توی حیاط. محشری برپا شد. مثل مور و ملخ از سروکول هم بالا می‌رفتند. همه می‌خواستند خود را به جنازه برسانند. دور نعش را گرفتند و آنقدر با قنداقِ تفنگ و لگد به نعش زدند که خونابه از سر و صورت و دماغ و دهانش روی گونه‌ها و محاسنش سرازیر شد. هر که هر چه در دست داشت می‌زد. آنهایی هم که دستشان به نعش نمی‌رسید، تف می‌انداختند.
به همه مقدسات قسم که در این ساعت، #گودال_قتلگاه را به چشم خودم دیدم. یک‌مرتبه دیدم یک نفر از سران مجاهدین مرد تنومند و چهارشانه بود وارد حیاط نظمیه شد. غریبه بود. جلو آمد، بالای جنازه ایستاد، جلوی همه دکمه‌های شلوارش را باز کرد و روبه‌روی این‌همه چشم شُرشُر به سر و صورت آقا شاشید!

تحویل جنازه
عده‌ای از صاحب‌نفوذها، یپرم ارمنی را از عواقب سوزاندن نعش شیخ و تحویل‌ندادن می‌ترسانند. یپرم راضی می‌شود و می‌گوید: بسیار خوب... به نظمیه تلفون کنید که لاشه را به صاحبانش رد کنند. سه نفر از بستگان #شیخ_شهید و سه نفر از نوکرهایش توی آن تاریکیّ توپخانه در گوشه‌ای با یک تابوت منتظر تحویل جنازه بودند. آقا لخت و عور آن گوشه همین‌طور افتاده بود. لا اله الا الله، جنازه را در تابوت گذاشتیم و با دو مجاهد ما را راهی کردند.
جنازه را وارد حیاط‌خلوت خانه شیخ کردند. شیخ ابراهیم نوری از شاگردان شیخ، جنازه را غسل داد.
بعد کفن کردیم و بردیم در اطاق پنج‌دری میان دو حیاط کوچک پنهان کردیم.
سر مجاهدها را گرم کردیم. بعد تابوت را با سنگ و کلوخ و پوشال و پوشاک پر و سنگین کردیم. یک لحاف هم تا کرده روی آن کشیدیم. تابوت قلابی را با آن دو نگهبان سر قبر آقا فرستادیم. متولی قبرستان که در جریان بود مثلاً نعش را دفن کرد و آن دو نگهبان با تابوت به نظمیه برگشتند.

صبح اوستا اکبر معمار آمد و درهای اطاق پنج دری را تیغه کردیم و رویش را گچ‌کاری کردیم.

دو ماه بعد از شهادت شیخ، درِ اتاق پنج دری را شکافتیم جنازه در آن هوای گرم همان‌طور تروتازه مانده بود. جنازه را از آنجا برداشتیم و به اتاقی دیگر آن‌سوی حیاط منتقل کردیم و دوباره تیغه کردیم.
کم‌کم مردم فهمیدند که نعش شیخ نوری در خانه است، می‌آمدند پشت ‌دیوار فاتحه می‌خواندند و می‌رفتند. از گوشه و کنار پیغام می‌دادند امامزاده درست کردید؟! ۱۸ماه از شهادت شیخ گذشته بود. بازاری‌ها به خیال می‌افتند دیوار را بشکافند و جنازه را برداشته دور شهر بیفتند و وااسلاما و واحسینا راه بیندازند. پیراهن عثمان برای مقصد خودشان

حاج میرزا عبدالله سبوحی واعظ می‌گوید یک روز زمستانی خانم شیخ مرا خواست. دیدم زار زار گریه می‌کند. گفت: دیشب مرحوم آقا رو خواب دیدم که خیلی خوش و خندان بود ولی من گریه می‌‌کردم. آقا به من گفت: گریه نکن! همان بلاهایی را که سر #سیدالشهدا آوردند، سر من هم آوردند. اینها می‌خواهند نعش  مرا در بیاورند. زود آن را به قم بفرست.
همان‌شب تیغه را شکافتیم و نعش را در آوردیم. با اینکه دو تابستان از آن گذشته بود و جایش هم نمناک بود، اما جسد پس از ۱۸ماه همان‌طور تروتازه مانده بود؛ فقط کفن کمی زرد شده بود. به دستور خانم دوباره کفن کردیم و نمدپیچ نمودیم، به مسجد یونس‌خان بردیم و صبح به اسم یک طلبه که مرده آن را با درشکه به امامزاده عبدالله بردیم و صبح جنازه را با دلیجان به طرف حضرت معصومه حرکت دادیم.
شیخ شهید در زمان حیات خود در صحن مطهر برای خودش مقبره‌ای تهیه کرده بود و به سید موسی متولی آن گفته بود «این زمین نکره یک روز معرفه خواهد شد.»
نزدیک قم کاغذ به متولی نوشتیم که زنی از خاندان شیخ فوت کرده می‌خواهیم در مقبره شیخ دفنش کنیم و به هادی پسر شیخ سپردیم در هنگام دفن جلو نیاید تا فکر کنند واقعاً میت زن است و قضیه لو نرود. شب جنازه در مقبره ماند. صبح خیلی سریع قبری به حد نصاب شرعی کندیم و با مهر تربتی که خانم داده بود، جنازه را درون قبر گذاشتیم. نعش پس از ۱۸ماه کمترین بوی عفونتی نداشت.
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون.
این آیه‌ای است که روی قبر شهید حاج شیخ فضل‌الله نوری نوشته شده است.

#تندر_کیا
[نوه #شیخ_فضل‌الله_نوری]
#سر_دار
(چاپ سوم، تهران: نشر صبح، ۱۳۸۹)
از صفحات ۵۲ تا ۷۲
Пост от 25.10.2026 13:16
1
0
0
خوشا به حال آنکه در میان این همه نعمت، صاحب نعمت را فراموش نکند!
Пост от 24.10.2026 17:52
1
0
0
شباب عمر به دانش گذشت و شیب به جهل
کتاب عمر مرا فصل و باب پیش و پس است

امیری فیروزکوهی
Пост от 24.10.2026 17:46
1
0
0
علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگسِ مستانه به یغما ببرد...

#حافظا
Пост от 23.10.2026 14:00
1
0
0
و چه غمگین و زیبا اجرا شده...
Пост от 23.10.2026 13:59
1
0
0
چه مضامین قشنگی داره...

بازگرد، ای محبوب من؛ بر دل خسته‌ام رحم کن بازگرد، ای نغمه‌ای که بر لبان جهان جاری است

بازگرد، که زندگی به عشق تو ترانه می‌خواند بازگرد، که جانم چشم به آسمان تو دوخته است

بازگرد، ای خورشیدی که ابرها در پناهش آرام می‌گیرند چرا ابرها از پیش رویت کنار نمی‌روند؟ چرا با شرم به تو نمی‌نگرند؟ یا در برابر زیبایی‌ات مبهوت و حیران مانده‌اند؟

ای فروغِ نهان، عشق از سوز اشتیاق تو گداخته است ای جانِ دل‌انگیز، چه نیکوست حضورت!

بگذار چشمانم با تو سخن بگویند که اشک‌هایم از درد، نالان‌اند

دنیای ما چه سخت و بی‌رحم است و مرا جز امید به تو، ای مهدی، هیچ نیست

ای صدایی که نوید عدالت می‌آوری در مژگانم، افسون تو به نماز ایستاده است
Смотреть все посты