داستان از این قراره که چهارتا پسر تصمیم میگیرن برن دزدی خونهی خطرناکترین زن تهران که رییس یک باند بزرگ مافیای مواد مخدره!
اما یکی از دزدها بدجوری عاشق این زن قاچاقچی میشه...❤️🩹🥹
از این لینک رایگان با پارت گذاری منظم بخونش😍👇
مهم ترین درسی که از مادربزرگم آموختم این بود:
اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، اگر می خواهی صدمه و آسیبی به چیزی برسانی، کافی است آن را محدود کنی، کافی است آن را محصور کنی. آن وقت می بینی که خود به خود خشک می شود، پژمرده می شود و می میرد!