ز کویِ یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی..
#حافظ
روزگارتان، قرین شادی
و روز پدر و مردان مرد مبارک
🌸☘🌷 🙏😊
#خانه_ی_مولانا
@Rumi_house
🍃💖
هرچه بر خاک است، اصلش از سماست...
#مثنوی_مولانا
@Rumi_house
هرآنچه که در زمین رخ میدهد، ریشه در اراده و تدبیر آسمانی دارد.
#حضرت_مولانا در این بیت اشاره میکند که همه چیز، حتی سختترین اتفاقات زندگی، از عالم بالا و تقدیر الهی سرچشمه میگیرد. بنابراین، بهجای نگرانی، باید به او #توکل کنیم.
مصیبت نامه عطار
از آن جا که بیان آشکار و بی پرده ی عطار برای او دردسر ایجاد می کرد، گاه سخنان خود را از زبان شوریدگان و دیوانگان می گفت، تا مورد اتهام قرار نگیرد.
از جمله دو حکایت در مصیبت نامه از زبان این دیوانگان فرزانه آورده که یکی از شوریده ای پرسید اگر اسم اعظم خدا را می دانی بگو؟
شوریده گفت : اسم اعظم خدا «نان» است.
آن شخص گفت: حیا نداری که اسم اعظم خداوند را نان می دانی؟
سائلی پرسید از آن شوریده حال
گفت اگر نام مهین ذوالجلال
می شناسی بازگوی ای مرد نیک
گفت نانست این بنتوان گفت لیک
مرد گفتش احمقی و بی قرار
کی بود نام مهین نان شرم دار
گفت در قحط نشابور ای عجب
می گذشتم گرسنه چل روز و شب
نه شنودم هیچ جا بانگ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نام مهینست
نقطه ی جمعیت و بنیاد دینست
آن شوریده پاسخ داد : هنگام قحطی در نیشابور بودم و چهل شبانه روز گرسنگی کشیدم در این مدت نه صدای اذانی، نه بانگ نماز بر می خاست و نه درِ مسجدی باز بود.
آنچه سر زبان مردم بود «نان» بود.
آن موقع فهمیدم که اسم اعظم خداوند، نان است.
و در حکایتی دیگر دیوانه ای را می آورد که از مال دنیا چیزی ندارد و گرسنه روانه ی نیشابور می شود.
در صحرا گاوان زیادی می بیند.
می پرسد که این گاوان از کیست؟
گفتند : از عمید نیشابور است.
آن دیوانه به راه افتاد تا به دشتی پر از اسب رسید.
چون از صاحب آن اسبان پرسید، گفتند که آنها از عمید شهر است.
پس از آن دشتی پر از گوسفند می بیند و باز به او گفتند که اینها هم از عمید شهر ماست.
وقتی به دروازه ی شهر می رسد، غلامان زیباروی می بیند و می گویند اینها هم از عمید نیشابور است.
درون شهر کاخی عظیم با سرهنگان زیاد و گروهی از مردم را می بیند که باز می گویند، قصر عمید شهر است و چگونه تو اینها را نمی دانی؟ آن دیوانه در خشم آمد و کلاهی کهنه و پاره داشت، از سرش درآورد و رو به آسمان کرد و گفت : این دستار کهنه ی مرا هم به عمیدت بده.
چون همه چیزی عمیدت را سزاست
در سرم این ژنده گر نَبوَد رواست
عطار در ضمن این داستان ها بی محابا سخن خود را بیان می کند و پس از آن دعوی سروری و خواجگیِ حکّام را دعوی پوچ و حتی ننگ آور می خواند.
او در اینگونه حکایات حتی خداوند را هم مورد خطاب خود قرار می دهد.
تقسیم ناعادلانه ی ثروت داستان تلخی است که دیوانه ی عطار را وادار می سازد اینگونه، گرفتاری خود را با خداوند در میان گذارد.
#نان
@Rumi_house
#خانه_ی_مولانا