اگر مرا در حال خندیدن، کودکانه رفتار کردن، پر حرفی، بیرون رفتن و لذت بردن از غذا دیدی؛ بگذار خوشحال باشم.
روزهایی بود که ساعتها در اتاقم تنها مینشستم و از خدا میخواستم مرا شفا دهد؛ چون احساس میکردم دیگر توان ادامه دادنِ زندگی را ندارم. من جنگهای خاموشی را پشت سر گذاشتهام که بسیاری هرگز ندیدند. اکنون فقط میکوشم دوباره زندگی کنم، آرامش پیدا کنم و حال دلم را خوب نگه دارم.
میمیریم که وطن زنده بماند
برای که زنده بماند؟
وطن ماییم
و اگر با ما امن نباشد
و اگر قابلِ احترام نباشد
و اگر آزاد نباشد
همان بهتر که زنده نباشیم
و وطن زنده نماند.