Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Тарифы
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
4.5K
0
1
0
708
Подписчики
Всего
1 872
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
102
ER
Общий
5.47%
Суточный
3.85%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 488 постов
Смотреть все посты
Пост от 02.09.2026 22:06
1
0
0
امشب
از خدایی که از همیشه
نزدیکتر است برایتان
عاشقانه‌ترین
لحظات را میطلبم
زیباترین لبخندها
را روی لبهایتان و
آرام ترین لحظات را
برای هر روز و هر شبتان

شبتون بخیر و زیبا 🌙💫

.🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 02.09.2026 22:05
1
0
0
خدایا برایمان بخواه
که بشود ، برسد ، بیاید ..
درست شود ، خوب شود ، خوبِ خوب🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲


💫شب همتون بخیر💫



‌‌‎‌‌‌🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 02.09.2026 22:04
1
0
0
#پارت۸۷۷




ماندانا خواهرش هم در حالي كه نگاه غير

دوستانه اي به باران مي انداخت گفت

اون بچه كيه بش چسبيده همه جا دنبالش

ميره.

سيامك شانه اي بالا انداخت و گفت

شايد بچه شه.

مهران تنه اي به او زد و گفت

غلط كردي اين كه سني نداره. كه همچين بچه

اي هم داشته باشه.

كاوه پسر خاله فرهاد هم گه گاه نيم نگاهي

به باران مي انداخت گفت

حالا به تو چي ميرسه اگه بچش نباشه؟

مهران دستي به پيشاني زد و گفت

كاوه از تو بعيده اينقدر خنگ باشي.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 02.09.2026 22:04
1
0
0
#پارت۸۷۶




نسرين خانم تنها او را با عنوان باران جان از

دوستان فرنوش و الهام به بقيه معرفي كرده

بود.

جوان تر ها جمع شان را از بزرگتر ها جدا كرده

بودند.چهار دختر و سه پسر دور هم روي يك

دست از مبل هاي راحتي نشسته

بودند. سوژه بحثشان باران بود.

مهران پسر عموي فرهاد در حالي كه چشم از

باران بر نمي داشت رو به بقيه گفت:

فرنوش رو نكرده بود همچين دوستايي هم

داره.

سيامك پسرعمه اش مشتي به بازوي او

كوبيدو گفت

خورديش خجالت بكش.

مهران شكلكي براي او در آورد و چيزي نگفت.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 02.09.2026 22:03
1
0
0
#پارت۸۷۵




باران دست امير حسين را فشرد. فرهاد توي

فكر رفت به جمله خودش و اخم ناگهاني

فرهاد فكر كرد.

پس خراب كردم؟

و نگاه نادمي به باران انداخت.

باران از حالت نگاه او دلش زير و رو ميشد.

نه مهم نيست.

وارد شدن ماشيني به خانه باعث شد آنها

حرفشان را رها كنند و به داخل برگردند.

مهمانها رسيده بودند. و مهماني رسما آغاز

شده بود. باران بعد از سلام و احوال پرسي

فقط توي پذيرائي دنبال بچه ها مي دويد.

سوال از نگاه كل فاميل اعتمادي مي باريد ولي

به احترام صاحب خانه كسي جرات نمي كردند

بپرسند اين دختر كي است و اينجا

چه مي كند.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 02.09.2026 22:03
1
0
0
#پارت۸۷۴




باشه داداش.

بهزاد دستش را به طرف فرهاد دراز كرد و

گفت

خوشحال شدم از آشنائيتون.

خواهش مي كنم.

با اجازه

و با اين حرف سوار ماشين شد و دنده عقب

گرفت و بعد دور زد و از در خانه خارج شد.

هر سه تا خارج شدن بهزاد از خانه او را نگاه

كردند. الهام بود كه سكوت را شكست

داداشت ناراحت شد؟

باران به آنها نگاه نكرد. فرهاد متعجب بود.

براي همين پرسيد:

مگه چي گفتم؟

الهام نگاه نااميدانه اي به فرهاد كرد و گفت:

داداش باران كه نمي دونه شما دوتا..



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 02.09.2026 22:03
1
0
0
#پارت۸۷۳




آقاي دكتر اعتمادي و خانموشون

بهزاد اول دست جلو برد.

خوشبختم جناب.

همچنين.

الهام به بهزاد كه همچنان نگاهش را به زمين

دوخته بود گفت

تشريف نمي آرين داخل؟

صداي بهزاد محكم و مصمم بود.

خيلي ممنون. مزاحم نميشم. خانم خونه

منتظرن.

فرهاد بي خبر از روحيات بهزاد گفت:

مزاحمت چيه.خانواده باران خانم مثل

خودشون عزيزن.

رگ گردن بهزاد سفت شد. و لبش را جويد

من ديگه رفع زحمت كنم

و در حالي كه از آوردن امير حسين پشيمان

شده بود رو به باران گفت

نه ميام دنبالش

باران جرعت مخالفت نداشت



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты