Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Рекламные посты
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
3.9K
0
1
0
828
Подписчики
Всего
1 879
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
118
ER
Общий
4.22%
Суточный
3.9%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 3 907 постов
Смотреть все посты
Пост от 15.07.2026 00:32
1
0
0
‍ در این شب دل انگیز🌙
ازخداے مهربان براتون
یک دل شاد🌸🍃
یک هوشیارے معنوی
یک نفس عطرخدا
یک بغل یاد دوست
یک دنیا آرزوهاے خوب
و آرامش خواستارم🍃
شبتون پراز آرامش🌙🌸

💖Join👇


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Видео/гифка
Пост от 15.07.2026 00:31
1
0
0
#پارت۷۰۰



عزيزم هنوز خونواده اتو داري

بله. ولي اونام برا خودش زندگي دارن. من نمي

تونم مدام اويزون زندگيشون باشم.

نسرين خانم حرف را در دهانش مزه مزه كرد و

گفت

چرا ازدواج نمي كني؟

جواب باران تنها يك پوزخند بود.

نصف اين ده روز گذشته را در بي خبري از

اطرافش گذرانده بود و نصف ديگرش به فكر

كردن به فرهاد و پيشنهادش. باران همان

روز كه از فرهاد جدا شده بود تصميم داشت

جواب رد به فرهاد بدهد.

ولي با فوت سادات خانم همه چيز تغيير كرد

باران در اوج نا اميدي و بي كسي ياد فرهاد

افتاده بود و حالا آمده بود تا تكليفش را با

خودش يكسره كند.




🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.07.2026 00:30
1
0
0
#پارت۶۹۹



دختر تو كه مارو نصف جون كردي.

ولي با ديدن چهره گرفته و لباس سياه او دل

نگران شد. باران را در آغوش گرفت و با لحني

مادرانه گفت:

چي شده عزيزم؟

صداي باران بغض داشت.

براي بار دوم بي مادر شدم نسرين جون.

نسرين خانم سر باران را بوسيد و او را به داخل

هدايت كرد.

مرگ حقه دخترم. تنها چيزي كه غني و فقير

نمي شناسه.

باران با دستمال اشكش را گرفت. سادات خانم

همه كسم بود. پناه روزاي نا اميديم. كسي كه

وقتي از همه دنيابريده بودم بهم اميد


مي داد.

بعد اه كشيد. ديگه نمي دونم به كي بايد اميد

داشته باشم.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.07.2026 00:30
1
0
0
#پارت۶۹۸




اين را حس مي كرد او ماندني نبود.

حالا كه فرهاد گرچه از روي سو تفاهم حرف

الهام را پذيرفته و به باران پيشنهاد ازدواج

داده بود نبايد اجازه ميداد كه اين فرصت از


دست برود.

دعا مي كرد كه باران برگردد. آن وقت خودش

مي دانست چطور همه چيز را درست كند.

بعد از ده روز سر و كله باران پيدا شد. سياه

پوش و افسرده. ديگر خبري از آن باران شاد و

سر زنده نبود. وقتي گلناز تصوير باران را

پشت در ديد خودش هم از خوشحالي فرياد

زد:

خانم! باران خانمه.

نسرين خانم با خوشحالي به استقبال باران

رفت.




🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.07.2026 00:30
1
0
0
#پارت۶۹۷



خانه

سادات خانم هم همينطور و اين آنها را بيشتر

نگران مي كرد.

فرهاد ته دلش از اين ماجرا راضي تر بود. گرچه

هر روز كه وارد اتاق الهام ميشد با اين سوال

او رو به رو ميشد:

خبري از باران نشد؟

و وقتي جواب منفي او را ميشنيد در لاك

خودش فرو مي رفت.

روحيه الهام با بودن باران تغيير كرده بود و

حالا با رفتنش باز هم در غم و افسردگي فرو

مي رفت.

دلش براي باران تنگ شده بود وقتي او در

كنارش بود احساس زندگي ميكرد.

با خودش فكر مي كرد. شايد باران و فرهاد

بتوانند بچه اي را به فرزندي قبول كنند. مهم

اين بود كه خيال او از جانب فرهاد راحت

ميشد و مي توانست با خيال راحت او را ترك

كند


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.07.2026 00:29
1
0
0
#پارت۶۹۶



يك هفته تمام گذشته و خبري از باران

نشد. فرهاد كلافه و نسرين خانم نگران بود.

حال الهام از همه بدتر بود. فكر مي كرد

فرهاد با اين پيشنهاد ضربه بزرگي به او زده.

احساس مي كرد فرهاد ناخودآگاه دل باران را

شكسته او كه خبر از وضعيت باران نداشت. و

اگر احساس الهام درباره نگاه هاي باران


حقيقت داشت اين ضربه مي توانست شديدتر

باشد چون باران از نقص خود مطلع بود

درحالي كه فرهاد چيزي از اين ماجرا نمي

دانست.

احساس خيلي بدي داشت و فرهاد را كلافه

كرده بود كه بايد به هر نحو شده باران را پيدا

كند. تلفن باران جواب نمي داد.




🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 15.07.2026 00:29
1
0
0
#پارن۶۹۵



اصلا بيا فراموش كنيم. من خودم با باران

صحبت مي كنم اونم كه اصلا راضي نبود به

اين كار قبول ميكنه.ها؟ چي ميگي؟

الهام به چشمان فرهاد نگاه كرد. نه او هنوز

هم سر حرفش بود اگر الان مي گفت كه

پشيمان شده فرهاد هرگز زير بار ازدواج نمي

رفت. براي همين گفت

فرهاد من كي گفتم پشيمون شدم. نه هنوز

سر حرفم هستم. فقط دلم نمي خواد باران از

اينجا بره يا از من دلخور بشه. بايد ببينمش

و باهاش حرف بزنم. مي توني بهش زنگ بزني

و پيداش كني؟

تمام اميد هاي فرهاد نا اميد شد. و در دل دعا


كرد كه باران با شرايط او موافقت كند و الهام

بويي از اصل ماجرا نبرد


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты