انگار به جایی رسیدیم که نفس کشیدن شده یه جور بدهکاری؛
آدم زندهست و حس میکنه باید بابتش عذرخواهی کنه
این شرم، شرمِ گناه نیست؛ شرمِ ناتوانیه.
شرمِ اینه که «من موندم و اون نَموند»،
و این دردناکترین نوع احساسیه که میشه به آدم تحمیل کرد.
هدف خشونت همیشه تبدیل انسان به شیء است، و نخستین اقدام آن این است که از شما بخواهد به چشمان خود شک کنید، اینکه نتوانید حتی به احساس عمیق سوگواری خود اعتماد کنید، که احساس کنید شاید شرایط، پیچیده تر از احساس انسانی شماست و در نهایت بپذیرید که سکوت، نظم است. وقتی به این نقطه رسیدید خشونت، شیء شدگی شما را به پایان رسانده است.
آنچه ملت ها را از صحنه تاریخ حذف می کند خشونتی نیست که تجربه کرده اند. آن چیزی است که خشونت، تحقق آن را ممکن می کند.
نابودی نهایی یک ملت، همیشه پس از خشونت و با شیء شدگی تک تک انسان های آن ملت فرا می رسد، و آنچه پس از آن ناگزیر رخ خواهد داد، نابودی حافظه مشترک و تاریخ یک ملت و سپس حتی انکار وجود تاریخی آن است.
میدانید چرا ما ایرانیان هنوز به عنوان ملتی تاریخی زنده ایم؟ می دانید چرا اینقدر سخت جانیم که با وجود تمام خشونتی که مهاجمان بر مردم این سرزمین در طول هزاره ها روا داشتند، هنوز در رگ های این سرزمین خون فرهنگ و تمدنی کهن در جریان است؟
ایران هنوز زنده است است برای اینکه در کشتار پس از کشتار، و کتاب سوزی پس از کتاب سوزی، و انهدام پس از انهدام، آن تعداد از پدران و مادران ما که پس از هر فاجعه زنده ماندند، زنده ماندن خود را نه بخت خوب، بلکه مسئولیتی بزرگ دانستند.
مردم ما در تمام طول تاریخ، بالاتر از خشونت در برابر شیء شدگی قهرمانانه مقاومت کرده اند. ملتهایی که خشونت آنان را فلج کرد، زبان، تاریخ و تمام هویت خود را به مهاجمان و روایتی که آنان از تاریخ آنها داشتند بخشیدند.
وقتی تن رنجور حقیقت چنین در سرزمین مان زخمی است ، با زبانی روشن شهادت دادن به فاجعه، نه یک کنش سیاسی، بلکه وظیفه اخلاقی است. حتی اگر هیچ چیز را در دورنمای ممکن تغییر ندهد. و حتی اگر هیچ کس صدایمان را نشنود.
امید، درمان رنج های ما نیست. رنج ما در عصر تاریکی از خود امید است. عصر تاریکی از ما امید نمیخواهد. از ما وفاداری به حقیقت را می خواهد و اینکه دروغ را نپذیریم. از ما میخواهد حافظه و خاطره جمعی را پاس بداریم، و درون را با حقیقت استوار کنیم، حتی وقتی در بیرون در هم شکستهایم. از ما میخواهد تا حقیقت را با صدایی روشن و دقیق بیان کنیم.
صدایی که خشونت آن را خاموش نمی کند، انسانی است که نمی پذیرد شیء باشد.
روایت حقیقت، آخرین سنگری است که دفاع از آن بر عهده آنهایی است که پس از فاجعه می مانند، با مسئولیتی سنگین که باید این راه را ادامه دهند.