Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Рекламные посты
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
4.3K
0
1
0
828
Подписчики
Всего
1 879
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
93
ER
Общий
4.97%
Суточный
4%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 322 постов
Смотреть все посты
Пост от 23.08.2026 23:36
30
0
0
در ایـن شـب زیبـای تابستونی
میسپارمتان به اون کسی که
تـو دیار بی کسی 🌸🍃💫
بین هـمه ی دلواپسی هـا
مـونس و همدممان اسـت

شبتون پر از مهر خــدا
بـه امیـد
فردایی پـراز بـهترینها

شـب_بخیر دوستان همیشه همراه🍃🌸


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 23.08.2026 23:35
29
0
0
#پارت۸۲۶




گلناز سريع از اتاق بيرون رفت و از سالن هم

بيرون دويد.

باران از اتاق خارج شد و به طرف اتاق الهام

رفت. حالا نوبت او بود كه كارگرداني اين

نمايش را به دست بگيرد تا ديگر چيزي از

كنترلش خارج نشود.

با اين فكر با اعتماد به نفس از پله بالا رفت.

باران ضربه آرامي به در زد. تمام دلخوريش از

الهام را پشت در گذاشت و داخل رفت

سلام خانم پاشو كه خيلي كار داريم.

الهام متعجب از رفتار باران گفت:

چكار داريم؟

مي خوام تو تنبل يه تكوني به خودت بدي.

الهام هنوز با تعجب به باران نگاه مي كرد.

چيه چرا اينجوري نيگام ميكني؟



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 23.08.2026 23:34
1
0
0
#پارت۸۲۵




نسرين خانم به طرف باران رفت و پرسيد:

باران جان براي چي مي خواي اين اتاق و خالي

كني؟

باران دست نسرين خانم را گرفت و گفت:

مي خوام اتاق الهام و منتقل كنم پائين.

چشمان نسرين خانم گرد شد.

خودش خواسته؟

نه من مي خوام. ديگه وقتشه از توي لاك

تنهايش در بياد.

بعد لبخندي به روي نسرين خانم پاشيد و

گفت:

حالا اجازه ميدين؟

نسرين خانم كه نمي توانست هدف باران را از

اين كارهايش بفهمد گيج پاسخ داد

باشه عزيزم اين اتاق بي استفاده افتاده اينجا.

باران گونه نسرين خانم را با ذوق بوسيد و رو

به گلناز گفت

بدو ديگه براي چي معطلي؟



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 23.08.2026 23:34
1
0
0
#پارت۸۲۴


شربت را برداشت و سر كشيد. بعد در حالي كه

به يكي از اتاق ها اشاره ميكرد گفت:

اون اتاق خاليه؟

نسرين خانم با سر جواب مثبت داد. باران بلند

شد و به طرق اتاق كه درست زير پله غربي

قرار داشت رفت.

اتاق بزرگي بود كه با يك فرش و چند كاناپه

مبله شده بود. باران به طرف پنجره ها رفت و

پرده ها را كنار زد.

از آنجا كل محوطه پشت ساختمان معلوم بود.

باران به فكري كه توي ذهنش جرقه زده بود

لبخند زد و گلناز را صدا كرد:

گلناز!

بله خانم!

برو خشايار و صدا كن مي خوام اين اتاق و

خالي كنم.

گلناز براي كسب تكليف نگاهي به نسرين خانم

انداخت.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 23.08.2026 23:32
1
0
0
#پارت۸۲۳



باران شالش را برداشت و گفت

واي پختم.

نسرين خانم خنديد وگفت

براي كي حجاب داري تو كه ديگه نامحرم

نداري.

لبخند باران روي لبش خشك شد.

توي حياط بودم گفتم شايد آقا خشايار بياد.

نسرين خانم آهاني گفت و ساكت شد.

باران شربتي را كه گلناز آورده بود برداشت و

گفت

خيلي كه يخ نيستن عرق داريم ممكنه سرما

بخوريم.

نه خانم يخش كمه.

دستت درد نكنه.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 23.08.2026 23:32
1
0
0
#پارت۸۲۲



باران هم به دنبالش دويد و گفت

پويا الان مي گيرمت.

صداي جيغ خندان پويا از ميان درختان شنيده

ميشد و خنده هاي باران به دنبالش.

باران فكر كرد يه بار حتما امير حسين و مي

يارم اينجا بچه گناه داره.

و پويا را از پشت غافل گير كرد.

الهام توي اتاقش با حسرت به صحنه بازي آنها

زل زده بود. به خودش گفت

من هيچ وقت نمي تونم با بچه ام اينجوري

بازي كنم.

رويش را از پنجره برگرداند و به طرف تختش

رفت.

باران خسته و عرق ريزان همراه پويا وارد شد.

نسرين خانم گلناز را صدا كرد و گفت

براي باران و پويا شربت بيار.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 23.08.2026 23:31
1
0
0
#پارت۸۲۱



با ديدن ملخ اخم كوچكي كرد و گفت:

گناه داره. چرا گرفتيش؟

ولي پويا ملخ را نزديك تر برد و به جاي پاسخ

گفت:

نمي ترسي؟

باران ملخ را از توي دست پويا برداشت و گفت

نه نمي ترسم. بعد دست او را گرفت و در حالي

كه مقابلش دو زانو مي نشست ادامه داد

تو دوست داري يكي تو يه جاي تاريك زندانيت

كنه؟

پويا با سر جواب داد نه

باران به خودش هم گفت

منم كه عمرا. حتما سكته ميكنم.

و رو به پويا گفت:

پس چرا اين كوچولو رو زندانيش ميكني؟

پويا فكري كرد و شانه اش را بالا انداخت بعد

هم دوباره توي درخت ها دويد.




🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты