Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или
подписчиков
Проверить канал на накрутку
Телеграм канал «کِرِنْسیآ»
کِرِنْسیآ
496
65
6
6
818
واژه اسپانیایی کِرِنسیا (Querencia): کِرِنْسیآ: پناهگاه یا جایی که آرامش داری و احساس امنیت میکنی.. Yasi: https://t.me/Harfmanrobot?start=1342919277 Bahar: https://t.me/Harfmanrobot?start=1224506798 اگر حرفی بود 👀
علوفه حیوانات کم و کمتر میشد.
همه به جان هم افتاده بودند.
حالا دیگر ادایِ احترام به یاد بودِ موسس
مزرعه نه به خاطر احترام و اعتقاد که فقط از سر اجبار و ترس بود.
گوسفندان بیشتری به کشتارگاه برده میشدند و صاحب مزرعه مدام از دسیسههای دشمنی خونخوار به نام "گرگ" به عنوان سرمنشاء تمامی مشکلات سخن میگفت!
ممکن است جنگ بشود، نقطهزنی کنند، حکومتی بربیفتد و فردایش راه جدیدی گشوده شود.
ممکن است جنگ کنند، کل مملکت را با خاک یکسان کنند به بهانهی دپوهای زیر زمینی مهمات، و فردایش لیبی اینبار از خاورمیانه سر برآرد.
ممکن است جنگ نشود و ایرانِ تنها در محاصرهای بماند و آرام آرام گوشت تن خودش را از گرسنگی به نیش بکشد.
ممکن است جای دیگری یک جنگ تراشیده شود و کل این جهاز جنگی که آمدهاند اینجا، جمع کنند بروند آنجا. انگار نه اینی آمده و نه آنی رفته. و از فردایش: سر زد از افق، مهر خاوران....
ممکن است، در یک جهش عقلانی، حکام مملکت تلفن بردارند و بگویند: بهخاطر وطن و خون مردم، ما تسلیم. (که همه میدانند مذاکره مدتهاست به لطف معطل کردنهای حکام، تنها به تسلیم بدل شده. قبل از این شرط و شروطی میداشت، حال اما فقط تسلیم بی قید و شرط است).
همه اینها ممکن.
اما قطعی، این است که،
ای جان مظلوم بخت برگشتهی خاورمیانهای...
در این بازی جهان، جان تو را یک هزارم جان یک غربی میانگارند.
هزار نفر از تو اگر بمیرد، کک کسی را نمیگزد.
صدای تو هم، جانان مظلوم، یک هزارم صدای یک غربی شنیده میشود.
من و تو، دردا.... دردا.... دردا! هیچ وزنی در این شطرنج نداریم. نه ما داریم، نه عراق داشت، نه لبنان، نه فلسطین، نه لیبی.
البته لبنان و فلسطین و لیبی زمان حمله اینترنت داشتند.
البته این هم ممکن است: تا الان ایرانیان را با ترس از سوریه شدن ایران میترساندند، حال با لیبی شدن.
در کل، در این لعبتکده ما نه میدانیم، نه میتوانیم. تنها میتوانیم دست عزیزان را در تنهایی بگیریم، و امید داشته باشیم.
دل به لالایی چه بستی مرد میخوابد مگر
شهر اگر خوابیده باشد درد میخوابد مگر!
آن که مرد از تشنگی سیراب خواهد شد مگر
اسم دریا را نوشتن آب خواهد شد مگر
هرچه مرهم میگذارم بند می آید مگر
ای وطن خون تو از اروند می آید مگر!
قصه ی پر غصه ات پایان نمیگیرد مگر!
پس دعاهامان چه شد باران نمیگیرد مگر
غیر ما در این جهان کس بد نمیبیند مگر
حال ما را آن که میبیند نمیبیند مگر
آنچه در دل داشتیم ابراز میگردد مگر
آب از جو رفته ی ما باز میگردد مگر