Aki Sarah:
ریشه روانی تمام اندوهها و غصه ها، وابستگی است. وابستگی از این رو رخ می دهد که ما در درون، احساس کاستی و نقص می کنیم. به همین خاطر برای کامل شدن، به دنبال دیگران، اشیا، مالکيت، مكان ها و یا اعتقادات و مفاهیمی میرویم که پوچی درونی خود را با آنها پر کنیم. چون آنها ناخودآگاه برای رفع یک نیاز درونی به کار گرفته شده اند، به عنوان چیزی که متعلق به «من» ،است برای ما شناخته میشوند. همچنان که انرژی بیشتری به چیزهای بیرونی داده میشود، آنها از چیزهایی که متعلق به «من» هستند به چیزهایی که ضمیمه و جزئی از هویت «من» هستند، تغییر می یابند.
آنگاه، از دست دادن شیء یا ،شخص به صورت از دست دادن بخشی از هویت خویش تجربه می شود از «دست دادن» به شکل نابودی جنبه هایی از وجود «خود»، که آن شیء یا شخص، نماد آن بوده حس میشود.
هر چه انرژی بیشتری روی هویت یابی با چیزی صرف شده باشد، احساس فقدان و درد بریدن ریسمان وابستگی به آن بیشتر خواهد بود. تعلق، وابستگی به همراه می آورد و وابستگی، به خاطر طبیعت آن، ذاتاً ترس از فقدان را به دنبال دارد.
دیوید آر هاوکینز
رهایی طریقت
🌀تا زمانی که ناخودآگاهت را در #خود_آگاهی درک نکنی،
این #ناخود_آگاه توست که بر زندگیت حکمرانی میکند و تو آن را #سرنوشت میخوانی...
دختر جوانی سوال میکند چرا خواهان مصاحب و همدم هستیم. آیا میتوانید در این دنیا بدون شوهر یا زن، بدون فرزند و بدون دوست زندگی کنید؟ اکثر مردم نمی توانند تنها زندگی کنند در نتیجه به همدم احتیاج دارند. تنها بودن مستلزم داشتن بصیرت و آگاهی زیاد است و برای یافتن خدا و حقیقت باید تنها بود. داشتن یک مصاحب، شوهر یا زن و همچنین بچه خوب است اما انسان در آنها حل میشود، انسان در خانواده، در کار و در جریان عادی، یکنواخت و بیهوده زندگی تحلیل می رود. ما بتدریج به آن عادت میکنیم و سپس فکر تنها زندگی کردن برایمان ترسناک میشود. اکثر ما مردم تمام ایمان خود را بر روی یک مسئله می گذاریم و زندگی جدا از دوستانمان، جدا از خانواده و کارمان بی مایه و توخالی میشود.
اما اگر زندگی فردی پرمایه باشد، نه پرمایگی مادی یا معلومات که هر دو قابل کسب است، بلکه آن پرمایگی که حرکت به سوی حقیقت است بدون آغاز و یا پایان - در نتیجه داشتن مصاحب و بودن با دیگران در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد.
اما شما برای تنها زیستن تربیت نشده اید. آیا هرگز تنها پیاده روی کرده اید؟ سعی کنید به تنهایی بیرون بروید و زیر یک درخت بنشینید - هیچ چیز همراه نداشته باشید نه کتاب و نه هم صحبت بلکه تنهای تنها - بعد به افتادن برگ درخت نگاه کنید و به صدای حرکت آب و آواز ماهیگیر گوش فرا دهید، پرواز پرنده ای را نگاه کنید و به افکار خود که در سراسر فضای ذهنتان به دنبال یکدیگر می آیند توجه کنید. اگر شما قادر باشید تنها بمانید و اینها را نگاه کنید به ثروت خارق العاده ای دست خواهید یافت که هیچ دولتی نمی تواند از آن مالیات بگیرد، هیچ جاسوسی نمیتواند آن را از میان ببرد و هرگز فاسد نخواهد شد.