Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Рекламные посты
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
4.2K
0
1
0
828
Подписчики
Всего
1 877
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
106
ER
Общий
5.27%
Суточный
3.9%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 166 постов
Смотреть все посты
Пост от 15.08.2026 00:56
1
0
0
در هر تپش قلبم حضور معبودی‌ست که
بی منت برایم خدایی می‌کند
بی منت میبخشد و عطا میکند
ای همه هستی، ای همه شکوه
امواج متلاطم درونم را
ساحلی نیست جز یادت
و غوغای روح بی پناهم را
پناهی نیست جز حضورت
وجودم را با ذکر نامت آذین می‌بندم
و جانم را با یادت متبرک میکنم
و عاشقانه تمنایت میکنم
شبتون منور به نور خدا
🌙
🦋 🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.08.2026 00:55
12
0
0
#پارت۷۷۳



باران صبوري مي كرد كه بلكه مزاحمين دست

بكشند ولي آنها كوتاه بيا نبودند.

اه اينا كين ديگه.

باران سرعتش را زياد تر كرد تا بلكه بتواند از

شر ماشين مزاحم خلاص شود.صداي بلند

موسيقي اعصابش را به هم ريخته بود.

ماشين ول كن نبود.

باران سعي مي كرد از بين ماشين ها عبور كند

تا او را دست به سر كند ولي راننده مزاحم

حرفه اي تر از باران بود كه به اين راحتي

فريب بخورد.

جلوتر يك چهار راه بود چشم باران به ثانيه

شمار بود. چيزي به قرمز شدن چراغ نمانده

بود. باران پايش راروي گاز فشرد:

رد ميشم.

چراغ زرد شده بود. باران گاز داد و ناگهان

صداي ترمز چند ماشين و برخورد خشن آهن

و فولاد به همراه فرياد عابرين و راننده ها

خيابان را پر كرد.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.08.2026 00:54
1
0
0
#پارت۷۷۲



باران نگاه بي تفاوتي به پسر بچه اي كه با

چهره اي مسخره و لبخندي مسخره تر به او

زل زده بود انداخت و شيشه اش را بالا داد.

عوضي!

چراغ كه سبز شد با سرعت به راه افتاد. اگر دير

مي رسيد ماری رفته بود.

كي برم ديدن مامان. بذارم پنج شنبه برم؟

ماشيني كه موقع چراغ قرمز كنارش ايستاده

بود حالا داشت هم پايش مي آمد. باران

ماشين را شناخت.

اه چه كنه اي اين برو پي كارت ديگه.

ولش كن همين امروز ميرم تا پنجشنبه خيلي

مونده.

ماشين مزاحم هنوز در كنارش مي آمد.




🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.08.2026 00:53
1
0
0
#پارت۷۷۱




صداي آهنگش را بيشتر كرد. براي اينكه به

فرهاد و آنچه بينشان اتفاق افتاده بود فكر

نكند ذهنش را برد طرف نگار و بچه اش.

اون بچه كه مي تونه اميد يه خانواده باشه

بايد بره اونوقت من موجود زيادي توي اين

دنيا بمونم و نفس بكشم.

بعد اهي كشيد و در حالي كه لبش را مي جويد

فكر كرد:

اول كه سادات خانم بعدم نگار. خدا سوميشو

به خير كنه.

نا خوداگاه از فكر اين اتفاقات اخمهايش در

هم رفته بود. چراغ كه قرمز شد متوقف شد.

توي فكر بود و به صداي بلند موزيكش گوش

ميداد كه پسري از ماشين كناري داد زد:

خوشگل اخما تو باز كن.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.08.2026 00:53
1
0
0
#پارت۷۷۰





به خشايار مي گم.

به طرف ماشينش دويد و سوار شد.نگاهي به

اطراف انداخت . خبري از خشايار نبود.

لعنتي اين ديگه كجاست؟

مجبور شد در را هم خودش باز كند. موبايلش

را برداشت و شماره خانه را گرفت. گلناز گوشي

را برداشت.

بله؟

گلناز خانم به خانم بگو من رفتم جايي كار

داشتم. شبم احيانا دير ميام.

باشه خانم.

گوشي را قطع كرد و موبايلش را روي صندلي

كناري پرت كرد. صداي ضبطش را بلند كرد.

دلش نمي خواست به اتفاقي كه افتاده


بود فكر كند.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.08.2026 00:52
1
0
0
#پارت۷۶۹




انگار قرار بود ماری الان از توي گوشي عين

ظاهر شدن

غول چراغ جادو مقابلش ظاهر شود.

بعد نگاه مرددي به ساعت انداخت.

برم پيشش؟ بعدم ميرم ديدن نگار شبم ميرم

سراغ بهزاد اينا. دلم لك زده برا امير حسين.

دلش مي خواست ملاقاتش را با فرهاد هرچه

مي تواند به تاخير بياندازد.

نگاه ديگري به ساعت انداخت

اگه بجنبم مي تونم قبل تعطيل شدن مهد

ببينمش.

بعد در يك تصميم اني مانتو اش را پوشيد و

شالش را روي سرش انداخت و از پله پائين

دويد. كسي پائين نبود تا به او اطلاع بدهد

دارد خانه را ترك مي كند.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.08.2026 00:52
1
0
0
#پارت۷۶۹




انگار قرار بود ماری الان از توي گوشي عين

ظاهر شدن

غول چراغ جادو مقابلش ظاهر شود.

بعد نگاه مرددي به ساعت انداخت.

برم پيشش؟ بعدم ميرم ديدن نگار شبم ميرم

سراغ بهزاد اينا. دلم لك زده برا امير حسين.

دلش مي خواست ملاقاتش را با فرهاد هرچه

مي تواند به تاخير بياندازد.

نگاه ديگري به ساعت انداخت

اگه بجنبم مي تونم قبل تعطيل شدن مهد

ببينمش.

بعد در يك تصميم اني مانتو اش را پوشيد و

شالش را روي سرش انداخت و از پله پائين

دويد. كسي پائين نبود تا به او اطلاع بدهد

دارد خانه را ترك مي كند.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты