Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Рекламные посты
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
3.8K
0
1
0
828
Подписчики
Всего
1 870
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
104
ER
Общий
4.98%
Суточный
3.8%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 3 845 постов
Смотреть все посты
Пост от 03.07.2026 00:51
3
0
0
پروردگارا !!!!
امروزمان گذشت
فردایمان را با گذشتت
شیرین کن ما به
مهربانیت محتاجیم
رهایمان نكن
خدایا شب ما را
با یادت بخیر کن...

شب خوش🌙



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Изображение
Пост от 03.07.2026 00:48
4
0
0
#پارت۶۷۹



چند مورد براتون پيدا كرديم. كي وقت دارين

ج بياين ببينين؟

چند مورد هست؟

سه مورد.

تا كي هستين؟

ما تا نه، نه نيم هستيم.

سعي مي كنم بيام لااقل يه موردشو امشب

ببينم.لطف كردين

خواهش مي كنم.

باران متفكر به گوشي اش چشم دوخت

احساس صبح را نداشت كه تصميم گرفته بود

براي خودش خانه اي مجزا بگيرد. هنوز

سادات خانم را داشت و برادرانش آنقدر هم

بي كس نبود كه بخواهد تنها زندگي كند.

ولي يك حس وادارش مي كرد برود و خانه ها

را ببيند.

فوقش ميگم پشيمون شدم.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.07.2026 00:48
4
0
0
#پارت۶۷۸



سيروس خان با كنجكاوي پرسيد

ماجرا چي بود؟

سادات خانم همون فاميلشون كه باران

پيشش زندگي مي كرد. مريض شده اينم رفته

پيشش

سيروس خان در حالي كه به نشانه تائيد سر

تكان ميداد پيپش را آماده كرد و گفت

خوب حق داره. بالاخره جاي مادرشه.

آره همين طوره.

باران مشغول رسيدگي به سادات خانم بود كه

تلفنش زنگ زد.

بله؟

خانم ...باران راد؟

بله! خودم هستم.

صبح تشرف آوردين بنگاه ما.

بله بله.




🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.07.2026 00:47
3
0
0
#پارت۶۷۸



سيروس خان با كنجكاوي پرسيد

ماجرا چي بود؟

سادات خانم همون فاميلشون كه باران

پيشش زندگي مي كرد. مريض شده اينم رفته

پيشش

سيروس خان در حالي كه به نشانه تائيد سر

تكان ميداد پيپش را آماده كرد و گفت

خوب حق داره. بالاخره جاي مادرشه.

آره همين طوره.

باران مشغول رسيدگي به سادات خانم بود كه

تلفنش زنگ زد.

بله؟

خانم ...باران راد؟

بله! خودم هستم.

صبح تشرف آوردين بنگاه ما.

بله بله.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.07.2026 00:47
5
0
0
#پارت۶۷۷



شرمنده ام نسرين خانم بي خبر رفتم.

نه عزيزم فرهاد گفت حالت خوب نبوده

رسوندتت. مشكلي پيش آمده؟

باران كه از حرف شنيده خوشحال شده بود

گفت

نه ان شاا... كه چيزي نيست. سادات خانم

كمي مريضه. كسي و نداره من فعلا پيشش

هستم.

باشه عزيزم هر جور راحتي.

زحمت پويا مي افته گردن شما.

اصلا نگران پويا نباش. گلنازم هست. يه جوري

سرگرمش مي كنيم.

ممنون نسرين جون. خبرتون مي كنم.

باشه عزيزم.

نسرين خانن با آسودگي گوشي را گذاشت.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.07.2026 00:46
3
0
0
#پارت۶۷۶



سادات خانم از ديدن باران خوشحال شد.

مريض بود و كسي نبود تا مراقبش باشد.

باران دلسوزانه به چهره نوراني او كه رنگ

پريده

مي نمود نگاه كرد. او جاي مادرش بود.

در روزها بي پناهي اش او تنها پناهش شده

بود. در روزهايي نا اميديش او اميدش شده

بود. تصميم گرفت. آن شب را پيش سادات

خانم بماند.

نسرين خانم چشم به ساعت دوخته بود

سيروس خان براي دلداري دادن او گفت

باران زنگ مي زنه تو هنوز اين دختر و

نشناختي.

نسرين خانم سعي كرد اين حرف را بپزيرد ولي

باز هم ته دلش شور ميزد.

با صداي زنگ تلفن انگار كه دنيا را به او داده

بودند. خودش گوشي را برداشت. صداي آرام

باران توي گوشي پيچيد.

سلام.

سلام دخترم!



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 03.07.2026 00:46
3
0
0
#پارت۶۷۶



سادات خانم از ديدن باران خوشحال شد.

مريض بود و كسي نبود تا مراقبش باشد.

باران دلسوزانه به چهره نوراني او كه رنگ

پريده

مي نمود نگاه كرد. او جاي مادرش بود.

در روزها بي پناهي اش او تنها پناهش شده

بود. در روزهايي نا اميديش او اميدش شده

بود. تصميم گرفت. آن شب را پيش سادات

خانم بماند.

نسرين خانم چشم به ساعت دوخته بود

سيروس خان براي دلداري دادن او گفت

باران زنگ مي زنه تو هنوز اين دختر و

نشناختي.

نسرين خانم سعي كرد اين حرف را بپزيرد ولي

باز هم ته دلش شور ميزد.

با صداي زنگ تلفن انگار كه دنيا را به او داده

بودند. خودش گوشي را برداشت. صداي آرام

باران توي گوشي پيچيد.

سلام.

سلام دخترم!



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты