فقط اونجایی که
هوشنگ ابتهاج میگه:
از روی تو دل كندنم آموخت زمانه
اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازیِ خونین
بازیچهی ایام دلِ آدمیان است...
♪🌸ꦿ
با من برقص
تنها مخاطبِ چشمهایِ شرقی تو، منم
یک لحظه شک نکن
اندازه ی دقیقِ آغوشِ توست پیکرم
یک قدم تا به تو
یک قدم تا بهشت
حلقه ی دستت دورِ حلقه ی کمرم
تمامِ پنجرهها بازند
تمامِ آسمان پیداست
هوای باغ تبدار تر از هوای صحرای بدنم
با من برقص
چرخشِ عشق روی نبض زمین، پابپای تو
چرخش گیسوانِ سیاهِ من، روی شانههای تو
بازی بوسه ات با گوشواره ها
بازی دامنم روی ساقِ پا
مرا به خود بخوان
به رویایی، که خواب ببینم در سفرم
مرا ببر به آن لحظه هایی
که دنیا بداند، همرقصِ دیوانه ات، تنها منم.❣