Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Рекламные посты
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
4.0K
0
1
0
828
Подписчики
Всего
1 874
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
119
ER
Общий
6.69%
Суточный
3.9%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 027 постов
Смотреть все посты
Пост от 30.07.2026 23:36
1
0
0
✨خدایا
✨این شب را برای من
✨و همه بندگانت، شبی
✨آرام، پر از رحمت
✨و راحتی قرار بده
✨الهی آمین🙏

💖Join👇

🌸🍃 @kadbanoiranii 🌸🍃
Видео/гифка
Пост от 30.07.2026 23:34
1
0
0
‹هرچه داریم ز سودای تو دلبر داریم♥️

شبتون قشـنگـــ🦋

💖Join👇
🌸🍃 @kadbanoiranii 🌸🍃
Видео/гифка
Пост от 30.07.2026 23:28
32
0
0
#پارت۷۳۵




از وقتي فهميده بود باران يك بار ازدواج كرده

بيشتر از كاري كه كرده بود پشيمان ميشد.

اگر ميدانست باران يك زن مطلقه است هرگز

اين جسارت را به او نمي كرد. احساس بدي

نسبت به اين كار داشت.

دستمالي از روي ميز برداشت و به باران داد. و

با صداي شرمگيني گفت

باران خانم. اين حرف منو توهين به خودتون

ندونين. من...واقعا نمي دونم چكار كنم...

و مستأصل به ميز مقابلش چشم دوخت و

ادامه داد

شايد سهم من از زندگي همين زجرهاي شبانه

روزي باشه. نمي دونم...كي زندگي روي خوبشو

به من نشون ميده.

باران اشكش را گرفت. چهره غم زده فرهاد

دلش را خون مي كرد. تصوير خشمگين بهزاد

و بهنود را به كناري زد و آرام زمزمه

كرد:

قبول ميكنم.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 30.07.2026 23:28
30
0
0
#پارت۷۳۴




در تمام طول زندگي اش هرگز تصور نكرده بود

ممكن است

مجبور شود تن به چنين خواسته اي بدهد.

بغض گلويش را گرفته بود. اگر ناصر باعث بي

آبرويشش نشده بود. اگر آرش مقابل مادرش

ايستاده بود. اگر او عاشق فرهاد

نشده بود. هيچ كدام از اين اتفاقات نيافتاده

بود.

او حالا مستاصل اينجا در مقابل فرهاد نشسته

بود تا چنين پيشنهادي بشنود.

دلش نمي خواست جلوي فرهاد گريه كند.

كاش فرهاد بخاطر خود باران اين پيشنهاد را

داده بود نه براي مجاب كردن الهام.

كاش به الهام قول نداده بود. چرا بايد وارد

بازي اين زن و شوهر ميشد. او كجاي زندگي

آن دو ايستاده بود.

اشك باران ناخودآگاه روي صورتش چكيد.

فرهاد شرم زده به باران چشم دوخت.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 30.07.2026 23:27
1
0
0
#پارت۷۳۳



لحن ملتمس فرهاد دل باران را لرزاند.


كاش اين لحن بخاطر خودم بود.

آرام روي مبل نشست و سرش را به زير

انداخت.

باران خانم به خدا راه ديگه اي نمونده. مگه

اينكه شما كمك كنين. چند روز فقط!

باران سر تكان داد كه يعني

نه!

فرهاد آهي كشيد و گفت:

پس فقط همين يه راه مي مونه.

رنگ باران پريده بود. خودش ميدانست فرهاد

مي خواهد چه بگويد. فرهاد هم زير لب

گفت

يه محرميت موقت بينمون بخونيم.

با اينكه باران منتظر شنيدن اين جمله بود باز

هم تمام تنش لرزيد


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 30.07.2026 23:26
1
0
0
#پارت۷۳۲




اين كار عملي نيست. مي تونين از يه نفر ديگه

تقاضا كنين. كه بتونه با شرايط شما كنار

بياد.

باران بلند شد كه اتاق را ترك كند. فرهاد توي

ذهنش به دنبال راهي مي گشت تا مشكل را

حل كند.

باران خانم!

باران ايستاد. قلبش با چنان شدتي مي زد كه

برخوردش را به قفسه سينه اش را هم

احساس ميكرد.

يه راه ديگه هم هست.

باران برنگشت. انگار فهميده بود فرهاد هم به

همان راهي كه الهام از او خواسته بود رسيده.

با صدايي لرزان گفت:

چي؟

فرهاد چنگي توي موهايش زد و گفت:

ميشه بياين بشينين.

باران حيران ماند چه كند.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 30.07.2026 23:26
1
0
0
#پارت۷۳۱




اصلا حرفشم نزنين!

فرهاد با نگاهي درمانده باران را نگاه كرد.

حالا چه غلطي بكنم؟ اي خدا!

ولي بعد از كمي فكر كردن گفت:

مي توني بگي بخاطر خشايار كه همه جا رفت و

آمد ميكنه مي پوشي. بعدم بعدم...

فكر نكنم الهام قبول كنه!

مي دونم خشايار اصلا داخل ساختمان نمي اد.

پس چكار كنيم؟

باران مردد دستي به پيشانيش كشيد

خدايا كمكم كن. ديونه شدم مي خوام به يه

مرد زن دار بگم بياد منو صيغه كنه. بهزاد

سرمو گوش تا گوش مي بره.

باران زمزمه وار گفت:

هيچي اصلا فراموشش كنين.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты