داشتم میگُفتم من زِندگی را دوست داشتم و دارم، ولی نِمیدانستم انقدر میخ دارم به زندگی. خبر نداشتم انقدر به آدمها وَصلم. کُلی آدم و آرزو و رویا دارم که نمیگذارم از دستم بروند، میمانم پایِشان، تا پایِ گور. تا پایِ آزادی. تا پایِ نوشیدن و رقصیدن.🌱
@fatemepakbaz
«بعد از جنگ، با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسید
اگر اَبرها بگذارند…»