من جزئ اون آدمایی هستم که ذهنم همش به ایده های مختلف فکر می کنه، کاریش هم نمی تونم بکنم، هست، از جنس اورثینک نیست، یه جور تفریح شده،
خیلی اصرار ندارم بهشون نه بگم، میرم انجامش میدم، شکل گیری اولیش خوبه، اما اونجاها که باید تمام وجودم رو روش بگذارم، وقت و انرژی ش رو ندارم، یا از اون بدتر، فشارها و تنش ها و اذیت های شکل بگیری بوژان یهو همه شون میاد بالا، میگم که جدی باز باید چنین فشاری رو تحمل کنم، چرا باید چنین کنم، باعث میشه نخوام ادامه ش بدم، همه این مسیر هم آگاهانه س، یه تجربه و تفریح شد، جنس پشیمانی و افسوس هم درونم رشد نمی کنه، یه جای مسیر بعدها این نقطه ها به هم وصل میشن.
شما وقتی یه کسب و کاری رو شکل دادی، یعنی پاش خیلی زمان گذاشتی، زندگیت و روانت رو گذاشتی، همه جوره باید ازش مراقبت کنی، برای همین بهترین کار اینه که همون کسب و کاری که شکل دادی رو توسعه بدی یا حداقل در زنجیره ارزش نزدیک بهش کار کنی،
هر کار دیگه ای نه اقتصادیه، نه استراتژیک و نه عقلانی.
حکم کلی نمی دم، دارم فضای ذهنی و تصمیم گیری خودم رو می نویسم.
چون راحت میشه محصول زد خیلیا فکر می کنن چون مارکتینگ بلد نیستن نمی تونن خوب محصولشون رو رشد بدن و مارکتینگ رو هم توی پروموت کردن و کانتنت مارکتینگ خلاصه کردن،
یه کسب و کار وقتی شکل میگیره اینقدر متغیر کنار هم هست که آروم آروم شکل میگیرن و بالغ میشن،
شکل گیری کسب و کار یه نوع بالغ شدن هست،
بالغ شدن توی شناخت مشتری
بالغ شدن توی ارزشی که ارائه میدی
بالغ شدن توی پیام هات به کاربرها
بالغ شدن توی جایگاهی که برای خودت تعریف می کنی
و کلی بالغ شدن ها که نهایتش بلوغ فاندر یا کوفاندر هم هست،
بالغ شدن جنسش هم همه چی تمام بودن نیست، اتفاقا جنسش حذف کردنه، این که چی نیستی و چی هستی، چه جور هستی و چه جور نیستی، تا کی هستی و از این جور صحبت ها ..
رسیدن به این بلوغ واقعا صبر می خواد، یه جور تمرکز تمام وجود رو گذاشتن می خواد، یه جور زندگی کردن با اون کسب و کار رو می خواد،
با دو تا اپلیکیشن زدن و چند تا محتوای اینستاگرامی و پیج لینکدین زدن کسب و کار شکل نمی گیره،
رنج و درد نادیده گرفته شدن و نگاه های بالا به پایین رو هم داره، باید رنجش رو پذیرفت و درونش بود،
این مدل هایی که روی پی آر هم تمرکز کنن فقط مختص ایرانی هایی هست که وقتی برمیگردن ایران، برای خیلی از ماها این شلوغ بازی ها نون و آب نمیشه،
ماها باید هر شب منتظر صبح باشیم که روی ایده هامون و پیدا کردن مشتری کار کنیم، غیر از این باشه یه کار فانتزی و باحال کردیم.
بچه ها معمولا میان میگن که الان شغل مارکتینگ از پروداکت جذاب تره، چون ساختن راحت تر شده،
نکته اینکه پروداکت منیجر از همون اول هم که کد نمی زد بخواد پروداکت بسازه، اتفاقا الان همه چیز رو تک نفره راحت تر می تونه انجام بده، چون نگاه کل نگر بهتری داره،
خیلی جاها کمتر نیاز به دیزاینر و مهندس نرم افزار داره و راحت تر میتونه کارش رو جلو ببره،
اما کلا با این عینک به این موضوعات نگاه کردن خوب نیست، مسئله اینا نیست،
دینامیک خلق کسب و کار و فروشش داره خیلی متفاوت تر میشه،
مدیا داشتن و دیستریبیوت (توزیع) کردنه که خیلی مهمه و واقعیتش تهش اینه که کامیونیتی قدرت مند داشتنه که به مرور از همش مهم تر میشه.
امروز دیگه چهار ماه شد که اومدم شیراز،
روزای اول یادمه، دوس داشتم هر لحظه کسی باشه بریم بیرون یه قهوه یا چایی بخوریم،اینقدر اولش کسی نبود یه ذره برام عجیب بود، از قبل بهش آگاه بودم ولی هیچ حسی بهش نداشتم، هم اینکه کسی نیست و توئی که هویتت رو با بوژان یکی کرده بودی و می خواستی ازش رها بشی رو دوس داشتم، اما در عین حال این ناشناس بودن و نشناختن هم برام عجیب بود،
براش این مدت چیکار کردم، اول با کامیونیتی های ورزشی شروع کردم، هم خیلی حال خودم رو خوب می کرد و هم آدمای هم فاز خودم رو پیدا می کردم، سنگ نوردی، کلستنیکس، دو و اینا رو تجربه کردم،
کم کم آدمایی رو شناختم، سعی کردم زیاد شهر رو بگردم، برخلاف تهران بیرون رفتن روانت رو آسوده تر می کنه و جریان زندگی نوع دیگه ای وجود داشت،
کنارش به کارام هم به صورت آنلاین می رسیدیم،
خیلی زیاد درگیر مرتب کردن و یه سری کارای این خونه قدیمی بودم، انرژی و وقت زیادی ازم گرفت، اما فضاش الان برای زندگی گرم و دلنشین شده،
دلم زیاد برای آدمای هم فاز خودم توی تهران تنگ میشه ولی حیف که توی همون تهران هم سخت میشد هر کسی رو دید،
پروژه یوتیوب و اینستاگرامم رو این مدت کارایی براش کردم،
دیکه چه جنگ بشه چه نشه باید سمتش برم و کم کم خروجی هاش بیاد،
خیلی فضای ذهنی بازتری رو توی شیراز تجربه می کنم، هویتم با کارم گره نخورده و این برام خیلی خوشاینده، چالش ها و دوباره کشف کردن محیط و آدما رو خیلی دارم، اما به این ماجراجویی نیاز داشتم، باید تصمیمش گرفته میشد و انجامش میدادم،
هنوز نمی دونم به تهران برمیگردم و یا شیراز موندگار میشم، خیلی هنوز بهش فکر نمی کنم، اما این تجربه، مدل زندگی هر چند سال جایی رو برام شدنی تر کرد، راحت تر میشه مدیریتش کرد.
دوستان دنبال یه نفر یا چند نفر هستم که بتونه با کمک ابزارهای هوش مصنوعی، روی موضوعات مختلف تحقیق عمیق و دقیق انجام بده.
جنس پروژهها اینطوریه که ممکنه لازم باشه بین حجم زیادی از ویدئوهای یوتیوب، پادکستها، مصاحبهها، مقالات، گزارشها یا حتی آرشیوهای قدیمی جستوجو بشه و اطلاعات و بخشهای مهم از بینشون دربیاد.
مثلا یه پروژه میتونه این باشه که بررسی بشه از ۵۰-۷۰ سال پیش تا امروز، آدمهای مختلف درباره آینده هوش مصنوعی چی گفتن و ویدئوها و منابع اصلی اون صحبتها پیدا بشه.(ویدئویی به طور خاص)
یا مثلا پادکستها و مصاحبههای مختلف بررسی بشن تا ببینیم اقتصاددانها درباره یه اتفاق مهم و تأثیرش روی اقتصاد دنیا چه تحلیلهایی داشتن.
چیزی که برامون مهمه اینه که بخش زیادی از این کار با ابزارهای AI انجام بشه؛ یعنی به جای دیدن دستی دهها ساعت ویدئو و پادکست، از ابزارهای مختلف برای استخراج و جستوجوی Transcript، پیدا کردن قسمتهای مهم و درآوردن لینک و Timestamp دقیق استفاده بشه.
در کنارش باید منابع اصلی پیدا و ادعاها Fact-check بشن، دیدگاههای مختلف کنار هم قرار بگیرن و در نهایت یه خروجی مرتب و قابل استناد از تحقیق دربیاد.
صرفا آشنایی با ChatGPT مدنظر نیست. دنبال کسی هستیم که ابزارهای مختلف AI رو بشناسه یا بتونه سریع پیداشون کنه و برای هر پروژه یه Workflow مناسب بچینه تا کار سریعتر و دقیقتر جلو بره.
تسلط خوب به انگلیسی و مهارت سرچ و تحقیق برای این کار خیلی مهمه.
همکاری بهصورت پروژهای هست و با یک پروژه مشخص شروع میشه.
اگه که خودت هستی یا کسی رو پیشنهاد داری و یا اطلاعات بیشتری می خوای ممنون میشم باهام ارتباط بگیری