Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
5.0K
0
1
0
708
Подписчики
Всего
1 889
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
88
ER
Общий
4.68%
Суточный
4.66%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 977 постов
Смотреть все посты
Пост от 16.10.2026 21:23
55
0
0
قبل خواب امشبت به خدا بگو :

جوری حال منو خوب کن
که کسی نتونه تغییرش بده...

شبتون بخیر مهربونا🌙


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.10.2026 21:21
44
0
0
#پارت۱۰۰۰




ببين باران تو مجبور نيستي كاريو انجام بدي

كه الهام ازت خواسته.

باران شوك زده به فرهاد نگاه كرد:

كدوم كار؟

فرهاد نگاهش را از باران گرفت و گفت

همين كه ...من و عين بچه تر و خشك

كني...من مي دونم تو زياد به اين كار راضي

نيستي.

زبان باران بند آمده بود.

تو چطور نمي فهمي. من دارم مثل تشنه اي

جلوت پرپر مي زنم اونوقت تو به اين كارا رو

به حساب حرفاي الهام ميذاري.

فرهاد به چشمان باران كه حالا لايه اي از اشك

پوشانده بودشان نگاه كرد. و توي دلش گفت

تو رو خدا اينجوري نگام نكن. اصلا غلط كردم.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.10.2026 21:20
17
0
0
#پارت۹۹۹




با دلخوري برگشت و به فرهاد نگاه كرد.

قطره هاي آب روي صورتش نشسته بود و

موهاي خيسش توي پيشاني اش ريخته بود.

دل باران براي داشتن فرهاد ضعف مي رفت

ولي فرهاد انگار نمي فهميد.

من نمي فهمم..يعني چي؟

فرهاد مستقيم توي چشم هاي باران نگاه كرد

و گفت:

الهام يه سخنراني غرا برام كرد امروز. فكر كنم

چند روز پيشم تو بيمارستان به تو حرفاي

مشابهي زده. يادته؟

باران سرش راپائين انداخت.

همون روز كه پرسيدم چرا گريه كردي؟

باران فقط سر تكان داد. منظور فرهاد را از اين

حرفها نمي فهميد.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.10.2026 21:20
12
0
0
#پارت۹۹۸




خواست برگردد كه فرهاد دستش ر اگرفت.

باران !

تپش قلب باران باز شدت گرفت و انگار قلبش

داشت از سينه اش بيرون مي پريد. فرهاد

روي تخت نشست و باران را كنار خودش

نشاند.

كلاه حوله اش را به كناري زد و به باران نگاه

كرد. باران سر به زير نشسته بود و موهايش

صورتش را پوشانده بود.

فرهاد دست برد و موهاي باران را كنار زد. و

توي دل ناليد:

آخه من چي به تو بگم. با اين نگاه مظلومت.

بعد نفسش را بيرون داد و گفت:

منظورت از اين كارا چيه باران ؟

باران احساس كرد خانه روي سرش آوار شد.

.
🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.10.2026 21:19
1
0
0
#پارت۹۹۷




بعد لباس به دست پشت در

حمام ايستاد و خواست در بزند كه در باز شد و

فرهاد حوله به تن از آن خارج شد.

باران كه لباس هاي فرهاد را در آغوش داشت

هول شد و به طرف تخت برگشت.

داشتم لباستو مي آوردم بدم بهت.

فرهاد چيزي نگفت و مستقم به طرف باران

رفت. باران خم شد و لباس ها را روي تخت

گذاشت. موهايش صورتش را پوشانده بود و

باران خوشحال بود كه فرهاد چهره سرخ شده

از شرمش را نمي بيند.

من ديگه برم بيرون هر وقت آماده شدي بيا

بريم.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.10.2026 21:19
1
0
0
#پارت۹۹۶




اگه واقعا زن و شوهر بوديم من همين كارا رو

براش مي كردم.

خوب الانم زن و شوهريد.

آره ولي فرهاد كه واقعا دوستت نداره.

با اين فكر حرصش در آمد.

به طرف منفي ذهنش دهن كجي كرد و

لباسهاي فرهاد را توي بغل گرفت و به طرف

حمام رفت.

پشت در ايستاده بودو مي خواست در بزند كه

نگاهش به عكس الهام روي عسلي افتاد.

كمي به عكس خيره شد و گفت:

چيه؟ چرا اينجوري نگام ميكني.مگه نگفتي

فرهاد و تنها نذارم؟

عكس الهام همچنان نگاهش مي كرد. باران با

حرص به طرف عكس رفت و آن را روي ميز خواباند.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.10.2026 21:18
1
0
0
#پارت۹۹۵




براي اينكه بيشتر از اين خودش را لو ندهد

فشار آرامي به كمر فرهاد آورد و او را توي

حمام هل داد. نگاه فرهاد تا آخرين لحظه

با او بود.

وقتي در را بست تازه ان موقع بود كه توانست

نفس راحتي بكشد.

دستش را روي سينه اش گذاشت و چند نفس

عميق كشيد. دست خودش نبود مي خواست

هر طور شده به چشم فرهاد بيايد.

برگشت و سراغ لباس هاي فرهاد رفت. لباس

هايش را آماده كرد و كنار كت و شلوارش

گذاشت.

ته دلش غنج مي رفت داشت نقش زن فرهاد

را بازي مي كرد.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты