اگر جسارت آن را داشتم که چیزی را آرزو کنم،
میدانم دقیقاً چه آرزویی بر زبانم میلغزید.
آرزویی نه از جنس خواستن،
که از عمق ایمان،
از جایی درونِ روح که حتی کلمات از رسیدن به آن عاجزند.
آرزوی من این بود که هیچچیز
نه مرگ با تیغ سردش،
نه زندگی با هزار فریب رنگینش،
نه سلطنت، نه قدرت،
نه فاصلهی زمین و آسمان،
نه زمانِ بیرحم با گردش بیپایانش و نه هیچ مخلوق دیگری
هیچکدام نتوانند مرا از تو جدا کنند.
کتاب «دنیاهای چندگانه آلبی برایت» رمانی علمی _ تخیلی برای نوجوانانه، داستان پسری به نام آلبی رو روایت میکنه که پس از مرگ مادرش، با استفاده از مفاهیم فیزیک کوانتوم و جهانهای موازی، سفری ماجراجویانه رو آغاز میکنه تا پاسخ پرسشهاش رو پیدا کنه…
ادامه معرفی کتاب را در سایت داستان نویس نوجوان بخوانید👇
گاهی انسان برای ادامه دادن به زندگیای که دارد به مراتب به صبر بیشتری نیاز دارد نه پایان دادن به آن.
امتحان کردن صبر آدمها از آنها آدمی خشمگینتر میسازد، و چیزی که دنیا را زیر و رو می کند آدمهایی زخم خورده و خشمگیناند.
و چیزی که دنیا را زیبا میکند درک آدمهاست.
بهترین حرفها در بدترین شرایط باز هم مانند مورفین عمل میکنند.
و در آخر آدمها را درک کنیم تا حد توان نه که آنها را رها کنیم در وقت ناامیدی شان.
این تصویر یادآور فضای زمستانی و افسونشدهی رمان «شیر، کمد و جادوگر» اثر سی. اس. لوئیس است؛ جایی که سرزمینی سالها در زمستانی بیپایان گرفتار شده و هر گوشهاش رازی برای کشف شدن دارد.
نکتهای که میتوان از لوئیس یاد گرفت این است که محیط فقط پسزمینه نیست؛ خودش یک شخصیت است. سرما، درختان، برف و قلعهها احساسات داستان را شکل میدهند و قبل از اینکه شخصیتها حرفی بزنند، دنیا با خواننده صحبت میکند.
چالش نویسندگی:
اگر این برج یکی از مکانهای دنیای داستان تو بود، چه رازی در بلندترین اتاق آن پنهان شده که فقط یک نوجوان شجاع میتواند کشفش کند؟ ✨