رمزگشایی تحریفات و سواستفادههای انگلی به نام عرفان، از دین:
این بار عدد ۷۲!
عدد ۷۲، فقط یک عدد نیست.
از قرنها پیش، عددی نمادین و رازآلود در بسیاری از سنتهای عرفانی و باطنی جهان بود.
در یک کلام، همه مکاتب گنوسی، برای عدد ۷۲ خیلی ارزش قائلند. در نتیجه ما هم میتوانیم رد تحریفات گنوسی و عرفانی در دین را با همین عدد پیدا کنیم:
- در کابالا به عنوان عرفان یهودی، از ۷۲ نام خدا سخن گفته میشد.
- در نجوم باستانی، ۷۲ با چرخههای نجومی و کیهانی گره خورده بود.
- در آیینهای رازآلود و اکالتیستی غربی، ۷۲ فرشته، ۷۲ شیطان، یا ۷۲ مرتبه معنوی مطرح میشد.
- ۷۲ هزار نادی (کانال انرژی) در یوگا و آیورودا
- در عرفان مسیحی، در نسخه های انجیل لوقا، عیسی ۷۲ شاگرد را برای تبلیغ فرستاد.
حالا سؤال مهم این است:
چرا درباره عاشورا، عدد «۷۲ نفر» اینقدر برجسته شد؟
آیا این عدد، یک آمار قطعی و دقیق تاریخی است؟
یا بهتدریج، تحت تأثیر فضای نمادگرایانه و عرفانی (گنوسی)، تثبیت و برجسته شده است؟
خصوصاً وقتی در منابع تاریخی اولیه، تعداد شهدا در نقلهای مختلف متفاوت ذکر شده است.
اما اینجا باید یک مرزبندی بسیار مهم انجام داد:
تردید در نمادسازی عدد ۷۲، به هیچ وجه تردید در عظمت عاشورا نیست.
برعکس؛ عاشورا آنقدر عظیم است که نیازی به اسطورهسازی عددی ندارد.
مسئله اصلی این است که:
اسلامِ اهلبیت، با عرفانِ نمادزده و رازآلود یکی نیست.
در خوانش دینیِ مبتنی بر آزادی، عاشورا قیام انسان آزاد در برابر بیعت اجباری دولت فاسد بود؛ نه پروژهای برای تولید اعداد مقدس، رمزگرایی، یا ساختن روایتهای غیرقابلنقد.
برای گرفتن قدرت به هر قیمت قیام نکرد.
اتفاقاً نقطه مرکزی عاشورا، امتناع از مشروعیتبخشی به دولت فاسد بود؛ حتی به قیمت جان.
اینجا دقیقاً مرز «دین» و «عرفان به مثابه انگل برای تحریف دین» روشن میشود:
دین، انسان را مسئول، عاقل، صاحب اراده و مالک جان و ایمان خویش میبیند.
اما عرفان، همهچیز را در نماد، راز، شهود، اعداد مقدس و تفسیرهای غیرقابلسنجش حل میکند.
وقتی حقیقت تاریخی آزادی فدای نماد شود، آرامآرام راه برای سوءاستفاده سیاسی هم باز میشود.
برای همین بعدها میبینیم حکومتها و جریانهای سیاسی هم از عدد ۷۲ استفاده نمادین میکنند تا خود را به عاشورا متصل کنند و از بار قدسی آن مشروعیت بگیرند.
همین الگو را بعدها در جمهوری اسلامی نیز میبینیم؛ جایی که انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی به شکل نمادین با عدد «۷۲ نفر» گره خورد تا ناخودآگاه جامعه، حادثه را به کربلا و تقدس شیعی متصل کند. حتی اگر در آمارها و روایتهای تاریخی اختلاف و ابهام وجود داشته باشد، باز هم نظام سیاسی ترجیح میدهد «عدد مقدس» حفظ شود؛ چون عدد نمادین، قدرت احساسی و روانی دارد.
در حالی که پیام اصلی عاشورا، شکستن بتِ قدرت بود؛ نه ساختن بتهای جدید.
اگر عاشورا را به رمز و عدد و اسطوره تقلیل دهیم، دوباره همان خطری تکرار میشود که اهلبیت با آن جنگیدند:
تبدیل دین به ابزار سلطه.
تقلیل حقیقت به اعداد و ظواهر و پنهان کردن حقیقت!
عاشورا، بیش از آنکه درباره «عدد» باشد، درباره «مرز» است:
مرز میان آزادی و بندگی،
مرز میان حق و قدرت،
و مرز میان دین الهی و عرفانِ تحریفشدهای که حقیقت را پشت نمادها پنهان میکند.
گاهی حقیقت را باید در انحراف پیدا کرد!
همانطور که من اول دشمنان آزادی را شناختم بعد مدافع حقیقی آزادی را رمزگشایی کردم.
حالا خط بگیرید ببینید چه کسانی در تاریخ و نقل، قفلی روی عدد ۷۲ بودند، بعد در زنجیره نقل های احادیث به راحتی میتوانید شیادی آنان را شناسایی کنید.
کلا اگر به جای اصل حقیقت، تأکید روی نشانهها و اعداد و پیچیده سازی ها را دیدید، بدانید کلاهبرداری در راه است!
رمزگشایی تحریفات و سواستفادههای انگلی به نام عرفان، از دین:
این بار عدد ۷۲!
عدد ۷۲، فقط یک عدد نیست.
از قرنها پیش، عددی نمادین و رازآلود در بسیاری از سنتهای عرفانی و باطنی جهان بود.
در یک کلام، همه مکاتب گنوسی، برای عدد ۷۲ خیلی ارزش قائلند. در نتیجه ما هم میتوانیم رد تحریفات گنوسی و عرفانی در دین را با همین عدد پیدا کنیم:
- در کابالا به عنوان عرفان یهودی، از ۷۲ نام خدا سخن گفته میشد.
- در نجوم باستانی، ۷۲ با چرخههای نجومی و کیهانی گره خورده بود.
- در آیینهای رازآلود و اکالتیستی غربی، ۷۲ فرشته، ۷۲ شیطان، یا ۷۲ مرتبه معنوی مطرح میشد.
- ۷۲ هزار نادی (کانال انرژی) در یوگا و آیورودا
- در عرفان مسیحی، در نسخه های انجیل لوقا، عیسی ۷۲ شاگرد را برای تبلیغ فرستاد.
حالا سؤال مهم این است:
چرا درباره عاشورا، عدد «۷۲ نفر» اینقدر برجسته شد؟
آیا این عدد، یک آمار قطعی و دقیق تاریخی است؟
یا بهتدریج، تحت تأثیر فضای نمادگرایانه و عرفانی (گنوسی)، تثبیت و برجسته شده است؟
خصوصاً وقتی در منابع تاریخی اولیه، تعداد شهدا در نقلهای مختلف متفاوت ذکر شده است.
اما اینجا باید یک مرزبندی بسیار مهم انجام داد:
تردید در نمادسازی عدد ۷۲، به هیچ وجه تردید در عظمت عاشورا نیست.
برعکس؛ عاشورا آنقدر عظیم است که نیازی به اسطورهسازی عددی ندارد.
مسئله اصلی این است که:
اسلامِ اهلبیت، با عرفانِ نمادزده و رازآلود یکی نیست.
در خوانش دینیِ مبتنی بر آزادی، عاشورا قیام انسان آزاد در برابر بیعت اجباری دولت فاسد بود؛ نه پروژهای برای تولید اعداد مقدس، رمزگرایی، یا ساختن روایتهای غیرقابلنقد.
برای گرفتن قدرت به هر قیمت قیام نکرد.
اتفاقاً نقطه مرکزی عاشورا، امتناع از مشروعیتبخشی به دولت فاسد بود؛ حتی به قیمت جان.
اینجا دقیقاً مرز «دین» و «عرفان به مثابه انگل برای تحریف دین» روشن میشود:
دین، انسان را مسئول، عاقل، صاحب اراده و مالک جان و ایمان خویش میبیند.
اما عرفان، همهچیز را در نماد، راز، شهود، اعداد مقدس و تفسیرهای غیرقابلسنجش حل میکند.
وقتی حقیقت تاریخی آزادی فدای نماد شود، آرامآرام راه برای سوءاستفاده سیاسی هم باز میشود.
برای همین بعدها میبینیم حکومتها و جریانهای سیاسی هم از عدد ۷۲ استفاده نمادین میکنند تا خود را به عاشورا متصل کنند و از بار قدسی آن مشروعیت بگیرند.
در حالی که پیام اصلی عاشورا، شکستن بتِ قدرت بود؛ نه ساختن بتهای جدید.
اگر عاشورا را به رمز و عدد و اسطوره تقلیل دهیم، دوباره همان خطری تکرار میشود که اهلبیت با آن جنگیدند:
تبدیل دین به ابزار سلطه.
تقلیل حقیقت به اعداد و ظواهر و پنهان کردن حقیقت!
عاشورا، بیش از آنکه درباره «عدد» باشد، درباره «مرز» است:
مرز میان آزادی و بندگی،
مرز میان حق و قدرت،
و مرز میان دین الهی و عرفانِ تحریفشدهای که حقیقت را پشت نمادها پنهان میکند.
گاهی حقیقت را باید در انحراف پیدا کرد!
همانطور که من اول دشمنان آزادی را شناختم بعد مدافع حقیقی آزادی را رمزگشایی کردم.
حالا خط بگیرید ببینید چه کسانی در تاریخ و نقل، قفلی روی عدد ۷۲ بودند، بعد در زنجیره نقل های احادیث به راحتی میتوانید شیادی آنان را شناسایی کنید.
کلا اگر به جای اصل حقیقت، تأکید روی نشانهها و اعداد و پیچیده سازی ها را دیدید، بدانید کلاهبرداری در راه است!
قرآن کریم آنقدری که با مشرکان مشکل داره با کافران نداره.
مشرکان برای خدا شریک قائل میشدند.
نمونه؟
هم ادعای دین کنی هم به دیگران اجبار کنی.
هم ادعای دین کنی هم «دولت پرستی» کنی.
هم ادعای دین کنی، هم خودت رو هم ردیف خدا بدونی.
آسیب اینا به بشریت و انسان، به مراتب از کفار بیشتره.
مشرکان میدونن خداوند هست، قبول هم دارند، اما میگن حالا ما هم یکی رو کنار خدا بذاریم بپرستیم یا خودمونم جای خدا بشینیم اجبار و دستور من درآوردی بدیم چه اشکالی داره.
همین نسخه سیمی شده رو بردم دادگستری کل استان تهران، برای تکمیل پرونده اعاده دادرسی ماده ۴۷۷، به این کلفتی گذاشتم لای پرونده، گفتم شما این رو بخوونید،
بعد به من بگین «کی تحکیم موضع ایران کرده کی تحکیم موضع روسیه و چین و امریکا و اسراییل و طالبان و فرانسه و ...»
براتون سوال نیست ایرانیان چرا ریاضیدان و ستارهشناس و شیمیدان و پزشک و هنرمند و معمار و شاعر و ادیب و نویسنده و ... داشتن
ولی مثل مارکس و هگل و کانت و امثالهم فیلسوف نداشتند؟
دلیلش تو کتاب هست. چون فلسفه و عرفان، خزعبلات احمقانه است.
دین واقعی که در کتاب هست نیازی به این مسخره بازیها نداره. همه اینا درحال فرموله کردن نقض حقوق مالکیت فردی یا رسمیت دادن به دولت بودند، حتی جان لاک هم رسمیت به دولت مدرن داد.
در ایران تکلیف روشن بود: حقوق مالکیت فردی و نظام منسجم آن دین. بقیه اش رو دیگه باید بری تو بازار و علم و هنر و ادبیات سر کنی.
فرمول اصلی دین که گم شد و ما رفتیم تو عرفان و فلسفه، بازار رو از دست دادیم، در نتیجه کل علم و هنر و ادبیات و اخلاق هم باختیم!
هنر و علم و ادبیات، در پناه نظم مالکانه که بازار از اون زاده میشه، رشد میکنند.
حقوق مالکیت فردی رو از دست دادیم، بازار رو رو از دست دادیم، هم دین رو باختیم هم علم هم هنر!