Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Рекламные посты
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «داستان نویس نوجوان»

داستان نویس نوجوان
4.0K
609
8
3
6.8K
تجربه خوب نوشتن!
کانال رسمی داستان نویس نوجوان
آموزش آنلاین داستان نویسی، قابلیت ارسال داستان، برگزار کننده مسابقات داستان نویسی

آدرس وب‌سایت:
dastannevis.com

گروه داستان نویس نوجوان:
/joinchat/wdE8hzFJOKQ3Yjl

تبلیغات و ارتباط با ادمین:
@firouzirad
Подписчики
Всего
829
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
24
ER
Общий
2.6%
Суточный
2.2%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 4 016 постов
Смотреть все посты
Пост от 30.07.2026 21:14
1
0
0
شب‌ها بهتر است ژانرهایی بخوانید که هم ذهن را آرام کنند و هم قوه تخیل را تقویت کنند. چند پیشنهاد:

برای یک نویسنده، ترکیب پیشنهادی شبانه می‌تواند این باشد:

۳ شب فانتزی + ۲ شب داستان کوتاه + ۱ شب عاشقانه + ۱ شب کلاسیک
این ترکیب باعث می‌شود هم تصویرسازی، شخصیت‌پردازی و ایده‌سازی شما قوی‌تر شود.


dastannevis.com
Изображение
Пост от 30.07.2026 19:51
2
0
0
"در هر قلم یک جادوست، که می‌تواند خواننده را به دنیایی دیگر ببرد."

dastannevis.com
Изображение
Пост от 30.07.2026 18:32
1
0
0
از دل روزمرگی – کرونا و آرایشگر شدن

کرونا هر بدی داشت،
یه خوبی برای من داشت.
آرایشگر خودم شدم.

واقعا راحت شدم از آرایشگاه‌ها.

گاهی باید پای حرف‌ همه‌ چیزدان‌ها می‌نشستی.
یکی کارشناس فوتبال،
یکی اقتصاددان،
یکی جامعه‌شناس،
و آرایشگر هم مجری برنامه.

حالا من هستم،
یک آینه،
و یک موزر آلمانی.

نه بحث،
نه تحلیل،
نه انتظار.

فقط چند دقیقه صدا
وزززز...

تمام.


#جابی
@jabi_dastan
@jabi_dastanak
Изображение
Пост от 30.07.2026 17:33
1
0
0
سه داستان عاشقانه مشهور و تأثیرگذار:

۱. رومئو و ژولیت – ویلیام شکسپیر

داستان عشق دو جوان از دو خانواده دشمن در شهر ورونا است. رومئو و ژولیت با وجود نفرت میان خانواده‌هایشان عاشق یکدیگر می‌شوند و تصمیم می‌گیرند پنهانی ازدواج کنند. اما زنجیره‌ای از سوءتفاهم‌ها و دشمنی‌ها باعث مرگ تراژیک آن‌ها می‌شود.

۲. غرور و تعصب – جین آستن

الیزابت بنت، دختری باهوش و مستقل، با آقای دارسی، مردی ثروتمند اما مغرور، آشنا می‌شود. در ابتدا برداشت‌های اشتباه و غرور باعث فاصله میان آن‌هاست، اما به مرور با شناخت بیشتر، عشق واقعی شکل می‌گیرد.

۳. دفترچه خاطرات (The Notebook) – نیکلاس اسپارکس

نوآ و الی دو جوان از طبقات اجتماعی متفاوت هستند که عاشق هم می‌شوند، اما خانواده و شرایط زندگی آن‌ها را از هم جدا می‌کند. سال‌ها بعد دوباره به هم می‌رسند و عشقشان با وجود سختی‌ها باقی می‌ماند.

عشق تراژیک (رومئو و ژولیت)، عشق همراه با رشد و شناخت (غرور و تعصب)، و عشق ماندگار در برابر زمان (دفترچه خاطرات).


dastannevis.com
Изображение
Пост от 30.07.2026 16:15
4
0
0
موتور محرکهٔ نوشتن داستان

«فکر نمی‌کنم کسی بتواند بدون نظم استثنایی کتابی ارزشمند بنویسد.»

گابریل گارسیا مارکز

امروز دو صفحه نوشتم و یک صفحه را حذف کردم. چیزی به پایان داستانم نمانده است و از این بابت خوشحالم. نویسندگی علاوه بر الهام نیاز به نظم و انضباط دارد و اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم نقل قول پیکاسو در این باره به هدف نزدیکتر است: «الهام تنها پس از پشتکار و کارسخت به سراغتان می‌آید.»

اما حتی اگر زمان زیادی برای نوشتن ندارید یادداشت‌های روزانه را از دست ندهید. نوشتن منظم خاطرات روزانه روی کاغذ، انرژی نوشتن شما را تأمین می‌کند. موضوع بسیاری از داستان‌هایم در همان یک ربعی شکل گرفته که مشغول نوشتن یادداشت‌های روزانه بوده‌ام. وقتی موضوع برای فکر کردن و پر و بال دادن به تخیل‌تان پیدا شود سرانجام وقت و انگیزه نوشتن هم از پی آن می‌آید و به قول معروف می‌توانید با دکمه لباس بدوزید. 

dastannevis.com
Изображение
Пост от 30.07.2026 14:19
6
0
0
داستان ارسالی شما

تکرار شیرین یک عادت از پناه _مهرآفرین

از گوشه آشپزخانه، صدای خنده‌ بچه‌ها بلند شد. یکی از آن‌ها با شیطنت داد زد:
_ «دوباره شروع شد! آشپزی به سبک مسی‌خالا!»
من در حالی که با عجله و بی‌خیالی، تمام مواد لازم را بدون آنکه حتی نگاه کنم کدام باید زودتر پخته شود یا کدام تفت داده شود، یک‌باره درون قابلمه می‌ریختم؛ فقط لبخندی می‌زدم. در واقع، من داشتم یک «سنت خانوادگی» را به پیش می‌بردم؛ سنتی که نه در کتاب‌های آشپزی بود و نه در دستورالعمل‌های پیچیده، بلکه ریشه در یک قد کوتاه، یک لبخند نمکین و یک روحیه جسور داشت.

ادامه داستان در سایت داستان نویس نوجوان👇


https://dastannevis.com/27347/
Изображение
Пост от 30.07.2026 12:17
1
0
0
به نام خدا

آرزوی مریم

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.
دختری بود به اسم مریم ، اون دوست داشت بتواند با حیوانات حرف بزند . روزی که البته تولد ۱۲ سالگی او بود او در خانه یک برگه پیدا کرد که رویش نوشته شده بود : مریم جان امروز به آرزویت می‌رسی . مریم کمی تعجب کرد او پیام برگه را باور نکرد اما شب پدرش برایش یک مرغ مینای سخنگو خرید مرغ مینا از مریم پرسید :
_ اسمت چیست ؟
مریم نامش را گفت. از آن به بعد پرنده دوست عزیز او شد و مریم از پدرش بسیار تشکر کرد.

ریحانه مقیمی

dastannevis.com
Изображение
Смотреть все посты