Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Рекламные посты
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «ڪـــــــــژاٰل....✿»

ڪـــــــــژاٰل....✿
1.0K
0
1.0K
348
6.9K
خاطــرم از همه جمـع است، پـریشان تـوام!

به قلـم سودا ولی نسبـــ

پارتگذاری منظم هفتگی 5 پارت با کلی پارت هدیه…

رمان‌های دیگــر:

کــژال•آنلاین
آفــاق•آنلاین
هــانیل•آنلاین

پـایان خـوش♡
Подписчики
Всего
49 308
Сегодня
-139
Просмотров на пост
Всего
905
ER
Общий
2.52%
Суточный
0.5%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 2 из 1 021 поста
Смотреть все посты
Пост от 16.05.2026 14:46
717
0
0
#پارت_12
#ضربان‌تند♡
#سودا‌ولی‌نسب




دودلی از تمام هیکلش می‌بارید اما در نهایت تردیدش را کنار گذاشته و حرفش را می‌زند.
_بهتره راجب فرزاد با آرمین حرف بزنی.
بعد از آبروریزی اون روزش جلوی در خونه‌ی عموت، خوب نیست براش توضیح ندی. چون من مطمئنم سوء تفاهم‌های ناخوشایندی براش به وجود اومده...در واقع برای همشون!

یادِ آن روز، آن هوارهای آبروبَر ،آن جملات شرم آور، آن تهمت های سنگین، آن داغی گونه هایم، یادِ مامان و آن سنگینی که با هر حرف روی شانه هایش می افتاد، آن نگاه های ناباور و شوکه ی عمو و سر رو به پایین و مشت های گره کرده ی آرمین، همه و همه عرق سردی از مهره های کمرم به جریان انداخت!

حتی یاد و یادآوری آن روز هم حکم مرگم را داشت انگار!

با شرم و به تندی طوری که حتی نمی‌توانستم در چشمان مامان نگاه کنم، رو ازش می‌گیرم و تنها برای فرار از این موضوع خفه لب میزنم:
_خودم میدونم مامان. حلش می‌کنم.

با مکثی کوتاه بلافاصله صدای جیر جیر در بلند می‌شود.
این یعنی مامان در را باز کرده و می‌خواست بیرون برود.
نفسم را حبس کرده بودم تا به محض رفتنِ مامان بیرونش فرستاده و با خجالت صورتم را بپوشانم اما باز هم کشدار شدن مکث مامان و داشتن حرفشان را فهمیدم.

دمِ حبس شده‌ام را بیصدا بیرون می‌دهم و با همان رویی که به طرفش نبود، می‌گویم:
_بله مامان؟!

مِن مِن اینبارش طولانی‌تر بود و من از ترس حرف هایی که قرار بود بعد از اینهمه تردید و دودلی بزنند، تنم به رعشه افتاده بود.

لعنت به من و گذشته‌ای که برای خودم ساخته بودم... اینبار قرار بود چه بشنوم؟!

ادامه‌ی رمان در اپلیکیشن "بله"🩷🌱❌

ble.ir/join/HqQkno18TT
ble.ir/join/HqQkno18TT
ble.ir/join/HqQkno18TT
ble.ir/join/HqQkno18TT
Пост от 13.05.2026 18:32
1 093
0
1
#پارت_11
#ضربان‌تند♡
#سودا‌ولی‌نسب



نامحسوس نفس عمیقی می‌کشم و سعی می‌کنم به خودم مسلط شوم.

می‌دانستم مامان به کلمات دقت کرده و اهمیت می‌دهد پس دقیقا به همین دلیل جملاتم را هدفمند انتخاب کرده و می‌گویم:

_گفت کارش یکم طول میکشه. عذرخواهی کرد و گفت که شب میاد.
من میدونم که دست خودش نبود وگرنه همچین روزی وقتش رو حتما خالی میکرد.

رضایت و برق چشم‌های مامان را که می‌بینم، فهمیدم من و مامان چقدر در زودباوری و رویابافی شبیه هم هستیم.

مامان به زندگی مشترکِ من و خوب شدن عزیز اُمید داشت و من هم به آرمین!
سه چیزی که همه‌شان از ریشه محال بودند!

رضایتِ خاطر مامان به قدری جلب شده بود که از کنارم بلند شده و حینی که قصد رفتن دارد، می‌گوید:
_پس کارت که تموم شد برو پایین حواست به غذای روی گاز هم باشه...می‌خوام عزیزتو ببرم حموم.
نمیدونم باز یاد چی افتاده که همش میگه من باید برای شب حاضر بشم.

سر به تایید تکان می‌دهم.
اما مامان بیرون نمی‌رود.
تا جلوی در می‌رود اما دوباره به سمتم می‌چرخد.
_راستی نواز...

ادامه‌ی رمان در اپلیکیشن "بله"🩷🌱❌

ble.ir/join/HqQkno18TT
ble.ir/join/HqQkno18TT
ble.ir/join/HqQkno18TT
ble.ir/join/HqQkno18TT
Смотреть все посты