نویسندگیِ نویسندگانِ گذشته با امروز تفاوتهای مهمی دارد؛ اما این تفاوت به معنی بهتر یا بدتر بودن نیست، بلکه به شرایط زمانه، ابزارها و مخاطب برمیگردد.
در گذشته، نویسنده معمولاً برای حافظه جمعی و سنت شفاهی مینوشت. بسیاری از داستانها ابتدا گفته میشدند و بعد نوشته میشدند. زبان اغلب رسمیتر، آهنگینتر و پر از تصویرهای مشترک فرهنگی بود. مخاطب صبورتر بود و با متنهای بلند و توصیفی ارتباط برقرار میکرد. برای نمونه، در شعر و نثر کلاسیک فارسی، نویسنده کمتر از «خودِ شخصی» میگفت و بیشتر نمایندهی یک نگاه عمومی یا اخلاقی بود؛ چیزی که در آثار حافظ یا سعدی بهخوبی دیده میشود.
"تصور میکنم راز نویسندگی این است که نوشته خود را آن قدر زیر و رو کنید..."
یعنی باید بارها و بارها بازنویسی کنید. نوشتهی اول تقریباً هیچوقت بهترین نسخه نیست. نویسنده باید بدون ترس از تغییر، نوشتهی خود را شخم بزند، ساختار بدهد، جملهها را جابهجا کند، حذف کند، اضافه کند، و به دنبال لایههای پنهانتر برود.
شخصیتهای پرماجرا عمدتاً به دلیل داشتن اهداف بزرگ یا رویایی و همچنین برخورد با مشکلات قابل توجه شناخته میشوند. تعیین کنید هر شخصیت چه اهدافی دارد و با چه مشکلاتی روبرو میشود.