ترجمهی بخش هایی از مصاحبهی من با "دانشگاه صلح" اتحادیه اروپا
انزوا در بیرون، آزادسازی در درون؛ تحریمها با یک جامعه چه میکنند؟
وقتی کشوری که از اقتصاد جهانی جدا افتاده است، اصلاحاتی متناسب با بازارهای باز را در پیش میگیرد، چه اتفاقی میافتد؟ فرهاد فیضی، اقتصاددان سیاسی، با بررسی موردی ایران، مفهوم جدیدی به نام «خودکفایی نئولیبرالی» را مطرح میکند و توضیح میدهد که چرا پاسخ به این پرسش، اهمیتی فراتر از مرزهای یک کشور دارد.
چرا به نظر میرسد که تحریمهای بلندمدت اغلب بیش از دولتهای هدف، به مردم عادی آسیب میزنند؟ این پرسش، محور اصلی پژوهش دکتری «فرهاد فیضی» بوده است؛ فارغ التحصل علوم اجتماعی از دانشگاه «یوستوس لیبیگ گیسن» و مدیریت از «مدرسه مطالعات پیشرفته سنتآنا».
کتاب او با عنوان «کارآفرینی در ایران: یک شکست نئواستعماری» (Entrepreneurialism in Iran: A Neocolonial Failure) قرار است در سال ۲۰۲۷ توسط انتشارات «Bloomsbury Academic» منتشر شود.
او در جریان یک دوره پژوهشی سهماهه در دانشگاه سارایوو، برای نخستین بار استدلال کامل رساله خود را در پنجمین «هفته بینالمللی علوم اجتماعی» دانشکده علوم سیاسی ارائه کرد.
منزوی از بیرون، آزادسازیشده از درون
ایران از سال ۲۰۱۰ با یکی از جامعترین نظامهای تحریمی در جهان مواجه بوده است. همزمان، دولت ایران اصلاحات اقتصادیای را در پیش گرفته که معمولاً برای کشورهایی با اقتصاد ادغامشده در بازارهای جهانی توصیه میشود؛ اصلاحاتی نظیر خصوصیسازی و حذف یارانهها. فیضی نتیجهٔ این وضعیت را با مفهومی تازه توصیف میکند: «خودکفایی نئولیبرال». منظور او از این اصطلاح، نظامی سیاسی و اقتصادی است که ضمن قطع ارتباط با جهان خارج، از درون بر اساس سازوکارهای بازار بازسازی شده است.
به گفته فیضی، همین ترکیب است که وضعیت را تا این حد زیانبار میسازد. اصلاحاتی از این دست برای اقتصادهایی طراحی شدهاند که در تجارت بینالملل و زنجیرههای تأمین جهانی مشارکت دارند. او میگوید: «اجرای این اصلاحات در شرایطی که کشور بهطور نظاممند از اقتصاد جهانی کنار گذاشته شده بود، اشتباهی مخرب بود.» این اصلاحات بهجای تقویت اقتصاد، بار تحریمها را از دوش دولت به جامعه منتقل کردند و در عین حال، به نفع گروه کوچکی تمام شدند که خود از همان ابتدا از تحریمها سود برده بودند. فیضی استدلال میکند که پیامد این امر برای بخش بزرگی از جمعیت، گسترش فقر بوده است؛ و برای دولتی که برآمده از یک انقلاب مردمی بود، این وضعیت به معنای از دست دادن تدریجی حمایت همان مردمی بوده که زمانی به آنها تکیه داشت.
مدل قیچی
فیضی یافتههای خود را در قالب آنچه «مدل قیچی توسعه» مینامد، گرد هم میآورد. در یک سو، فشارهای خارجیِ پایدار قرار دارد و در سوی دیگر، اصلاحات داخلی که بدون برخورداری از نهادها و شرایطِ لازمه برای کارآمدی، به اجرا درآمدهاند. جامعه همچون کاغذی میان دو تیغه، میان این دو عامل گرفتار شده است.
این مدل بر اساس نظریههای هژمونی از روابط بینالملل بنا شده است که میپرسند چگونه کشورهای قدرتمند موقعیت خود را از طریق رضایت یا فشار تضمین میکنند. فیضی استدلال میکند که در قبال کشورهایی مانند ایران، فشار به طور مداوم بر رضایت غلبه کرده است و سیاست داخلی به جای کاهش اثرات آن، آن را تشدید کرده است.
الگویی با دو قرن تاریخ
تحلیل فیضی بازه زمانیِ اواسط قرن نوزدهم تا دوران کنونی را در بر میگیرد. به استدلال او، پیش از آنکه قدرتهای خارجی حضوری پررنگ در کشور پیدا کنند، ایران با تکیه بر سازوکارهای داخلی خود، روندی تدریجی را از اقتصادی کشاورزی به سوی صنعتیشدن طی میکرد؛ اما از آن پس، نیروهای خارجی بارها مسیر تحولات کشور را شکل دادند. در دوران قاجار (۱۷۸۹–۱۹۲۵)، اعطای وامهای خارجی مشروط به اصلاح نظام مالی دولت بود. در دوره پهلوی (۱۹۲۵–۱۹۷۹)، حمایتهای مالی و سیاسی خارجی، شتابگیری آسیب زای صنعتیشدن را به همراه داشت. پس از سال ۱۹۷۹، جنگ و تحریم بر شرایط حاکم شد، اما این عوامل نیز بهشکل متناقضی دولت را به سمت اصلاحاتِ «از بالا به پایین» سوق دادند. از دیدگاه فیضی، حاصل این فرایند نه توسعهای اصیل، بلکه «شبهتوسعه» بوده است؛ یعنی تحولات اقتصادی که به بهبود شرایط زندگی جامعه منجر نشدهاند.