Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Тарифы
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API MCP для ИИ-ассистента Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «داستان نویس نوجوان»

داستان نویس نوجوان
4.5K
609
9
3
6.8K
تجربه خوب نوشتن!
کانال رسمی داستان نویس نوجوان
آموزش آنلاین داستان نویسی، قابلیت ارسال داستان، برگزار کننده مسابقات داستان نویسی

آدرس وب‌سایت:
dastannevis.com

گروه داستان نویس نوجوان:
telemetr.me/+wdE8hzFJOKQ3Yjl

تبلیغات و ارتباط با ادمین:
@firouzirad
Подписчики
Всего
811
Сегодня
-1
Просмотров на пост
Всего
19
ER
Общий
2.31%
Суточный
1.97%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 512 постов
Смотреть все посты
Пост от 24.09.2026 11:33
1
0
0
از دل روزمرگی – استفاده حداکثری از جوراب

جوراب پای هم‌اتاقی خوابگاه رو دیدم
که فرم عجیبی داشت.
روی مچ پا باز بود.

گفتم:
جورابت چرا این‌طوریه؟ ورزشیه؟

خندید و گفت:
نه بابا، از قسمت پاشنه پاره شده بود.
برعکس پوشیدمش.
الان قسمت سالمش افتاده روی پاشنه پا.

با خنده گفت:
حالا انگار یه جوراب جدید دارم.

گفتم:
بذار یه عکس یادگاری بگیرم،
از این خلاقیت.

بعضی وقت‌ها وقتی چیزی خراب می‌شه،
دنبال جایگزین می‌گردیم.

بعضی وقت‌ها
فقط باید برعکسش کنیم.


#جابی
@jabi_dastan
@jabi_dastanak
Пост от 24.09.2026 09:40
1
0
0
حتما شنیده‌اید: نویسنده‌ها می‌گویند باورشان نمی‌شود که واقعا نویسنده شده‌اند، تا وقتی که مثلا در هواپیما کسی را ببینند که دارد کتابشان را می‌خواند. این اتفاق همین چند روز پیش در سالن ورزش برای خودم رخ داد. زنی که روی دوچرخه کناری‌ام نشسته بود، کتابم در دستش بود و داشت می‌خواند. از او پرسیدم آیا از آن خوشش آمده یا نه. گفت بله و من هم تصمیم گرفتم به او بگویم که نویسنده‌اش من هستم.

کارولینا گارسیا

dastannevis.com
Пост от 24.09.2026 08:37
1
0
0
نقشهٔ کشف راههای موجود


امروز یک صحنه از داستان جدیدم را با در نظر گرفتن زمان و کلمات مورد نیاز، نوشتم و روشهای جدیدی را برای گفتن آن بررسی کردم.

نوشتن کار سختی است در مواردی با وسواس می‌نویسی و می‌فهمی بیشتر راه را اشتباه آمده‌ای و بخش زیادی از آن زائد و بی‌فایده است.

بنابراین لازم است باشکیبایی و تفکر، همهٔ راههای ممکن را روی کاغذ امتحان کنیم تا بخش‌های جدید داستان، خود را به ما نشان بدهد.

اگرچه ترسیم نقشهٔ دقیق و از پیش تعیین شده‌، برای نوشتن داستان بسیار نیروبخش است اما آنچه سبب می‌شود تا راههای ممکن بیشتری به ذهنمان خطور کند و بتوانیم بهترین فرم‌ها را برای بیان داستانمان کشف کنیم، نوشتن آن بر روی کاغذ است.

این نکته را از خاطر نبریم که تصمیمات اصلی نویسنده، در روند نوشتن اتفاق می‌افتد و در یک فرایند طبیعی، خود نویسنده همیشه منتظر است ببیند کارش چطور از آب در می‌آید.


dastannevis.com
Пост от 24.09.2026 07:34
1
0
0
شما باید به معنای واقعی کلمه غرق در کلمات باشید تا کلمات مناسب را با الگوی مناسب آن در لحظه درست پیدا کنید.

هارت کرین

dastannevis.com
Пост от 24.09.2026 07:24
1
0
0
#داستان_نویس_نوجوان اولین رسانه اطلاع رسانی آموزش داستان نوجوان از سال ۱۳۹۶
پنج‌شنبه ۲ مهر ۱۴۰۵
Пост от 23.09.2026 21:03
3
0
0
🌱 برای جمله «زندگی وقتی که دیگه از کسی انتظار کمک نداری» می‌توانی داستان‌هایی بسازی که این مفهوم را از طریق یک اتفاق نشان بدهند، نه اینکه مستقیم درباره‌اش توضیح بدهی.

💡 چند ایده داستانی

۱. چتر خیس ☔️
پسری همیشه منتظر دوستش می‌ماند تا هنگام باران با ماشین دنبالش بیاید. یک روز باران شدید می‌شود و دوستش نمی‌آید. پسر این بار بدون تماس گرفتن، کوله‌اش را زیر لباسش می‌گیرد و پیاده راه می‌افتد. وسط راه، متوجه می‌شود دیگر منتظر صدای بوق هیچ ماشینی نیست.

۲. دوچرخه خراب 🚲
دختری در مسیر مدرسه زنجیر دوچرخه‌اش پاره می‌شود. همیشه پدرش دوچرخه را تعمیر می‌کرده، اما این بار خودش ابزارها را برمی‌دارد و با چند تلاش ناموفق آن را درست می‌کند. وقتی پدر به خانه می‌رسد، می‌بیند دخترش دیگر منتظر او نمانده است.

۳. چراغ راهرو 💡
پسری هر شب منتظر می‌ماند مادرش بیاید و چراغ اتاقش را روشن کند، چون از تاریکی می‌ترسد. یک شب مادر دیر می‌کند. پسر چراغ‌قوه را برمی‌دارد و خودش وارد راهروی تاریک می‌شود. از آن شب، تاریکی همان تاریکی است؛ اما پسر دیگر همان آدم قبلی نیست.

۴. نیمکت پارک 🌳
پیرمردی هر روز روی نیمکتی می‌نشیند و منتظر فرزندش است که سال‌هاست قول داده به دیدنش بیاید. یک روز دیگر نمی‌آید. پیرمرد این بار از روی نیمکت بلند می‌شود و به جای انتظار، خودش به دیدن همسایه تنهایی می‌رود.

۵. چمدان کوچک 🧳
دختری قرار است برای اولین بار به تنهایی به شهری دیگر برود. خانواده‌اش قول داده‌اند او را تا ایستگاه برسانند، اما هیچ‌کس نمی‌آید. او چند دقیقه به در خانه نگاه می‌کند، سپس چمدانش را برمی‌دارد و راه می‌افتد. سال‌ها بعد، همان دختر به کسی تبدیل شده که دیگر برای شروع کردن، منتظر اجازه یا کمک دیگران نمی‌ماند.

۶. بادبادک 🎈
پسری بادبادکش را روی پشت‌بام گم می‌کند و همیشه منتظر برادر بزرگ‌ترش بوده تا آن را پایین بیاورد. این بار خودش از پله‌ها بالا می‌رود، بادبادک را پیدا می‌کند و برمی‌گردد. وقتی برادرش می‌رسد، فقط می‌گوید:
«دیگه لازم نیست منتظرت بمونم.»

۷. یک صندلی خالی 🪑
دختری برای مسابقه مدرسه آماده شده و قرار بوده مادرش تماشاگر او باشد، اما صندلی مادر خالی می‌ماند. دختر ابتدا مدام به صندلی نگاه می‌کند؛ اما کم‌کم حواسش را از آن برمی‌دارد و مسابقه را شروع می‌کند. پایان داستان می‌تواند با جمله‌ای ساده باشد:
«آن روز فهمید گاهی باید برای خودت دست بزنی.»

۸. کلید 🔑
پسری سال‌ها منتظر بوده پدرش یک روز کلید خانه را به او بدهد و بگوید «حالا خودت می‌توانی از پسش بربیایی.» اما پدر هیچ‌وقت این کار را نمی‌کند. روزی که مجبور می‌شود تنها بماند، خودش قفل را باز می‌کند. کلید کوچک است، اما برای او معنای بزرگی دارد.

✨ نکته داستانی: در همه این ایده‌ها، بهتر است جمله‌ی «دیگر انتظار کمک ندارم» را مستقیم نگویی؛ نگاه کردن به تلفن، منتظر ماندن کنار در، خیره شدن به یک صندلی خالی یا برداشتن چمدان و راه افتادن می‌تواند این احساس را به خواننده منتقل کند.


dastannevis.com
Пост от 23.09.2026 21:01
1
0
0
Смотреть все посты