سرنوشتِ درخت، سوختن است…
گر نه گل دادم و بر آوردم
بر سری چند سایه گستردم…
کندهی پیر آتشاندیشم
آرزومند آتش خویشم»
در این شعر، درخت استعارهی انسانیست که ایستاده، حتی وقتی سرنوشتش سوختن است.
سایه از آنان میگوید که بهار و خزان را تاب آوردند، تازیانه و تگرگ را تحمل کردند،
سایه دادند، گل دادند، و در نهایت، خود هیزمِ آتشی شدند که شاید راهی را روشنتر کند.
برای جاویدنامان ایران
آنان که ایستادند تا آزادی واژهای تهی نماند
این شعر نه مرثیه، که گواهی است:
سوختن، اگر برای روشنایی باشد، پایان نیست؛
تبدیل شدن است.☀️