━··•✦❁🔅❁✦•··•━
نزدیکیم ما، ای خداوند
نزدیک و دستسودنی.
بلکه دستسوده، ای خداوند،
در یکدیگر تنیده، چونان که گفتی
هر یک از ما را بدن، زآنِ توست، ای خداوند.
دعا کن، ای خداوند
دعا کن ما را [زیرا که]
ما نزدیکیم.
پیچان و خمان فراز میرفتیم
فراز رفتیم، تا خم شویم
بر آبچاله و ورطهای.
به آبشخور میرفتیم ما، ای خداوند.
خون بود، آن بود
که تواش ریخته بودی، ای خداوند.
[باز]میتافت.
تصویر تو را در چشمان ما، ای خداوند.
چشمان و دهان، ماندهاند چنین باز و چنین تهی،
ای خداوند.
ما نوشیدهایم، ای خداوند.
خون و آن تصویر که در خون بود، ای خداوند.
دعا کن، ای خداوند [زیرا که]
ما نزدیکیم.
✍🏻: #پل_سلان
آدورنو گفته است: « پس از آشویتس هرگونه اقدام به نوشتن داستان يا سرودن شعر عملی کاملا بیهوده است.»
این جملهی آدورنو از آن گزارههایی است که مثل یک زخمِ باز در تاریخ اندیشه مانده؛ کوتاه است، اما پشتش یک جهانِ تاریک و لرزان ایستاده.
وقتی آدورنو میگوید: "پس از آشویتس، نوشتن شعر بیهوده است"، منظورش این نیست که شعر نوشتن ممنوع یا بیارزش شده؛ بلکه میخواهد بگوید:
فاجعهای رخ داده که زبانِ زیباییشناختیِ پیشین را بیاعتبار کرده است.
زبانِ هنر، همان زبانی که قرار بود انسان را به معنا، رهایی و زیبایی نزدیک کند، در برابر ابعاد وحشتِ آشویتس ناتوان و حتی مضحک به نظر میرسد.
آشویتس مرزِ اخلاقی و معرفتی جهان مدرن را شکسته است.
پس از آن، نمیتوان مثل گذشته دربارهی انسان، فرهنگ، پیشرفت، یا زیبایی حرف زد؛ چون تمدنی که بتهوون و کانت و گوته را داشت، توانست اردوگاه مرگ هم بسازد.
هنر اگر همان مسیر قبلی را ادامه دهد، به همدستی با فاجعه تبدیل میشود.
یعنی اگر هنر همچنان "زیبا"، "آرام" و "بیدرد" بماند، در واقع چشمش را بر رنج واقعی انسان بسته است.
این جمله در بستر پس از جنگ جهانی دوم و در دل نقد رادیکال آدورنو به تمدن مدرن شکل گرفت:
او یهودی بود و بسیاری از نزدیکانش قربانی نازیها شدند.
در تبعید زندگی کرد و از نزدیک شاهد فروپاشی اخلاقی اروپا بود.
پروژهی فکریاش (در کنار هورکهایمر) این بود که نشان دهد چگونه عقلانیت ابزاری و صنعت فرهنگ میتوانند به فاجعه منتهی شوند.
پس این جمله واکنشی احساسی نیست؛ یک داوری فلسفی دربارهی شکست تمدن غرب است.
در عمق این جمله، سه ایدهی کلیدی هست:
زبانِ معمولی دیگر توان بیان رنج را ندارد. هر جملهای دربارهی رنج، در برابر واقعیتِ کورههای آدمسوزی، کمعمق و حتی توهینآمیز میشود.
آدورنو نمیگوید "شعر ننویسید"؛ میگوید شعر باید از نو اختراع شود.
هنر باید شکسته، ناهماهنگ، تلخ و آگاه به رنج باشد؛ مثل موسیقی شوئنبرگ یا شعر پل سلان.
هنر پس از آشویتس باید شهادت بدهد، نه زیبایی تولید کند.
باید حافظهی رنج باشد، نه فرار از آن.
━··•✦❁❄️❁✦•··•━
#نثرفارسی
━··•✦❁❄️❁✦•··•━
«...خون در زمین فرو نرفت.
روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»