«امسال تولدم آرش و دیوید برایم یک ماشین خریدند. تویوتا نیست و قرمز نیست و دم به ساعت خراب نمیشود.
گاهی دلم برای تویوتای قرمزم تنگ میشود. بعد یاد حرف آراکس میافتم. گذشته قصهای است که مدام برای خودمان تعریف میکنیم. بیحاصل و فایده.»
📚: #اهالی_ماگنولیا؛ اثری در ۲۲۶ صفحه، که انتشارات جهان آن را منتشر کرده است.
🔸چاپ این رمان به معنای بازگشت نویسنده محبوب آن پس از دو دهه دوری از انتشار رمان (از زمان رمان «عادت میکنیم» در سال ۱۳۸۳) است.
🔸 زویا پیرزاد (متولد ۱۳۳۱ در آبادان و ساکن ارمنستان) فعالیت جدی خود را در اوایل دهه ۷۰ با مجموعهداستانهایی چون «مثل همه عصرها»، «طعم گس خرمالو» و «یک روز مانده به عید پاک» آغاز کرد.
🔸شهرت ملی و بینالمللی او با رمانهای ماندگار «چراغها را من خاموش میکنم» (برنده جوایز گلشیری، پکا و کتاب سال ۱۳۸۰) و «عادت میکنیم» رقم خورد.
🔸آثار این نویسنده تاکنون به زبانهای مختلفی از جمله فرانسوی ترجمه شده و در سال ۲۰۰۹ نیز جایزه معتبر «کوریه اینترناسیونال» را از آن خود کرده است.
📖 هزار و یک شب مجموعهایست از حکایتها و افسانههای قدیمی ایرانی، عربی و هندی به نقل از شهریار ایرانی، که راوی آن شهرزاد دختر وزیر است
بیشتر ماجراهای آن در بغداد و ایران میگذرد.
مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند
چشمانم را گلمیخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکیست بیاویزید
در سینهام بذر مهر بپاشید
تا کودکان خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند.
مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بکارید
در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که زیر سایهی درختان معیوب باشم
جای من در کنار پنجرههاست.