Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «دَردِل‌نِگاشتگان»

دَردِل‌نِگاشتگان
524
0
27
26
1.9K
شوربای شعر، واژه، آشفتگی و نوا
@Sepehrsoleyman
Подписчики
Всего
1 161
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
224
ER
Общий
19.31%
Суточный
14.04%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 524 постов
Смотреть все посты
Пост от 20.10.2026 19:19
17
0
1
انتخاب مقالات و ترجمه عالی.
۱۰ از ۱۰.

‌ منظور از تمدن نمایشی، تمدن دنیایی است که در آن، سرگرمی بالاترین و افتخارآمیزترین جایگاه را از نظر مقیاس ارزش‌گذاری دارد و خوش‌گذرانی و فرار از ملال، اشتیاق همگانی است.

بدیهی است که داشتن چنین هدفی در زندگی، کاملاً مشروع است. فقط یک خشک‌مغز متعصب می‌تواند اعضای یک جامعه را بابت اینکه می‌خواهند آرامش، سرگرمی و تفریح را در زندگی‌های غالباً محصور در یکنواختی‌های غم‌افزا و گاه ویرانگر روح بگنجانند، سرزنش کند؛ اما وقتی این میل طبیعی به لذت بردن از خویشتن، تبدیل به ارزشی والا می‌شود، پیامدهای غیرمترقبه‌ای دارد: ابتذال فرهنگ و رواج جلفی. ادبیات جلف در کنار سینمای جلف و هنر جلف، این احساس را به خواننده‌ها و بیننده‌ها می‌دهد که فرهنگ‌نیخته، انقلابی، مدرن و پیشتازند، بی‌آنکه مجبور به انجام کوچک‌ترین تلاش فکری باشند.

@Dardelnegashtegan
#کتاب@Dardelnegashtegan
Пост от 20.10.2026 12:06
15
0
0
می‌دانید رفقا، هر کدام از ما به سبک خودمان شکننده‌ایم؛ حتی آن‌ها که ظاهری قوی و توانمند دارند.

آخر چطور می‌شود انسان بود و شکننده نبود؟ چه کسی نیازمند دیگری نیست؟ چه کسی نمی‌ترسد؟ چه کسی احساس تنهایی نمی‌کند؟ چه کسی زخمیِ مقایسه‌کردن‌‌ها و حسرت‌هایش نیست؟ چه کسی تلخ‌کام از دست دادن‌ نیست؟ چه کسی خاطره‌ها و کابوس‌هایش در هم نمی‌آمیزند؟ چه کسی همیشه آرام می‌خوابد؟ و چه کسی مرگ را در آستانه نمی‌بیند؟ همه ما شکننده‌ایم، حتی آن‌ها که قوی به نظر می‌رسند. گول ظاهرش را نباید خورد. خبری نیست، دنیا پر از همین ما آدم‌های شکننده‌ی معمولی است.


یونگ در جایی می‌گوید: استعداد نیاز به پرورش دارد، اما نبوغ نه. نبوغ چیزی‌ست که باید از شخص در مقابلش محافظت کرد. استعدادِ بیش‌ازحد در هر چیزی، تعادل روانی انسان را بر هم می‌زند. و آنجاست که فرد آرزو می‌کند کاش کمتر می‌فهمید، کاش کمتر می‌توانست. نبوغ رنج‌آور است و فرد نمی‌تواند در برابرش مقاومت کند، مگر اینکه آموزش دیده باشد. معمولی بودن هدیه‌ای‌ست از طرف طبیعت برای داشتن یک زندگی راحت‌تر.

و در آخر، عزیزانم،
دوست داشته باشید یا نه،
بخواهید یا نه، همه‌مان آدم‌هایی بسیار معمولی هستیم.
فریب هیچ کدام از  تصاویر را نخورید، همه‌مان معمولی‌ایم.
دستِ آخر چه چیزی برایمان باقی می‌ماند؟ خودی که هیچ وقت برای آنچه هست و برای معمولی بودنِ ناگزیرش بخشیده نشده است، خودی که مرکز عالم و مهم‌تر از بقیه نیست اما هیچ وقت با این حقیقت کنار نیامده است و خودی که مدام جنگیده و همیشه در رسیدن به این تصویر ایده‌آل ناکام بوده است. شاید مهم‌ترین وظیفه هر کدام از ما بخشیدن خودمان برای این معمولی بودنِ ناگزیر است. آن‌وقت شاید بتوانیم یک معمولی راضی، یک معمولی آرام یا یک معمولیِ به قدر کافی در حال رشد باشیم. آن روز شاید بتوانیم خودمان و جهان بیرون را ببینیم و از زمانی که برای بودنمان در این دنیا باقی مانده است، لذت ببریم.
کاش.
@Dardelnegashtegan
Пост от 19.10.2026 08:46
1
0
0
Shots with Arman
Пост от 18.10.2026 12:54
13
0
0
@dardelnegashtegan
Пост от 18.10.2026 12:54
13
0
0
در ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان هم‌کلاسی داشتیم به نام محمدمهدی. هیچ وقت صمیمی نبودیم و فقط در حد سلام و دعوا نگرفتن هم‌درسی می‌کردیم. دست زندگی با او نیک تا نکرده بود. فرزند طلاق بود و در دامن مادربزرگ رشد می‌یافت و تربیت می‌شد.
مادربزرگش، که پیرزنی خمیده‌پشت و قرمزگیسو و ناخن‌حنا بود، هر کاری که از دستش برمی‌آمد کرد و همه‌مان می‌دیدیم. می‌دیدیم که پیرزن، خمیده و عصازنان محمدمهدی را هر صبح به مدرسه می‌رساند و اندک پول توجیبی هم برای خوراک میان‌روز محمدمهدی، از جیب دوخته درون آستر چادرش در می‌آورد و به او می‌داد‌.
و هر ظهر در برف، و آفتاب و باران، به دنبالش می‌آمد.

در ابتدایی و راهنمایی، شاگردی تیز بود و آرام می‌درخشید. در دبیرستان ولی تلاطم بلوغ را تاب نیاورد و از تارک‌ کلاس به قعر تحصیل سقوط کرد.
ساکت‌تر شده بود و صدایش در نمی‌آمد. با کسی نمی‌جوشید. فقط یکبار دیدیم‌ صدایش را برای مادربزرگش در کوچه‌ی مدرسه بالا برد، با مضمونی که چرا می‌آیی دنبالم. انگار دیگر نوه و مادربزرگ در دنیای یکدیگر جا نمی‌شدند. محمدمهدی زنگ‌های تفریح، با صدای دورگه‌ی بلوغ هفده‌سالگی گریه می‌کرد و اطرافیان را از خود می‌راند.

بعد از پیش‌دانشگاهی، دو سال برای کنکور تلاش کرد، که نشد. تنها یک مدخل برای آن بیچاره ماند: سربازی.

نمی‌دانم کدام‌ تحقیر دوران سربازی بود، یا خستگی از کدام‌ بد و بیراه بی امان بود. کدام شوخی کثیف خانوادگی و یا جنسی بود، کدام بی‌رحمی بود که آخر محمدمهدی را واداشت تا در سربازی، خود را در حمام با بند پوتین حلق‌آویز کند.

سربازی.

و تف به عقاید پشت این ویدئو:
شرمسارم.
سپهر سلیمان
@dardelnegashtegan
Пост от 18.10.2026 12:48
7
0
0
هر که آمد بار خود را بست و رفت.
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب.
زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب ؟
 
باز می گویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود.
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید!
کاشکی اسکندری پیدا شود.
 
مهدی اخوان ثالث 1335
Пост от 16.10.2026 14:04
1
0
1
و دوستی در هر گونه و اندازه‌اش، بدین معناست که من تورا شایسته دانسته‌ام‌ که امانت‌دار بخشی از آبروی من باشی.

@Dardelnegashtegan
Смотреть все посты