Телеграм канал ''




1'162 подписчиков
374 просмотров на пост


Детальная рекламная статистика будет доступна после прохождения простой процедуры регистрации


Что это дает?
  • Детальная аналитика 795'761 каналов
  • Доступ к 317'391'083 рекламных постов
  • Поиск по 1'268'069'424 постам
  • Отдача с каждой купленной рекламы
  • Графики динамики изменения показателей канала
  • Где и как размещался канал
  • Детальная статистика по подпискам и отпискам
Telemetr.me

Telemetr.me Подписаться

Аналитика телеграм-каналов - обновления инструмента, новости рынка.

Найдено 23 поста

قبلا اینجا درباره پرفورمنس نوشتم،

بعد عید بود که اولین بار آرمین درباره سلامت جنسی نوشت و این روزا باز بیشتر گفته،
توی استوری هاش ببینید.

https://instagram.com/stories/jannatkhah.ir/2902636724931678797?igshid=YmMyMTA2M2Y=


جسم، احساس، ذهن، عواطف

همه اینا در هم تنیده هستن،

من تابستونا گاهی وقت ها از گرما افسرده میشم،

زمستونا آلودگی هوا برام دلهره و اضطراب میاره،

آذر پارسال بود، بعد از ظهرها یه حالت دلهره و اضطرابی میومد سمتم، بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه،

یه روز چارشنبه بارون زد حالم خوب شد، یهو فهمیدم آلودگی هواس.

کلا من برای سیستم بدن خودم فهمیدم آب و هوا بیشترین تاثیر رو روی حالت روحیم داره،
برای همین تهران اذیتم، گرما و آلودگی هوا به شدت منو دپرس می کنه.

مساله جسمیه واقعا، شاید کلی روان شناس هم متوجهش نشن.

غذای بیرون که تقریبا چند سال می خوردم واقعا سلامت جسمی منو بد کرده بود.

فهمیدم دوئیدن تنها داروییه که وقتی انرژیم پایینه سمتش میرم، فوق العاده س.

کلا تنظیم خواب، تغذیه و ورزش بیس پرفورمنس و مدیریت خیلی از کاراس.

اینجا آرمین تمرکز زیادی روی سلامت جنسی داره.
دن اریلی فکر کنم فصل پنج کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر هست که از یه آزمایش میگه،

میگه یه سری مردان رو برای آزمایشی پذیرفتیم، که داوطلبانه هم بود.

یه سری سوال جنسی ازشون می پرسیدن، توی سطوح مختلف.

درباره روابط پرخطر که سکس بدون کاندوم هست تا رفتارهای غیراخلاقی، مثلا اینکه آیا سعی می کنین به طرف مقابل مشروب بدین که برای روابط جنسی هشیاریش کم باشه و سریع تر وا بده :)

یه مرحله یه سری پرسش نامه آماده می کنن و جنس سوالا هم همین سبکی بود، همه هم که بچه های خوبی بودن خلاصه اخلاق مدار بودن و جوابای خوب دادن.

بعد می گه چند روز دیگه گفتم بیاین، این بار همون پرسش نامه ها رو بهشون داده بودن ولی لپ تاپ هم جلوش گذاشته بودن و در شرایط تحریک کننده قرارشون داده بودن و گفته بودن باز به سوالا پاسخ بدین.

می گفت این بار جوابا خیلی فرق داشت، بعضا تا دو برابر تمایل به رفتارهای غیراخلاقی بیشتر شده بود.

جزئیات و آمار دقیق آزمایش رو یادم نیست ولی خلاصه اوضاع خیت بود.

آزمایش های مختلف زیادی شده، اونی که به آدم ها شوک وارد می کردن، اونی که توی زندان یه عده رو زندان بان می کنن یه عده رو زندانی،

یا اون داستانی که یه خانم وایساده بوده هر کی می تونسته هر کاری باهاش بکنه.



فکر می کنم ما انسانا واقعا بیش از اونکه فکر می کنیم توهم اینو داریم که رو خودمون مسلطیم.
و درونمون بخش های تاریکی هم هست، ارزش های اخلاقی رو فقط دیگران باید رعایت کنن، ما خودمون همیشه فوق العاده ایم.

سریال دکستر یکی از عجیب ترین سریال ها بوده، بچه هایی که با دکستر زندگی کردن می دونن چی میگم،

دکستر می گفت یه چیزی درون خودم دارم به اسم دارک پسنجر (مسافر تاریکی)، دکستر سایکوپت بود،
دکستر با خودش صادق بود و اینو راحت می گفت، حس می کنم ما انسانا یه بخش تاریک و ترسناکی درونمون هست که گاهی وقتا بیدار میشه، توی چنین شرایطی شاید دیگه خیلی از اصول های اخلاقی رو هم رعایت نکنیم.
جامعه محق زده شده

واقعا کشورای دیگه رو نمی دونم، یه شهر مرزی هم هنوز نرفتم، اما کلا کاری به خارج از ایران ندارم.
ولی بودن و مشاهده کردن بین خودمون و جامعه یه نوع رفتار محق گونه رو زیاد می بینم.

آدما مطالبه گری رو بلد نیستن ولی به خاطر نبودی آزادی ها و تحت فشار قرار گرفتن های زیاد و سیستم دولتی که وجود داره نسبت به خیلی از اتفاقا رفتار محق گونه داریم.

همیشه یکی هست که تقصیر داره،
توی کار رشد نمی کنم چون مثل همکارم بلد نیستم چاپلوسی کنم.
دانشگاه دولتی نرفتم چون بابام پول نداشت.
مهارت هام خوب نیست چون همش درگیر کار کردن و جون کندنم.

این روحیه محق گونه به حدی میرسه که هوا گرمه، از گرمی عصبیه، هوا سرده از سرما عصبیه.

یعنی همیشه یه عامل بیرونی مانع من هستن، یه عامل بیرونی حال من رو بد کرده، یه عامل بیرونی نذاشته من به خواسته هام برسم.

چرا عامل های بیرونی فقط قدرتمند؟
منی که خودش رو دوس داره

خیلی دسترسی خوبی به کلمات ندارم که این موضوع رو باز کنم،

اما طبق مشاهده آدم هایی که صحبت از تغییر برای دیگران نمی کنند، صحبت از معنا و این حرف ها ندارن،
متمرکزن روی خودشون و زندگی شخصی شون شادترن،

جنس جاه طلبیشون معقوله، جنس ریسک پذیری شون محدوده،

موفقیت کاری شون با رضایتشون و شادی شون توی یه راستاس.

خونواده براشون جایگاه خاصی داره و نسبت به هر چیزی اولویت بیشتری داره.
من عموما پرایوت چتم پر هست.

همه پیاما رو بدون اینکه سین کنم نگاه می کنم، اگه مورد فورسی نباشه سر فرصت جواب میدم.

پیامی رو عموما بی پاسخ نمی ذارم، یا اگه پاسخ نمی دم می خوام سرفرصت جواب بدم.

١-اما برای مدیریتش هر روز جواب نمیدم، چون خیلی تمرکز میگیره، مثلا سه الی چهار روز یه بار همه رو جواب میدم.

٢-پیام هایی که وویس هستن رو کلا میذارم ته لیست،

٣-توی چنین موردهایی دیگه جنس پیامام کوتاه و ادامه دار نیست، مجبورم مکالمه رو زود ببندم.

۴-یه اتفاق هم که زیاد تکرار میشه، یه نوتیف دیگه ایجاد میشه که پیام بیاد بالا ولی چون باز پیاما رو از آخر چک می کنم، عملا دیرتر باز دیده میشه.

۵-نوشتن یه کلمه هایی مثل فورس و فوری و این ها عموما بری پاسخ دهنده می تونه برای اولویت گذاشتن هم کمک کنه.
Изображение
Изображение
جلسات کتابخونی جمعی دوباره فکر کن،

توی ۴ جلسه، به صورت آنلاین

هزینه بودن در جلسات، ١٠٠ هزارتومان

لینک ثبت نام:

https://idpay.ir/bozhanschool
Изображение
خفن ترین پروداکت، موسیقی پست راکه :)

انصافا با این یکی دیگه باید فن پست راک بشی.

می تونی قبلش درباره شاتل کلمبیا یه سرچی کنی.

صداهای اول موزیک هم واقعیه، از لحظه قبل از سکوت و قبل از مرگ

حتما هم هندزفری می خواد
Видео/гифка
مستند خوب پیشنهاد می کنین توی کامنت که بقیه هم ببینن؟

اجتماعی، سیاسی و یا از جنس تصمیم های بزرگ باشه،

مستند تاریخی که روایت گری یه طرفه نداشته باشه خوبه. (یا حداقل دیگه ضایع نباشه روایت گریش)

توضیح هم بدین درباره پیشنهادتون خیلی خوبه
قبلا خیلی عادت داشتم روی ویدئوها موزیک بذارم، ولی حس می کنم شنیدن صدای خود طبیعت و ماشین و آدما واقعی تره.
Видео/гифка, 87 сек, IMG_0864.MOV
شوکِ من

توی مستند آوانتاژ یه صحنه داره که یکی داره اعتیاد ترک می کنه و روزای اولش هست، درد زیادی داره می کشه، یکی از کارایی که می کنن می برنش یه جا با آب سرد می ریزن روش.

آب سرد قبلا یه جا خونده بودم که وقتی رو خودت می ریزی دوپامین مغزت ترشح میشه، شاید یه کمک کوچیکی بکنه که مغزت کمتر سمت مصرف بره، چون یه حجم کوچیکی دوپامین رو مصرف می کنه.

اما گذشته از دوپامین دیدی میری زیر دوش سرد، یا جکوزی آب سرد، بدنت یهو شوک میشه، اون شوک شدن کمک می کنه به خودت بیای، نفست تند تند میزنه، هر لحظه حس می کنی قلبت می خواد وایسه، حس یه شوک خوب و قوی رو هم داره و باز کمک می کنه مصرف از ذهنت بپره.

تو هر چیزی هر از گاهی یه شوک نیازه، سال ۹۸ یه تعهد شخصی داشتم، یکی از بخش هاش رو که قبلا گفته بودم، ۹۰ روز هر روز بدوئم،

یه روز خسته بودم، انرژی م برای دنبال کردن کارام خیلی پایین بود، مغز و جسمم همراهم نبود.
حس می کردم یه تلنگر نیاز دارم، یه جوری به خودم یادآوری کنم.

اینقدر تمایل به انجام تعهدات و کارایی که قرار بود انجام بدم پایین بود که اون روز قول هام رو نمی خواستم رعایت کنم، شب ها هم که می رفتم می دوئیدم قابل پیش بینی بود، چون میلی بهش نداشتم اون موقع ظهر حسم این بود شب کلا رهاش می کنم.

حس بدیه، وسط راه می خوای رها کنی و می دونی هم که می خوای رها کنی.

آگاهی نسبت به رها کردن از خود رها کردن سخت تره، ذهنت اذیت میشه.

باید یه شوک به خودم می دادم و به خودم قول ها و تعهداتم رو یادآوری می کردم، لیست کارای اون روزم باید تیک می خورد.

وسطای ظهر بود، فکر می کنم مرداد هم بود، یهو پاشدم و لباس دوئیدن رو پوشیدم و توی ظهر گرما جای شب که خنک باشه رفتم دوئیدم،

توی خیابون یادمه یه راننده نیسان از کنارم رد شد گفت حالت بد میشه ها، گفتم نیازه ولی.

خیلی گرم بود، ولی یادمه لذت بخش بود، در مسیر رنجی که لذت بخشه.
اون شوک یهویی منو دوباره آورد تو مسیر، راحت طلبی رو کنار زد‌، مغزم دوباره برگشت به روتین هاش و چک لیست کارام همه تیک خورد. شبش هم باز رفتم دوئیدم و یه روز لذت بخش بود.

این شوک دادن ها خیلی وقت ها به کار میاد، بدن نیاز داره، فیدبک های غیر مستقیم و محبت گونه رو نمی پسندم،فیدبک باید جوری کوبونده بشه که شنونده حسش کنه، معادلات ذهنش بهم بخوره و به خودش بیاد.

برای همین کلمه تغییر خیلی وقتا قدرت نداره، چون کلمه تحول از یه نوع بودن دیگه حرف می زنه، یعنی یه شوک به خودت بده و قبلی خودت رو رها کن.
امروز صبح مستند آوانتاژ از محمد کارت رو دیدم،

واقعا چه قدر دنیای مستند قشنگه،

خود واقعیته، دنیاش دنیای کشف کردن و کنجکاویه.


https://www.aparat.com/v/ouf2X
مستند خون مرده رو عرفان بهم معرفی کرد‌،
کارگردان خون مرده همون کارگردان سریال یاغی هست، یاغی رو ندیدم ولی به نظر میاد طرفدار زیاد داره.

خون مرده یه سری به بچه های خلاف شیراز زده،
فکر می کنم می تونست سنگین تر باشه،

توی مستند اصطلاح جَر یعنی دعوا
قُمپز یعنی شوآف و خودت رو نشون دادن.


https://jabeh.com/v/1nP1d3
Web-страница:
جعبه - خون مردگی
مستند اجتماعی - خون مردگی به کارگردانی محمد کارت در سال 1393 - با نگاه آسیب‌شناسانه به زندگی جبرآمیز، فرهنگ لاتی و خشونت در زندگی برخی از جوانان جنوب شهر شیراز می پردازد.
ندیدن و توجه نکردن

اون داستان معروف رو که شنیدین میگن توی یه دوره ای می خواستن آزمایش کنن نور رو توی محیط کارگران دستکاری کنن ببینن چه تاثیری رو پرفورمنس داره، نور رو زیاد کردن دیدن پرفورمنس بیشتر شد‌، نور رو کم کردن دیدن باز پرفورمنس بیشتر شد.

این بود که فهمیدن توجه کردن باعث میشه خروجی کار بیشتر بشه،

گاهی وقت ها که کارام رو مرور می کنم، می بینم که میشه خیلی بیشتر توجه کرد، می تونستم آدم ها رو بیشتر می دیدم،

بسترهای آسیب دیده حتما یه بخشیش به خاطر ندیدن و توجه نکردن بوده.

می خواد رابطه دو همکار باشه.
رابطه مدیر و همکاراش باشه.
رابطه های عاطفی باشه.

چه جور میشه بیشتر توجه کرد و بیشتر دید؟


سوال رو می تونیم اصلاح هم کنیم،

چه جور کارای من بیشتر دیده میشه یا من هم می تونم بهتر دیده بشم؟
بودن در فضای تعهد و مسئولیت
وقتی از این فضا توی رابطه مون خارج میشم، دیگه از یه جایی به بعد فقط ضعف ها دیده میشن.

اما به خود سوال اصلی باز پاسخ میدم بعدا.
یه سری کلیدواژه ها خیلی بولد هستن برای من.

تعهد و قول
یعنی من یه حرفی زدم، حرفم رو اول خوب بررسی کردم و بعدش اون حرف رو زدم و همه جوره پاش هستم.
قبلا گفته بودم که:
ماها توی کار بر اساس تصورات و آرزوهامون انتخاب می کنیم و به کاری تعهد می دیم.

بر اساس احساس و مود و راحت طلبیمون اقدام می کنیم.

و براساس نگرش هامون تقصیر رو گردن دیگران می اندازیم.

و چون همیشه از دنیای دانستن با موضوعات برخورد می کنیم، توی همون سطحی که بودیم می مونیم.


مسئولیت
ریشه کلمه رو که عربیه خوب نمی فهمم، اما کلمه انگلیسی ریسپانسیبل که بیشتر به معنی پاسخگو بودنه، کلمه خوبیه، یعنی من نسبت به خروجی تعهدی که دادم پاسخگو هستم، پاسخگو هستم نه اینکه بگم تقصیر کی بود که خوب پیش نرفت، پاسخگو هستم که من خروجی رو خوب تحویل ندادم.

تمرکز
تمرکز یعنی بودن در مرکز توجه،
یعنی نه گفتن به خیلی از ورودی ها

تمرکز خوب با بودن در تعهد و مسئولیت پذیری معنا میشه.
خروج از تعهد و مسئولیت پذیری کم کم مسئله های مهم ما رو از مرکز توجه خارج می کنه.

روتین
روتین یعنی تکرار کارها و رفتارهایی که به خودمون قول دادیم، روتین کمک می کنه که قول های ما توی مرکز توجه بمونه و چون بر مبنای نظم و تکراره به خروجی مطلوب خیلی نزدیکه.

سلف دیسکاوری/ خودآگاهی/ شناخت خود
شناخت خود به معنای دونستن رنگ مورد علاقه، فیلم مورد علاقه نیست، اینا سطح شناخت هست، شناخت یه بعدش اینه بدونی که چه وقت هایی گاو میشی و راه بیرون اومدنش رو هم بدونی.

شناخت و خودآگاهی کمک می کنه که بدونیم چه قول هایی بدیم، حد مسئولیت پذیری مون رو بفهمیم، نسبت به دیستکرشن هامون فهم بهتری داریم و روتین های جذاب خودمون رو پیدا کردیم و باز توی متمرکز نگه داشتن مون خیلی کمک می کنه.
وقتی یه کار خوب پیش نمی ره، حتما یه سمتش با منه، حتما منم سهمی دارم.

اگه همکاری ندارم که خوب کار رو جلو نمی بره، اون همکار رو کی استخدام کرده؟
کی بهش آموزش داده؟

حتما منم سهمی دارم،

توی هر رابطه ای که با تعامل و تحویل گرفتن و تحویل دادن دخیله، حتما هر عضوی یه سهمی داره، گاهی وقت ها میرم تو خلوت خودم به سهم هام توی هر خروجی اشتباهی نگاه می کنم.

می بینم میشد فلان موقع یه کار دیگه کرد، ولی من نکرده بودم.
هر اتفاق مثبتی واقعا کلی متغیر داره، گاهی وقت ها که از خروجی ها خسته و نا امیدیم، مرور متغیرهای مختلف می تونه در کشف اون خلقه گمشده خیلی کمک کنه.

دور قبل یادمه یه نفر که توی کامیونیکیشن خیلی جای کار داشت، می گفت فلان دوره مدیریت محصول رو رفتم ولی هنوز نتونستم کار پیدا کنم، می تونی تضمین کنی که میام بوژان این اتفاق نمیفته؟
شروع کردم به سوال کردن،
رزومه ت رو خوب می نویسی؟
چه جور مصاحبه می کنی؟
و ...

پر از خطا و اشتباه بود، هزاران دوره آموزشی محصول هم نمی تونست بهش کمک کنه، کلا مسیر رشد و بهتر شدن برای خودش رو یه متغیر بیرونی می دونست،

ولی اتفاقا که منشا درونیه و با تغییر نگرش و نوع نگاه به موضوعات میشه مسیر رو بهتر کرد.

سهم من توی منی که هست کجاست؟
سهم من در خروجی کارهام کجاست؟
سهم من در رابطه مون کجاس؟
سهم من برای برآورده کردن انتظاراتم کجاست؟
امشب ساعت ۲۱ نمیاید سالن فوتسال؟
سمت ولجنک، دانشگاه شهید بهشتی
کامنت بنویس یا به آیدیم پیام بده.
ما چرا یه کار رو نصفه رها می کنیم؟

همه ماها همه ی کارها رو نصفه رها نکردیم، اما بیشتر کارا رو نصفه رها می کنیم.
دلیلاش عموما ایناس:

۱-انگیزه و ذوقمون کم شده.
۲-خسته و کم انرژی تر شدیم.
۳-دیگه مثل قبل بهش علاقه نداریم.
۴-انتظار دیگه ای از مسیر داشتیم.


و کلی دلیل پراکنده، اما واقعا اینا دلیل عمیقی نیستن، چه طور به یه چیز علاقه داریم بعدش دیگه شور و هیجان نداریم؟ و چه طور این اتفاق بارها تکرار میشه؟

فهم من اینو میگه که ما کارها رو تا تهش نمی ریم، چون از مرکز توجه و تمرکزمون به مرور خارج شده،


این به مرور خارج شده به این معنا نیست برامون مهم نیست، نه اتفاقا مهمه، اما چون چند تا پرونده و مسئله دیگه هم کنارش باز کردیم، چه دوس داشته باشیم چه دوس نداشته باشیم از مرکز توجه و تمرکز خارج میشه.

چون خارج میشه، پیشرفت توش نداریم برای همین انگیزه و انرژی مون کم میشه.
چون زیاد خسته میشیم و مغز ترجیح میده به خودش استراحت بده به مرور رهاش می کنیم.


من واقعا می خوام تا تهش برم، می خوام وزن کم کنم، می خوام یه دوره رو کامل بگذرونم، می خوام این کتابا رو بخونم، می خوام باشم تا ته تصمیمم ولی نمی تونم!!

من نمی تونم چون دیسترکشن های بیرونی خیلی قدرتمند هستن و من رو از خودم جدا کردن و کنترل زندگیم رو از دستم خارج کردن، باز به نوع دیگه ای تمرکزم رو از من گرفتن.

۱-یا من پرونده های موازی زیادی باز کردم که نمی تونم همه رو با هم مدیریت کنم.
۲-دیسترکشن های بیرونی، تمرکز من رو بهم می زنن و احساسات و هیجانات من رو به دست گرفته.

چیکار باید کرد؟

۱-پرونده های اضافی و زیادی رو حذف کرد
۲-دیسترکشن ها رو کم کرد.

کنکور برای ماها همیشه یه پروژه مهم بوده، برای همین همیشه سعی کرده بودیم بیشترین تمرکز رو روش داشته باشیم.
موقع کنکور اونایی که روش متمرکز بودن می دونن چی میگم،
به خیلی چیزا راحت تر نه می گفتن.
دیستکرشن ها رو هم که کلا حذف می کردن.
تغییر ِ نوع بودن

سال ۸۹، ۹۰ که با دوستامون رفتیم سینما فیلم جدایی نادر از سیمین رو دیدیم، یه صحنه داره که دختر نادر توی پمپ بنزین، انعام میده به کسی که توی پمپ بنزینه، بعد میاد توی ماشین باباش میگه باقی پول کو؟ میگه انعام دادم،
نادر میگه انعام وقتیه که خودش بنزین زده باشه، برو باقی پول رو پس بگیر!!
دختر هم با بی میلی میره و پولش رو پس می گیره،

این صحنه رو هنوز یادمه، سوم راهنمایی بودم، بعد از تعطیلی کلاسا یه مسیری رو با تاکسی که می خواستم برگردم، من و چند نفر دیگه توی مسیر تاکسی بودیم که من اونا رو نمی شناختم ولی اول یا دوم راهنمایی بودن،
خلاصه یه تاکسی اومد و چند نفر که سوار شدیم‌، یکی از اونا پیاده شد، بعد راننده وسطای مسیر گفت براش باید دو کورس حساب می کردم ولی یه کورس حساب کردم، من از تو کم می کنم فردا ازش بگیر.منم که نه اون رو می شناختم و نه توانایی پاسخ داشتم، توی سکوت بودم، کلا جنس درخواست کردن و بیان انتظاراتم خوب نبود. سال ۹۰ که اون تیکه از فیلم رو دیدم یه تلنگری برای من بود، که همیشه حق هر چند کوچیک باشه رو بگیرم و بخوامش.
سال ۹۳ که اومدم تهران و برای کار از هروی به سید خندان و از سید خندان به مطهری می رفتم، روزانه ۴ بار سوار تاکسی می شدم و یاد گرفته بودم اگه ۵۰ تومن هم باقی مونده پول هست بخوامش، راسیتش چند باری هم بحثم شده بود با راننده ها، نه اینکه پول مهم باشه نمی خواستم اون حق دیده نشه.
منی که سکوت می کرد به منی که حقش رو می خواست تبدیل شده بود.

توی سال ۹۵ یه روز از هفت تیر سمت خندان با یه تاکسی زرد می رفتم، که کلافگی راننده رو دیدم، گرمای هوا هم خیلی بد بود، یهو یه فکر مثل برق از ذهنم گذشت، بابا این افراد صبح تا شب چه کار سنگینی دارن توی این ترافیک، تابستونا که گرمای هوا هست، زمستونا هم آلودگی و رزوانه با کلی آدم که از بوی بد گرفته رو ممکنه تجربه کنن تا بلند بلند با موبایل حرف زدن. خروجی مالی هم که به حجم کارشون نیست، الان ۵۰ تومن گرفتن تو حقته؟ حقت رو ببین ولی می تونی برای گروهی بگذری، آگاهانه بگذر.

از اون موقع بود که کلا این ایده از ذهنم پرید و اگه باز فرصتی پیش میاد با تاکسی برم، اگه ببینم خالی میره، پول اضافه تر پرداخت می کنم، به خصوص سال ۹۹ که برای کرونا خیلی جابه جایی کمترشده بود.
قصه ها از جنس قصه راننده تاکسی بود، ولی شبیهش جاهای مختلف زیاده، دیگه رها کردم این موضوع رو، یه زمانی از درون نمی تونستم بگم، ولی الان اون مسئله رو ندارم، راحتم برای بیان کردنش، اما اینجوریم که چشم بفرمایید.

تلخی اینجور داستانا خیلی زیاده، حرفم از جنس ترحم نیست برای افراد، از جنس واقعیت تلخی که توش هستیم، اون لحظه چیکار می تونی بکنی؟

پر از خاطرات و اتفاقات کوچیک کوچیک این شکلی ام، سال ۹۶ با دوست دوران دبیرستانم احمد، یه جا تو سعادت آباد قرار داشتیم و داشتیم کباب می خوردیم و یهو یه خونواده از کنارمون رد شدن و گفتن از غذاتون به ما هم میدین، تا حالا چنین تجربه ای نداشتم، منم فک کنم یه لقمه طوری گرفتم، بعدها هر چی فکر کردم که چرا حجم بیشتری از غذا باهاشون شیر نکردم آزارم میداد، اون آزار واقعا خوب نبود، ولی خب تجربه ای بود که دفعه های بعد که از این اتفاقا پیش میومد با تمرکز بیشتری تصمیم می گرفتم، یا وقتی یکی توی خیابون کنار رستوران می گفت یه غذا برامون می گیری، دیگه فکر نمی کردم و اجرا می کردم.

یا مثلا بچه هایی که سر چار راه ها گل می فروشن یا شیشه پاک می کنن،اولین بارها خوب برخورد نمی کردم، اما یادگیری به مرور اتفاق افتاد، هیچ وقت که پول نقد ندارم، ولی بیسکوییت یا شکلاتی یا هر چیز خوردنی توی ماشین باشه که باهاشون شیر کنم.

اینا رو میگم که نگم من اینجوریم، نه هنوز که هنوز با این یادگیری ها، یهو یه روز سرحال نیستم و از این اتفاقا هم افتاده و من بی تفاوت عبور کردم و بعدها فهمیدم که چقدر خنثی برخورد کردم.

حرفم اونجاس که گاهی وقتا یه کار ساده ما، از جنس نیاز جدی و عمیق یه فرد دیگه س، میشه بود در کنارش‌ و همراهی کرد در برطرف کردن اون نیاز، شاید اتفاق متفاوتی در میان مدت یا دراز مدت برای اون فرد نیفته، اما همون لبخندی که توی چشمای هم زده میشه ارزشمنده.
انصافا هم نشین کارش درست باشه، یه دقیقه هم بودنش می تونه تو رو به وجد بیاره و حالت رو از زندگی خوب کنه.

شاید نقطه عطف بوژان برای من پیدا کردن همچین رفقایی هست که می تونم از هر کدوم کلی یاد بگیرم و کلی حال خوب باهاشون داشته باشم.
Видео/гифка, 55 сек, IMG_0824.MOV

Найдено 23 поста