خوب ترین حالتی که این روزها دچارش شدهام این است که دیگر هیچ توقعی از هیچکس ندارم و به هیچ وجودی به غیر از خودم و خدای خودم وابسته نیستم. سرم به کارِ خودم گرم است. بدیِ آدم ها را نادیده میگیرم اما در عوض یادشان می اندازم که چه اندازه خوبند و چه اندازه خواستنی! و این حالِ مرا و حالِ جهانِ مرا، بهتر می کند...
من از آدما متنفرم، از حرفاشون، از نگاهشون، قضاوتاشون، دغدغه هاشون، از حرف بی فکر، از مغزهای کوچک زنگ زده، از اظهارنظر بیخود، از اینکه نمیفهمن، از اینکه وجود ندارن، از اینکه قلبشون چرکه، از اینکه خودشونو زدن به خواب، به خواب مرگ، شدیداً نیاز به مداوا دارن، کم نمیارم، کم نیار، جهان با تفاوتهاش قشنگه، چهارچوبهای پوسیدتو بریز تو شومینه، بیش از این زشتی و تیرگی روحت رو به رخ نکش؛