Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или
подписчиков
Проверить канал на накрутку
Телеграм канал «دکتر عبدالنبی قیّم»
دکتر عبدالنبی قیّم
157
0
29
23
2.7K
دکتر عبدالنبی قیّم فرهنگ نویس و تاریخ پژوه مؤلف فرهنگ معاصر عربی-فارسی، کتاب پانصد سال تاریخ خوزستان و نقد کتاب احمد کسروی و برنده جایزه بین المللی ترجمه قطر
۲۸ مرداد هر سال یادآور یکی از فجیع ترین و دردناک ترین حوادث دوران معاصر تاریخ ایران و هولناک ترین حادثۀ تاریخ آبادان است. آتش زدن عمدی سینما رکس آبادان در ۲۸ مرداد سال ۱۳۵۷.
آن روز من برای دیدن برادر بزرگ تر تهران بودم، اما صبح روز بعد که خبر را شنیدم سراسیمه خود را به مرکز تلفن میدان توپخانه رساندم تا جویای احوال خانواده باشم. چون می دانستم برادر بزرگ تر« سینمایی» است. علی رغم اینکه سینما رکس فقط پانصد متر با خانه ما فاصله داشت، الحمدلله کسی از خانواده و فامیل در آن حادثه قربانی نشد.
بلا فاصله خودم را به زادگاهم رساندم. گویی خاکستر بر آبادان پاشانده بودند، همه ماتم زده، همه عزادار، همه در بهت و حیرت. آن چنان ماتم مردم را فراگرفته بود که کسی حال و حواس نداشت سراغ دوستان و آشنایان را بگیرد. فقط به من گفتند شش تا دختر جعفر سازش با پسرش ناصر و تازه عروس آن ها ذغال شدند.
#آتش_سوزی_سینما_رکس
#بیست_هشت_مرداد_۱۳۵۷
#آبادان
#عبدالنبی_قیم
این سخنان دقیقا همان سخنان کینه توزانه و تحقیرآمیز عبدالحسین زرین کوب در کتاب دوقرن سکوت( ص ص۲۷-۲۹، چاپ سال ۱۳۹۹) هستند. که این یکی آن ها را از افسر استعمار انگلیس سر جان ملکم ( کتاب تاریخ ایران، ص ص۱۰۷- ۱۰۸،چاپ سال۱۳۸۰) تقلید کرده است.
#تاریخ_ایران
#تاریخ_اسلام
#کتاب_درسی
#آموزش_پرورش
#عبدالنبی_قیم
در کتاب تاریخ(۲)، پایۀ یازدهم رشتۀ ادبیات و علوم انسانی، سال تحصیلی ۱۴۰۴/۱۴۰۵ وزارت آموزش و پرورش به هنگامی که نویسنده قصد دارد دربارۀ اقتصاد و معیشت شبه جزیرۀ عربستان سخن بگوید، می نویسد: «اقتصاد و معیشت شبه جزیرۀ عربستان به شدت متأثر از موقعیت جغرافیایی و شرایط طبیعی و اقلیمی آن بود. بخش عمدۀ این شبه جزیره را صحراهای گرم و خشک تشکیل می دهند و قبایلی که در این بخش پراکنده بودند، اغلب از طریق پرورش معدودی بز و شتر و راهزنی، زندگی خود را تأمین می کردند.»
صرف نظر از اینکه مؤلف محترم نام« شبه جزیرة العرب» را به غلط« شبه جزیرۀ عربستان» نوشته و حتی اگر از اشتباه آگاهانۀ دوم ایشان هم بگذریم که در این « شبه جزیرۀ عربستان»، مناطق سرسبز و کوهستانی شامل یمن و عمان کنونی اگر بیشتر از « صحراهای گرم و خشک» نباشند، کمتر هم نیستند. اما آنچه در اینجا قابل تأمل است تحقیر و توهین ایشان در یک کتاب درسی است که قبل از هر چیز از« پرورش معدودی بز و شتر و راهزنی» این مردم سخن می گوید و بعد از کشاورزی و تجارت یاد می کند.
ادامه
مطلب فوق سبب شد تا بنده اشاره ای داشته باشم به نقد خود بر مقدمه آقای باستانی پاریزی که سی سال پیش در روزنامۀ اهواز نوشته ام. آقای دکتر حسن محدثی نیز یادداشت من را در کانال خود منتشر کرده اند.
ذیلا مطلب منتشره در کانال زیر سقف آسمان ارائه می شود.
سلام آقای دکتر محدثی گرامی
خانم دکتر سیمین فصیحی در کتاب جریانهای تاریخنگاری دوره پهلوی بدجوری به آقای باستانی پاریزی حمله میکند.
آقای باستانی پاریزی مقدمهای بر کتاب نگاهی به تاریخ خوزستان تألیف خانم نیره زمان رشیدیان نوشته است. این کتاب آن چنان ضعیف و بی ارزش است که حیف است آدمی وقتاش را صرف آن کند. در دهه هفتاد من نقدی بر این کتاب نوشتم که در روزنامۀ اهواز چاپ شد و در آن به آقای باستانی پاریزی انتقاد کردم.
بعدها همین مطلب را در فصل اول کتاب پانصد سال تاریخ خوزستان و نقد کتاب احمد کسروی آوردم.
آقای عبدالحسین زرینکوب در کتاب روزگاران، کوروش را الهام یافته الهی میداند و حمله او به بابل را متمدن کردن ملل وحشی میداند.
در کتاب دوقرن سکوت، افسانه یا واقعیت به این نگاه زرین کوب پرداخته ام و آن را نقد کرده ام.
آقای دکتر حسن محدثی در کانال تلگرامی خود، مطلب زیر را به عنوان نمونه ای از ابتذال تاریخ نگاری ایرانی را دربارۀ دکتر ابراهیم باستانی پاریزی منتشر کردند.
♦️نمونهای از ابتذال تاریخنگاریی ایرانی در بارهی کورش: مقدمهی محمدابراهیم باستانیی پاریزی بر ترجمهی کتاب ذوالقرنین
✍حسن محدثیی گیلوایی
۲۴ مرداد ۱۴۰۵
محمدابراهیم باستانیی پاریزی رشتهی تخصصی اش تاریخ بوده و دکترای تاریخ از دانشگاه تهران داشته و استاد دانشگاه بوده است. در ایران ایشان را مورخ میشناسند و میشناسانند.
اینکه چرا استاد تاریخ که حضرات مدعی هستند رشتهای علمی است، بخشی از تفسیر قرآن ابوالکلام آزاد را در بارهی ذوالقرنین ترجمه کرده بماند!
پرسش اصلی این است که چهطور میتوانی تاریخنگار باشی و موضوع تاریخی را در تفسیر قرآن جستوجو کنی؟ و علاوه بر این، چهطور میتوانی تاریخنگار باشی و تطبیق ذوالقرنین با کورش را بهدست مفسر قرآن هندی ابوالکلام آزاد جدی بگیری؟
باستانیی پاریزی نه تنها چنین کرده، بلکه مقدمهای افسانهپردازانه بر این کتاب نوشته و چنان چیزهای غریبی بههم بافته است که خواندن آن برای کسی که نگاه دقیق عالمانه دارد، مضحک و در عین حال، خجالتآور است.
باستانیی پاریزی در این مقدمه کم مانده است که بگوید بابلیها از کورش خواهش و تمنا کرده اند که بابل را اشغال کند!
"بعض برگزیدگان قوم که متوجه روی کارآمدن کوروش شده بودند و از طرفی متوجه شدند که از شرق و سلاطین شرقی بوی عنایت و توجه میآید خصوصا با کوروش به مکاتبه پرداختند و به او متوسل آمدند و بالاخره کوروش را وادار به فتح بابل کردند و آنطور که میدانیم در هنگام حملة کوروش خدمات گرانبهایی هم به او کردند و بابل فتح شد" (باستانی پاریزی، ۱۳۷۵: ۵۱).
از نظر او اگر کورش نبود بر سر "نژاد آریایی" چه میآمد؟ واویلا:
"با این حساب تکلیف نژاد آریایی معلوم بود، اگر وضعی بوجود نمیآمد که سرزمینهای ماد و پارس و خراسان و مکران و باختر (=بلخ) را متحد کند، اضمحلال این نواحی مسلم و قطعی بود: یا از طرف بابل و یا از طرف لیدی" (همان: ۴۹).
لیدی "پایتخت قارون" بود (همان: ۴۸) و از بابل که دیگر نگوییم: مرکز فساد و فسق و فجور:
"حتی فضیحتهائی که دختران و پسران پاریسی در کنار ایفل و بر ساحل "سن" مرتکب میشوند، به گرد فضیحت دختران و پسران بابل در ساحل دجله نمیرسید. این شهر، غرق تجمل و ساحری و بتپرستی و جادوگری بود. اخلاق مردمش فحشا و نابکاری را مقدس میدانست، و سبعیت و زورگوئی و میل مفرط به عیش و عشرت در تمام طبقات حکمفرما بود" (همان: ۴۷).
خلاصه، در این میانه ذوالفرنین (یعنی کورش!) برخاست و بساط قارون لیدی را جمع کرد و فسق و فجور بابل را از بین برد!
آری، در زیر جلد مورخ خیلی دانشمند ما یک آخوند متعصب -و نه معمولی- نهفته بود؛ از آن جنسی که نگران فسق و فجور در پاریس اند.
بگذریم از اینکه ذوالقرنین در قصهی اسطورهای قرآن (سورهی کهف، آیات ۸۳ تا ۱۰۰)، اول به فروگاه خورشید رفت و سپس از فروگاه خورشید در غرب، به سمت خاستگاه خورشید در شرق حرکت کرد و از فنون ریختهگری و سدسازی خبر داشت و سدی از آهن و مس در برابر قوم یاجوج و ماجوج ساخت و چون کلا در رفت و آمد و کار و تلاش بود، اصلا وقت نکرد سری هم به لیدی و بابل بزند!
ای هستیی بخشنده خود ات یاری کن تا من بتوانم با آرامش مقدمهی باستانیی پاریزی را تا ته بخوانم و از شرم -شرم نیابتی- در بارگاه تاریخنگاری، خیلی رنجور نگردم!
🔻منبع:
آزاد، ابوالکلام (۱۳۷۵) کورش کبیر (ذوالقرنین). ترجمهی محمد ابراهیم باستاتی پاریزی. تهران: نشر کورش، چاپ هشتم.
برخلاف تصور برخی از متعصبان و سوء استفاده کنندگان، زرین کوب هیچ گاه در کتاب دو قرن سکوت ننوشته ایرانیان به زور به اسلام گرویده اند. او در این کتاب مبحثی دارد تحت عنوان « نبرد در روشنی» و در آن می نویسد:" بسیاری از ایرانیان، از همان آغاز کار دین مسلمانی را با شور و شوق پذیره شدند. دین تازه یی که عربان آورده بودند، از آیین دیرین نیاکان خویش برتر می یافتند و ثنویت مبهم و تاریک زرتشتی را در برابر توحید محض و بی شائبه اسلام، شرک و کفر می شناختند." او در ادامه می نویسد:" آیین مسلمانی را دینی پاک و آسان و درست یافتند و با شوق و مهر بدان گرویدند."
ذکر این امر ضروری است که زرین کوب در ادامه چند بار همین سخن را به شکل های دیگر تکرار کرده است) چاپ ۱۳۹۹، نشر سخن، ص۲۶۹).
برای اطلاع بیشتر نگ به: کتاب« دو قرن سکوت، افسانه یا واقعیت»، مبحث زرین کوب و گرویدن ایرانیان به اسلام.