Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Рекламные посты
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «کدبانوی ایرانی🌻🌼😍»

کدبانوی ایرانی🌻🌼😍
4.2K
0
1
0
828
Подписчики
Всего
1 880
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
99
ER
Общий
5%
Суточный
3.9%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 206 постов
Смотреть все посты
Пост от 16.08.2026 23:32
1
0
0
🍃الهے
💫در این شب زیبا
🍃زندگے دوستانم را سبز
💫تنور دلشان را گرم
🍃فانوس دلشان را روشن
💫لحظه هایشان را بدون غم
🍃و چرخ روزگار را
💫به ڪامشان بچرخان
✨الـــهـــی آمیـــن 🙏

با آرزوی شبی سرشار از آرامش
و رویاهای خوش🌺

‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌
💖Join👇

🌸🍃 @kadbanoiranii 🌸🍃
Пост от 16.08.2026 23:29
75
0
0
#پارت۷۸۷



بعد دستگيره را چرخاند ولي در باز نشد. چند

بار اين كار را تكرار كرد وقتي باز هم در باز نشد

به در زد و الهام را صدا زد:

الهام!

الهام پشت در ايستاده و به آن تكيه داده بود:


چي ميگي؟

چرا درو بستي؟

يعني تو نفهميدي؟

نه!

برو از باران عذر خواهي كن.

فرهاد با دهاني باز به در بسته خيره ماند انگار

كه دارد به صورت الهام نگاه مي كند. عصبي

شد و مشتي به در زد:

الهام اين مسخره بازي رو تمومش كن!

الهام از همان پشت در گفت

صداي داد و فريادت تا اين بالا مي آمد.


🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.08.2026 23:28
42
0
0
#پارت۷۸۶




بعد از مكثي طولاني گفت:

چي چكار كنم؟

سيروس خان با چهره اي مصمم به فرهاد

چشم دوخته بود

كر شدي جناب دكتر؟ گفتم برو گندي كه زدي از

دلش در بيار.

فرهاد گيج و منگ به پدرش نگاه كرد با

انگشت به سينه اش زد و با همان لحن بهت

زده گفت:

من برم؟

سيروس خان پوزخندي زد و گفت:

نه من برم! خوب مرد حسابي زنته مثل اينكه.

برو! برو ببينم با اين اخلاق گندت.

فرهاد هنوز انگشت به دهن مانده بود.

چه لزومي داشت كه پدرش براي او تعيين

تكليف كند. بدون هيچ حرفي اخم كرد و در

حالي كه از پله بالا مي رفت گفت

من همچين كاري نمي كنم.

صداي اعتراض نسرين خانم هم بلند شد.

فرهاد!

ولي او بي اعتنا به پدر و مادرش به طرف اتاق

الهام رفت.

هه! زنته. زن من الهامه تا آخر عمرم هم الهام

مي مونه.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.08.2026 23:28
1
0
0
#پارت۷۸۵




و بدون هيچ حرف ديگري به

سمت اتاقش رفت.

روز خوبش خراب شده بود. وقتي به اتاقش

رسيد. توانست راحت گريه اش را رها كند.

فرهاد شرمگين و سر به زير همانجا ايستاده

بود. منتظر توبيخ مادر و پدرش بود. ولي آنها

هم سكوت كرده بودند و اين بيشتر

فرهاد را كلافه مي كرد.

فرهاد وقتي از سكوت خسته شد به طرف پله

چرخيد. نگاهي بين نسرين خانم و سيروس

خان رد و بدل شد و بعد سيروس خان


با لحن آمرانه اي گفت:

برو از دل زنت در بيار!

فرهاد مات به پدرش نگاه مي كرد.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.08.2026 23:28
1
0
0
#پارت۷۸۴




نمي دونستم نگران ميشين.

فرهاد كه ذره اي از عصبانيتش كم نشد. دست

هايش را توي جيبش كرد و با لحني تحقير

كننده گفت:

ديگه براي توجيه خودتون دروغ نگين.

باران ديگر طاقت نياورد و اشكش جاري شد.

سرش را پائين انداخت و گفت

با گلناز خانم صحبت كردم.

نسرين خانم و سيروس خان كه تا آن لحظه

ساكت نشسته بودند با شنيدن اين حرف نگاه

شماتت باري به فرهاد انداختند. نسرين

خانم گلناز را صدا زد:

گلناز وارد سالن شد و با ديدن باران چنگي به

صورتش زد.

واي خانم خدا مرگم بده من يادم رفت

پيغامتون و به خانم بدم.

باران تنها نگاهي به فرهاد انداخت و در حالي

كه چشمانش از اشك خيس بود پوزخندي به

فرهاد زد



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.08.2026 23:27
1
0
0
#پارت۷۸۳




خانومو تازه مي پرسه چي شده؟ يه نگاه به

ساعت بندازيد خانم محترم.

بعد طلب كار اضافه كرد:

آدم داره از در خونه ميره بيرون نبايد خبر بده

همين جور بايد سرشو بندازه پائين بره؟

اونايي كه توي اين خونه زندگي مي كنن

آدم نيستن؟

باران هنوز نمي فهميد جريان چيست ولي از

رفتار فرهاد به شدت سرخورده شده بود

بغض توي گلويش نشسته بود كه فرهاد بلند


تر داد زد

با شمام!

باران نمي خواست گريه كند با همان صداي

لرزان گفت:

من كه تماس گرفتم گفتم دير ميام



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Пост от 16.08.2026 23:27
1
0
0
#پارت۷۸۲





زنگ را زد. در بدون هيچ حرفي باز شد و باران

با ماشينش وارد شد.

از همان پله هاي شرقي وارد ساختمان شد.

قبل از اينكه سلام كند فرهاد كه از سوال و

جوابهاي خانواده اش كلافه شده بود به

باران

مهلت نداد:

بي مسئولیتي تا چه حد. بفرما مامان خانم با

خنده وارد شدن انگار نه انگار يه عده به خاطر

ايشون از نگراني مردن.

بعد نگاه خشمگيني به باران كرد. باران بي خبر

از همه جا تمام خوشي هايش دود شد با

صداي لرزاني پرسيد:

چي شده؟

نگاه نسرين خانم دلخور بود و سيروس خان

هم با سرزنش نگاهش مي كرد.

باز هم فرهاد بود كه با عصبانيت پاسخ داد

هه.



🎵👌✨ @kadbanoiranii
Смотреть все посты