Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «داستان نویس نوجوان»

داستان نویس نوجوان
4.6K
609
9
3
6.6K
تجربه خوب نوشتن!
کانال رسمی داستان نویس نوجوان
آموزش آنلاین داستان نویسی، قابلیت ارسال داستان، برگزار کننده مسابقات داستان نویسی

آدرس وب‌سایت:
dastannevis.com

گروه داستان نویس نوجوان:
telemetr.me/+wdE8hzFJOKQ3Yjl

تبلیغات و ارتباط با ادمین:
@firouzirad
Подписчики
Всего
816
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
22
ER
Общий
2.7%
Суточный
2.33%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 639 постов
Смотреть все посты
Пост от 09.10.2026 14:40
4
0
0
خورشید برگ های درختان را طلایی و درخشان کرده و به آنها زینت داده.

پرندگان ، آوازخوان در آسمان باهم می‌رقصند.

باد میزبان این مجلس است و سعی دارد لباس هارا به وسط مجلس بیاورد تا شاید بتواند آنهارا در آسمان بی کران به پیچ و تاب بکشاند.

گربه لاغر و سیاهی با پای لنگش خود را به بالای دیوار رسانده و با حسرت به آنها خیره شده بود.
کاش باد دست اوراهم میگرفت و با خوشروئی دعوتش میکرد.
به پرندگان خیره شده ، با همان چشمان زردی که خورشید قسمتی از خودش را به او قرض داده.
خورشی. هم مثل او فقط تماشاگر است.

اگر باد گربه را دعوت میکرد برایشان بلند آواز می‌خواند ، آوازی که شاید برای باد و پرندگان جدید است اما برای درختان و انسان ها تکراریست.
با اهنگش به دنبال دمش میچرخید!
با این حرکت شگفت انگیز حتما کبوتران حیرت زده می‌شدند و حتی شاید بخواهند انهاهم مثل گربه دنبال دم نداشته شان بدوند و آن وقت چقدر گربه از خنده در آسمان غلت بزند.
باد به خوبی رسم مهمان نوازی را بلد است و حتما او را به شما مفصلی دعوت می‌کند.
《ده ها گنجشک کباب شده》
با فکرش لب و لوچه اش آویزان و آب دهنش براه افتاد.
اگر صدتا گنجشک هم جلوی او بود حتما همه را میخورد ، انقد میخورد تا چاق و چله شود.
شاید بعد از اینکار کسی از او نترسد و بکر نکنند جن است و بعد شوم.

اما این یک رویاست ، همه چیز در آسمان و رویا زیباست.
زندگی واقعی پای لنگ و شکم گرسنه اش است.
زندگی واقعی حسرت صدها گنجشک است.
زندگی واقعی حسرت آسمان است.
زندگی واقعی حسرت شادیست.
زندگی واقعی حسرت عقل کم انسان است.
زندگی واقعی حسرت همه چیز است.


فاطمه ربانی


dastannevis.com
Пост от 09.10.2026 14:39
1
0
0
Пост от 09.10.2026 12:02
1
0
0
تعادل بین شخصیت‌ها

تعداد شخصیت‌ها باید به گونه‌ای باشد که خواننده بتواند آن‌ها را به‌خوبی بشناسد و دنبال کند. اگر تعداد زیاد باشد، ممکن است تمرکز داستان ضعیف شود یا شخصیت‌ها سطحی به نظر برسند.

dastannevis.com
Пост от 09.10.2026 10:35
1
0
0
شهرام شفیعی؛ نویسنده طنز برای نوجوانان

شهرام شفیعی از نویسندگان ایرانی حوزه کودک و نوجوان است که با داستان‌های طنزآمیز و نگاه خلاقانه به زندگی شناخته می‌شود. او با استفاده از موقعیت‌های خنده‌دار، شخصیت‌های متفاوت و اتفاقات غیرمنتظره، مخاطبان نوجوان را به دنیای داستان می‌برد. طنز در آثار او علاوه بر سرگرمی، فرصتی برای فکر کردن به رفتارهای انسان‌ها و مسائل زندگی فراهم می‌کند.


dastannevis.com
Пост от 09.10.2026 09:20
5
0
0
📚 ویژگی‌های داستان جوان امروز

✍️ داستان‌های نویسندگان جوان، به‌ویژه متولدان دهه‌های ۶۰ و ۷۰، اغلب به تنهایی شهری، روابط انسانی، هویت، مهاجرت و سردرگمی‌های زندگی می‌پردازند.

🌱 نثر ساده و موجز، توجه به دنیای درونی شخصیت‌ها و بازتاب تجربه‌های زنان جوان از ویژگی‌های این جریان است.

💬 اگر شما نویسنده بودید، کدام دغدغه جوانان امروز را به داستان تبدیل می‌کردید؟


dastannevis.com
Пост от 09.10.2026 07:17
4
0
0
#داستان_نویس_نوجوان اولین رسانه اطلاع رسانی آموزش داستان نوجوان از سال ۱۳۹۶
جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵
Пост от 08.10.2026 20:42
4
0
0
The Gown of Starlight

داستانش در اصل به یک افسانه فولکلور اسکاتلندی درباره دختری با لباس ستاره‌ای برمی‌گردد.

دختری فقیر با کمک یک موجود جادویی، هر شب با لباسی شگفت‌انگیز و پوشیده از ستاره به قصر شاهزاده می‌رود.
شاهزاده شیفته او می‌شود، اما دختر پیش از آنکه هویتش آشکار شود، هر بار فرار می‌کند.
در شب سوم، هنگام فرار، کفش طلایی او جا می‌ماند و شاهزاده با پیدا کردن صاحب کفش، سرانجام او را پیدا می‌کند.


dastannevis.com
Смотреть все посты